راهنمائی و مشاوره
پنجره ای رو به فردا
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امراله قاضی - پنجشنبه ۳ تیر ۱۳٩٥

سن یک سالگی، سنی است که کودک شما زبان باز می کند. راهکارهای ساده‌ای در جهت تقویت مهارت‌های گفتاری کودکان وجود دارد که در این جا به تعدادی از آنها اشاره شده است.

به گزارش خبرنگار کلینیک باشگاه خبرنگاران، نقطه عطف دوران کودکی فرزندتان زمانی است که او اولین کلمه را بر زبان می‌آورد و این زمان دوست داشتنی ، در آلبوم کودکتان ثبت شده و جزء یکی از خاطرات فراموش نشدنی زندگی‌تان به حساب می‌آید و اما گاهی ممکن است حرف نزدن کودکان نوپا باعث نگرانی والدین شود.

به عقیده یکی از متخصصین ، بسیاری از والدین ابراز نگرانی می‌کنند که آیا پیشرفت زبانی فرزندانشان معمولی به نظر می‌رسد! در حالی که بیشتر اوقات اضطراب آنها بیهوده و بی‌اساس است.

آیا همه کودکان در باید در یک زمان مشخص شروع به صحبت کردن کنند؟
بطور طبیعی ، زمان زبان باز کردن در کودکان بسیار متفاوت است. بیشتر کودکان ، حتی آنهایی که بطور ذاتی ساکت هستند، بالاخره در این محدوده زمانی زبان باز می‌کنند.

در حالی که تعدادی از بچه‌های ۱۲ ماهه چند کلمه ساده ، مانند مامان ، بابا ، بالا و دد ،‌ که کلماتی مشترک در بین اکثر بچه‌ها است، می‌توانند بگویند. اما کودکانی هم هستند که تا سن ۱۵ تا ۱۸ ماهگی نمی‌توانند صحبت کنند. به نظر دکتر رسکورلا ، کودکان بین ۱۳ تا ۱۸ ماهگی اولین کلمه را می‌گویند.

مهارت‌های زبانی کودک
هنگامی که کودکان به سن ۲ سالگی می‌رسند، در حدود ۷۰ درصد آنها ۵۰ تا ۲۵۰ کلمه را بر زبان می‌آورند، که معمولا کلماتی مانند اسم‌ها ، فعل‌ها و صفات هستند و همچنین می‌توانند کلمات را کنار یکدیگر قرار دهند و جملات دو یا سه کلمه‌ای بسازند مانند: شیر می‌خوام، هاپو بازی کنیم). به ندرت هم کودکانی هستند که بتوانند جملات پیچیده‌تری بگویند مثل ، بابا کی می‌یاد به خونه تا باهاش توپ بازی کنم؟

تعداد قابل ملاحظه‌ای از کودکان ، در حدود ۱۰ تا ۱۲ درصد ، در این سن از لحاظ گفتاری از دیگران عقب‌تر هستند. اگر کودک شما در ۲ سالگی کمتر از ۵۰ کلمه می‌گوید و یا نمی‌تواند جملات دو کلمه‌ای بسازد، از جمله کودکانی است که دیر به حرف می‌افتند.

دیر به حرف افتادن کودکان زنگ خطری به حساب نمی‌آید ولی بخصوص در مورد بچه‌های ۵ ساله بهتر است که موضوع را با پزشک کودک در میان بگذارید.

نگران کننده‌تر از همه عقب ماندگی در مورد فهمیدن گفتار و یا آنچه که فرزندتان درک می‌کند، می‌باشد.  بیشتر کودکان یک ساله می‌توانند دستورات ساده را عمل کنند.

به عنوان نمونه، کفشت را پیدا کن. اگر فرزند ۱۸ ماهه شما به نظر می‌رسد که بعضی چیزها را نمی‌فهمد، بهتر است که با دکتر او مشورت کنید.

اگر حرف‌های کودک شما برای همگان غیر از شما نامفهوم است. اصلا نگران نشوید. یکی از متخصصان با مطالعه بین بچه‌های ۱۸ ماهه برآورد کرده است که تنها ۲۵ درصد از آنچه که فرزندتان می‌گوید، می‌تواند برای دیگران قابل درک باشد. (در مقابل نیز شما فقط ۹۵ درصد از صحبت‌های او را متوجه می‌شوید).

توانایی صحبت کردن در میان کودکان متفاوت است، تا ۳ سالگی نگران حرف زدن فرزند خود نباشید.

بایدها و نبایدها
اگر کودک شما می‌گوید:
آبه- آبه.
من دستشویی رفته باشم.
به آب میوه اشاره می‌کند.
با حرکات سر و صورت به حیوانات پشمالو اشاره می‌کند.

شما نگوئید:
آبه می‌خوای
نه، رفته باشی، نیست. من رفتم
من به تو چیزی نمی‌دم مگر این که آب میوه بگی.
آیا خرگوش صورتی خودت را می‌خوای؟

شما بگوئید:
آب می‌خواهی
بله ، شما دستشویی رفتید
آب میوه ، تو آب میوه می‌خواهی
آیا خرگوش صورتی خودت را می‌خواهی یا خرس آبی‌ات؟

کمک به شکوفایی گفتار در کودک
والدین در پیشرفت زبانی کودکانشان نقش کلیدی دارند. دکتر استیو برمن ، متخصص در پیشرفت‌های زبانی و استاد دانشگاه در آمریکا می‌گوید: تحقیقات نشان داده که در پیشرفت زبان دو بخش حیاتی حائز اهمیت است: تعداد کلماتی که کودک می‌شنود و دوم مقدار کمکی که از دیگران می‌گیرد. با تشویق و صحبت کردن بیشتر شما با کودکتان ، دایره لغات او گسترش می‌یابد.

برخی از روش‌هایی که نقش اساسی در مکالمه کودک دارد
بلند و واضح صحبت کنید
هر کاری که کودک شما انجام می‌دهد،‌ از لباس پوشیدن گرفته تا خوابیدن، فرصت خوبی برای استفاده از کلمات است. یک داستان دنباله‌دار، همراهی کردن با اشاره، لباست این جاست، سرت را بالا کن، لغات جدیدی را در ذهن او می‌سازد و همچنین نشان می‌دهد که هر چیزی، اسمی دارد.

با آهنگ صحبت کنید
از زمانی که کودکان قبل از حرف زدن با دانش حرکات آشنا می‌شوند، صحبت کردن به صورت آهنگین و با حرکات دست بازی کردن برای آنها بسیار سودمند و مفید است. مانند: با دست مثل عنکبوت راه رفتن یا حرکات دایره‌وار چرخ‌های اتوبوس. کلپرلژنژ کارشناس کودکان زیر سه سال می‌گوید: معمولا بچه‌ها بیشتر کلماتی را که در ترانه‌ها می‌شنوند را به آسانی به خاطر می‌سپارند.

یکی یکی کلمات را اضافه کنید
وقتی که فرزند نوپای شما بعضی چیزها را خود به خود می‌گوید، آن لغت را به کلمات دیگرش اضافه کنید. به عنوان نمونه ، اگر او ، توپ ، می‌گوید به او بگوئید: توپ قرمز یا توپ بزرگ. این راهکار نه تنها دامنه لغات او را افزایش می‌دهد، بلکه به او یاد می‌دهد که کلمات را ترکیب کند.

با کلمات بازی کنید
کودک شما باید بداند که هر چیزی اسمی دارد و همچنین می‌تواند با استفاده از همین اسامی ارتباط برقرار کند. کتاب‌های مصور برای نشان دادن و نامیدن اسامی بسیار مفید است. کودک از سن ۱۲ تا ۱۵ ماهگی ، به اسم‌های ساده متکی است.

در ۱۵ تا ۱۹ ماهگی کلماتی مانند فعل دویدن، خوردن یا نشستن یا صفاتی مثل بنفش، کوچک و سرد به لغات او افزوده می‌شود. پیش از درخواست او پاسخ ندهید (مثل تیری که از تفنگ رها شود). به فرزندتان اجازه دهید تا نیازهایش را قبل از این که شما بپرسید، بیان کند.

اگر اغلب پس از بیدار شدن از خواب تشنه است، فورا برای او آب نیاورید. بلکه در عوض اجازه دهید تا او از شما بخواهد، سپس بگوئید: تشنه هستی! الان برایت کمی آب می‌آورم.

تمرین کنید و باز هم تمرین و تمرین. به فرزندتان اجازه دهید تا در هر فرصت مناسب از مهارت‌های زبانی‌اش، بخصوص با هم سن و سال‌هایش استفاده کند.

وقتی که کودک شما می‌بیند که بچه‌های دیگر صحبت می‌کنند، او نیز برای حرف زدن با دیگران تشویق می‌شود.

بعضی از کارشناسان گفتاری معتقدند که استفاده از شیشه شیر و لیوان‌های دردار که باعث مکیدن به مدت طولانی می‌شوند، باعث نوک زبانی بچه‌ها شده و ممکن است حروف س و ز را ناجور تلفظ کنند.

صبور باشید
زمانی که کودکان دنبال کلماتی هستند که می‌خواهند بیان کنند، فرصت دهید، اگرچه معمولا برای والدین خسته کننده است.

همچنین از پریدن بین حرف‌های کودکان جهت کامل کردن جملاتشان خودداری کنید. با این کار به آنها فرصت می‌دهید تا از کلمات ذهنی خود استفاده کنند و شما توانایی‌های آنها را باور خواهید کرد و این راه بهترین تشویق و ترغیب در همه مراحل است.

نویسنده: امراله قاضی - پنجشنبه ۳ تیر ۱۳٩٥

کسی غیر از شما نمی‌تواند به این سؤال سخت پاسخ دهد. برخی می‌گویند این پرسش حتی از تصمیم گیری در مورد به دنیا آمدن اولین بچه هم مشکل‌تر است. تنها صحبت از داشتن یک بچه نیست، بلکه مسئله تغییرخانواده در میان است. با به دنیا آمدن فرزندی دیگر باید به این فکر کنید که چطور حضور او سبک زندگی، اقتصاد، کار، روابط و البته سایر فرزندانتان را تحت تاثیر قرار خواهد داد. و اگر حرف‌های کوچه و بازار را گوش کنید، اضافه شدن یک نفر به اعضای خانواده به معنای دوبرابر شدن وظایف مادر و پدر است.

البته، به عدد تمام آدم ها، از پزشکان و دانشمندان گرفته تا دوستان و همسایه‌هایتان، در خصوص زمان مناسب بچه‌دار شدن و تعداد مطلوب افراد خانواده اختلاف نظر وجود دارد. مزایا و مضرات را سبک سنگین کنید و بعد تصمیم خود را بگیرید.

اغلب مردم بیشتر از آن که نگران داشتن یا نداشتن فرزندی دیگر باشند، در تصمیم‌گیری برای زمان بچه‌دار شدن مجدد دچار تردید می‌شوند. بسیاری نیز می‌خواهند بدانند فاصله زمانی مناسب (برای والدین و کودکان) میان تولد دو بچه چقدر است. آیا بهتر این است که بچه¬ها بلافاصله یکی پس از دیگری متولد شوند و همبازی باشند و شما در کمترین زمان از مسئولیت بزرگ کردن آنها فارغ شوید، یا اینکه میان تولد آنها فاصله بیندازید تا بتوانید در حق هر یک توجه کافی و مراقبت لازم را به عمل آورید؟ محققین سعی کرده‌اند به این سؤال پاسخ دهند. البته با قاطعیت نمی‌توان گفت که هر زن باید دوتا سه سال میان تولد بچه‌ها فاصله بیندازد، اما مطالعات بسیاری این فاصله زمانی تقریبی را مناسب می‌دانند. از این رو اغلب خانواده‌ها فاصله زمانی فوق را در تولد فرزندانشان رعایت می‌کنند: طبق آمار مؤسسه آلن گوتماخر در زنان آمریکایی، متوسط فاصله زمانی میان اولین و دومین تولد حدود ۳۰ ماه است.

در اینجا خلاصه‌ای از تحقیقی که در خصوص فاصله زمانی مناسب میان تولد بچه‌ها به عمل آمده، ارایه می‌شود:

• بر اساس تحقیقی که اخیراً در ژورنال انجمن پزشکی آمریکایی به عمل آمده است، اگر فاصله دو بارداری کمتر از ۱۸ ماه یا بیشتر از پنج سال باشد، احتمال اینکه فرزند دوم نارس یا کم وزن به دنیا بیاید یا به دلیل کوچک بودن، مادر نتواند او را در رحم خود نگه دارد، افزایش می‌یابد. محققین چنین استدلال می‌کنند که اگر فاصله زمانی بین دو تولد خیلی کوتاه باشد، ممکن است بدن مادر نتواند فشار روانی و مواد غذایی از دست رفته در حاملگی اول را جبران کند؛ و اگر فاصله زمانی زیاد باشد، مشکل این است که زنان پس از وضع حمل به تدریج قدرت باروری خود را از دست می‌دهند. • طبق نتایج تحقیقی که در ژورنال پزشکی نیو اینگلند انتشار یافته، به نظر می‌رسد که بهترین فاصله زمانی برای آبستنی مجدد پس از تولد آخرین فرزند، ۱۸ تا ۲۳ ماه باشد. پزشکان دریافته‌اند نطفه ی نوزادانی که ظرف کمتر از شش ماه پس از تولد بچه ماقبل خود بسته می شود، ۴۰ درصد بیشتر احتمال تولد نارس یا کم وزنی دارد. همچنین نوزادانی که نطفه شان بیش از ۱۰ سال پس از تولد کودک ماقبل خود بسته می‌شود، دو برابر بیشتر با خطر تولد زودرس مواجه هستند. • تحقیقی مشابه در دانشگاه کالیفرنیا در سان فرانسیسکو به این نتیجه رسیده که فاصله زمانی مناسب میان تولد نوزادان، ۲۴ تا ۳۵ ماه است. نوزادانی که کمتر از این زمان نطفه شان بسته می‌شود، بیشتر با کم وزنی در هنگام تولد مواجه شدند. • طبق نظر جنی کیدویل، پروفسور مطالعات خانواده در دانشگاه تنسی در ناکس‌ویل، با در نظر گرفتن روابط کودکان با والدین بهترین زمان برای تولد مجدد هنگامی‌ است که اولین فرزند یک یا چهار سال سن دارد. وی می‌گوید بچه‌هایی که کمتر از یک سال سن دارند، هنوز هیچ حسی نسبت به جایگاه انحصاری خود ندارند، بنابراین کمتر نسبت به کودک نورسیده ابراز خشم می‌کنند و کودکان بالای چهار سال از زمان کافی برای لذت بردن از توجه مادر و پدر به خود بهره مند بوده‌اند. به علاوه آنها به سنی رسیده‌اند که دیگر زندگی خود را دارند.

برای تصمیم گیری درمورد داشتن فرزندی دیگر، چه موارد دیگری را باید در نظر گرفت؟

البته علم و دانش تمام انتخاب¬هایی را که می‌کنیم، به ویژه آنهایی را که با عشق و علاقه در ارتباط هستند، به ما تحمیل نمی‌کند. بنابراین در اینجا موارد دیگری ذکر می‌شود که بهتر است برای تصمیم گیری در این خصوص مورد توجه قرار گیرد.

دیگر فرزند یا سایر فرزندانتان چند سال سن دارند؟

هر چند محققینی که در بالا از ایشان سخن رفت، پیشنهاد می‌کنند در صورتی که کودک زیر ۶ سال دارید، بهتر است که حامله نشوید. با این وجود، برخی افراد حد میانه را پیش می‌گیرند. برخی دوست دارند تا حد ممکن میان تولد فرزندان فاصله بیفتد؛ در این حالت بچه‌ها زمان کافی را با والدینشان خواهند بود و می‌توانند تاثیر تولد فرزندی دیگر را دریابند و حتی راجع به آن صحبت کنند. عده¬ای دیگر بر این باورند که اگر بچه‌ها با فاصله کمی‌ از همدیگر به دنیا بیایند، می‌توانند برای یکدیگر هم بازی شوند. همچنین در این حالت بچه‌های شما همه با هم بزرگ می‌شوند و دیگر مجبور نخواهید بود مابقی عمرتان را صرف بزرگ کردن فرزندانتان بکنید. به صحبت این مامان‌ها گوش دهید و خودتان تصمیم بگیرید.

• سوزان و.، که مدیر یک شرکت انتشاراتی است، می‌گوید “بین دو پسر من سه سال و نیم فاصله هست و فکر می‌کنم که این زمان عالی باشد. وقتی پسر کوچکم به دنیا آمد، پسر بزرگترم دیگر نیازی به عوض کردن پوشک و کهنه نداشت، بنابراین متوجه شدم که دوست دارم بچه دیگری داشته باشم. آنها کاملاً در مراحل اجتماعی و رشدی متفاوتی قرار دارند، بنابراین رقابت چندانی میان آنها وجود ندارد. آنها واقعاً از بودن با هم لذت می‌برند.”

• ژانت ل.، مدیر تبلیغات که برای بار سوم حامله شده است، می‌گوید “بین فرزند اول و دومم سه سال و نیم فاصله هست. این کار به من وقت کافی برای رسیدگی به بچه اولی را داد. به نظر من هرچه فاصله بین تولد بچه‌ها بیشتر باشد بهتر است؛ چون که در این صورت آنها به مراتب مستقل‌تر خواهند بود و می‌توانند ورود کودک تازه را به لحاظ روحی و عاطفی تحمل کنند. دلم می‌خواست بین بچه دوم و سومم فاصله بیشتری می‌افتاد. بین آنها تنها ۲ سال فاصله است. از اینکه باید دو بچه را همزمان تروخشک کنم، وحشت دارم. داشتن دو بچه که مراقبت کردن ازشان وقت زیادی را می‌گیرد، می‌تواند به لحاظ فیزیکی نیز دشوار باشد و این نگرانم می‌کند.

• “بین سه فرزند بزرگم هرکدام یک سال و نیم فاصله هست. هر چند وقتی که همه آنها نوزاد بودند خیلی برایم سخت بود، اما به دلایلی این فاصله¬ی کم عالی بود. آنها واقعاً یکدیگر را سرگرم می‌کردند و با هم صمیمی‌ باقی مانده‌اند. من خودم یکی از چهار فرزند خانواده‌ام هستم و واقعاً می‌خواستم که احساس داشتن خانواده بزرگ را دوباره احیا کنم.”

 

چگونه تولد یک تازه وارد سبک زندگیتان را تغییر خواهد داد؟

آیا با دیگر فرزندانتان زندگی آرامی‌دارید؟ آیا به خوبی به بچه‌هایتان می‌رسید؟ آیا همگی در طول شب به راحتی می‌خوابند؟ شاید با همسرتان به نقطه‌ای رسیده‌اید که می‌توانید دوباره برای با هم بودن وقت صرف کنید. شاید مجدداً به سر کار برگشته‌اید و آن را دوست دارید. وقتی به داشتن بچه‌ای دیگر فکر می‌کنید، این عوامل مهم را در نظر بگیرید. فراموش نکنید که یک نو رسیده کنترل زندگی شما را به دست خواهد گرفت. ببینید وقت و انرژی کافی برای یک نوزاد را دارید و فرزندانتان نیز آمادگی روبرو شدن با واقعیت حضور یک نوزاد در خانه را دارند یا خیر. شاید در نهایت تصمیم بگیرید که همان یکی کافی است.

 

وضعیت مالی تان چگونه است؟

حرفی در این نیست که پول همه چیز نیست، اما بی گمان وقتی مجبور هستید خانواده‌ای را اداره کنید به آن نیاز خواهید داشت. با توجه به این که هزینه تامین غذا، پوشاک، مسکن و بهداشت هر کودک مبلغ چشمگیری را بخود اختصاص می دهد، قبل از اینکه تصمیم بگیرید حامله شوید به مقداری پول بیشتر در بودجه ماهانه خود نیاز دارید. همچنین لازم است وضعیت کاری خود را نیز در نظر بگیرید. وقتی بچه دوم یا سوم به دنیا می‌آید، برای بسیاری از زنان ادامه کار تمام وقت یا پاره وقت مشکل تر می‌شود. اگر لازم باشد، آیا می‌توانید کارتان را رها کنید یا در صورت حفظ شغلتان می‌توانید هزینه پرستار بچه را بپردازید؟ استفانی ن.، مدرس کالج می‌گوید “دخترم تقریباً ۴ سالش است و ما به دلیل نگرانی برای تامین هزینه‌ها هنوز بچه دیگری نداریم. وقتی بچه اولمان به دنیا آمد پول چندانی نداشتیم؛ بنابراین، معنی نداشتن عایدات کافی برای پرداخت هزینه‌ها را خوب درک می‌کنیم. به همین دلیل می‌خواهیم برای فرزند دوممان خود را بهتر از قبل آماده کنیم. وقتی پای بچه دیگری در میان است، پول بسیار حائز اهمیت است. شغل، دیگر مسأله مهمی‌است که باید در نظر گرفت. من یک سال تمام بعد از تولد دخترم را در خانه ماندم. باز هم دوست دارم همین کار را برای فرزند دومم انجام دهم. ما تصمیم داریم باز هم بچه دار شویم؛ فقط درباره زمان آن مطمئن نیستیم. حس می‌کنم برای این کار کمی‌دیر شده است.”

 

چند سالتان است؟

متاسفانه سن والدین و به ویژه زنان در بچه‌دار شدن حائز اهمیت است. اگر سنتان ۳۸ سال است و می‌خواهید دو بچه دیگر داشته باشید، از این نعمت بی‌بهره هستید که بتوانید بین تولد آنها سه سال فاصل بیندازید. اما اگر ۳۰ ساله هستید و مشکل سلامتی خاصی ندارید که حاملگی را با مشکل مواجه کند، در آن صورت از زمان بیشتری برخوردار هستید. با همسر خود راجع به مسأله سن صحبت کنید: بسیاری از مردم تصویر روشنی از اینکه تا چند سالگی می‌خواهند بچه دار شوند، در ذهن خود دارند.

 

آیا با همسر خود توافق دارید؟

گاهی اوقات یکی از زوجین آمادگی بچه دار شدن را دارد و دیگری آماده این کار نیست. مشکل است که زوجین بتوانند همیشه با هم موافق باشند. حل این مسأله کار ساده‌ای نیست، اما گام اول این است که در مورد تفاوت‌هایتان صحبت کنید. بنشینید و با همدیگر در خصوص دیدگاه¬هایتان بحث کنید. ممکن است نتوانید در همان لحظه چیزی را حل کنید، اما در عوض به درک بیشتری از همدیگر نائل می‌شوید. همچنین در این موقعیت مشورت کردن با دیگران نیز می‌تواند سودمند واقع شود.

 

قلبتان چه می‌گوید؟

حتما می‌توانید بنشینید و حساب و کتاب کنید که می‌خواهید بچه‌دار شوید یا نه. اما این مورد از آن نوع تصمیم گیری هایی است که توسط قلب آدم گرفته می‌شود، بنابراین به صدای قلبتان گوش کنید. اگر بچه دیگری می‌خواهید و همسرتان نیز با شما موافق است (در صورتی که قبلاً صاحب یک فرزند هستید)، هیچ زمانی بهتر از حالا نیست.

نویسنده: امراله قاضی - پنجشنبه ۳ تیر ۱۳٩٥
رفتارهای والدین در محیط خانواده بر شکل گیری خلق و خوی کودکان و واکنش های آنها تاثیر مستقیم دارد.
 
 
تاثیر خشونت خانوادگی بر فرزندان/ خشونت فرزند به پدرش رفته یا مادرش؟
بهزاد قربانی روانپزشک درباره تاثیر خشونت خانوادگی بر روان کودکان اظهار کرد: تمام کودکان ابتدا در محیط خانه و سپس در مدرسه و اجتماع رفتارها را می آموزند و الگوگیری در بچه ها با مکانیسم های شرطی سازی به دو صورت مثبت و منفی صورت می گیرد و آنها خیلی سریع نسبت به رفتارهایی که می بینند شرطی می شوند. 
 
وی اذعان کرد: وقتی کودکی در هر یک از محیط های خانه، مدرسه و اجتماع خشونت را تجربه می کند و توجهش به تعامل انسان ها با یکدیگر از طریق پرخاشگری، تندخویی تحریک پذیری جلب می شود، به روش شرطی سازی آموزش می بیند که او نیز برای احقاق خواسته های خود به این روش ها متوسل شود. 
 
این روانپزشک با بیان اینکه رفتارهای خشونت آمیز به طور ناخواسته باعث پرخاشگر شدن کودک می شود، تصریح کرد: در معاینات کلینیکی و بالینی این کودکان متوجه تاثیر خشونت، پرخاشگری و رفتارهای نامتعادل خانواده بر رفتارهای آنها می شویم که والدین نیز در این رابطه از عصبی و پرخاشگری وی اظهار ناراحتی می کنند. 
 
قربانی با اعلام اینکه کودکان در رفتارهایی مانند دروغگویی و بدگویی نیز به صورت شرطی سازی در محیط خانه آموزش می بینند، گفت: کودکان این برخوردهای ناپسند را در خانه و تعاملات اجتماعی با همسالان و کودکان دیگر منعکس می کنند. 
 
وی با اشاره به زمینه ژنتیک در رفتارها و خصوصیات فردی بیان کرد: خشونت و پرخاشگری ممکن است گاهی نشانه ای از یک اختلال روانی باشد که به صورت ژنتیکی از والدین به فرزندان منتقل می شود و در این حالت به جز درمان کاری نمی توان کرد. 
 
این روانپزشک با بیان اینکه پیشگیری از اختلالات رفتاری به راحتی امکانپذیر است، افزود: با آموزش به خانواده ها برای جلوگیری از تندخویی و پرخاشگری و رعایت احترام متقابل در محیط خانه می توان از کودک انتظار فرد محترم و آرام را داشت. 
 
وی در مورد راهکارهای درمانی کودکان با اختلالات روانی اظهار کرد: در مواجهه با کودک یا نوجوان پرخاشگر بهترین راه حل درمانی مراجعه آنها نزد روانشناس یا روانپزشک است تا با بررسی شرح حال و تاریخچه دقیق از وضعیت روانی و فکری وی، به علت این رفتارها پی ببرند. 
 
قربانی تصریح کرد: اگر در کنار پرخاشگری علائمی مانند کم خوابی، اضطراب و رفتارهای تهاجمی نظیر خودزنی و خودکشی است این رفتارها نشانه یک بیماری است که نیاز به درمان های دارویی دارد و بایستی به روانپزشک ارجاع داده شود. 
 
وی افزود: در صورتی که محیط خانواده زمینه پرخاشگری را در کودک فراهم می کند، رفتار وی تک علامت و بدون علائم بیماری بوده و روانشناس و مشاور با ترغیب خانواده به تغییر رفتار و  آموزش های لازم برای خویشتنداری و کنترل خشم به کودک به تغییر رفتار وی کمک می کند که نیازمند همکاری بیشتر خانواده ها در این زمینه هستیم. 
-
باشگاه خبرنگاران
نویسنده: امراله قاضی - پنجشنبه ۳ تیر ۱۳٩٥
 رعایت پوشش مناسب در خانواده کمک شایانی به رشد طبیعی جنسی کودکان و پیشگیری از انحرافات اخلاقی در نوجوانی و جوانی می‌کند.
 
 
با رعایت پوشش مناسب در خانواده از بلوغ زودرس کودک خود جلوگیری کنید
فارس: محمد زارع نیستانک با بیان اینکه آرایش در حضور فرزندان باید با رعایت نکاتی ویژه انجام شود، گفت: آراستگی باید همیشگی باشد؛ ولی اگر فرزندان زیر هفت سال هستند نوع آرایش و پوشش مشکلی ایجاد نمی‌کند، زیرا غرایز جنسی در بچه‌های زیر هفت سال وجود دارد، ولی بروز نمی‌کند.

 

وی گفت: وقتی بچه وارد مدرسه می‌شود، مادر باید به موضوعاتی توجه کند، زیرا با ورود به دوره آموزشگاهی غرایز بروز پیدا می‌کنند، اگرچه این موارد جدی نیست ولی شما باید پوشش را مراعات کنید.

نیستانک، با بیان اینکه بچه‌ها با ورود به دوازده سالگی نوجوان می‌شوند و باید مراقب بیشتری از آنها شود،‌ افزود: زیرا غرایز در نوجوان جدی‌تر می‌شود؛ پسر‌ها به طور معمول در پانزده سالگی به بلوغ جنسی می‌رسند و مادر باید دقت بیشتری در انتخاب نوع پوشش خود داشته باشد.

این دکترای روان‌شناسی کودک و نوجوان تاکید کرد: اگر شما در دوره‌ای پوشش و آرایش را جلوی فرزندان پسر رعایت نکنید، ممکن است که بلوغ جنسی آن‌ها را جلو‌تر بیندازید زیرا یکی از علل بلوغ زودرس بچه‌ها همین مسئله است.

وی یادآور شد: اگر فرزند بالای هفت سال دارید باید پوشش و آرایش خودتان را مدیریت کنید، یعنی پوشش و آرایش مربوط به خلوت شما باشد؛ بعضی‌ها فکر می‌کنند که فرزند محرم آنها است و مشکلی در زمینه پوشش وجود ندارد! اگر فرزند در سن قبل از آموزشگاهی، قسمتی از بدن شما را ببیند، آزار نمی‌بیند ولی در ذهنش می‌ماند و او را آزار می‌دهد، یعنی در زمان بلوغ جنسی اگر قسمتی از بدن مادر را ببیند، بالفعل او را اذیت می‌کند و ممکن است که دچار انحرافات اخلاقی شود؛ درست است که فرزندتان به شما محرم است ولی باید محدودیتی باشد.

نیستانک، ضمن بیان این مطلب که مادری که در مقابل فرزند شرم وحیا را حفظ کند وموجبات تضعیف آن را فراهم نیاورد؛ تصویر زیبا و دلنشین و آبرومندانه‌ای از خود در آینهٔ ذهن کودک منعکس و اسباب سعادت او را فراهم می‌کند، ادامه داد: کودکان به دقت رفتار والدین خود را پیگیری، تقلید و الگوگیری می‌کنند و در آلبوم پاک نشدنی ذهن کنجکاو و نورس خود ثبت و بررسی می‌کنند؛ پوشش قدری راحت مادر و پدر تا قبل از شش سالگی نگران کننده نیست، اما بین سن شش الی دوازده سالگی کودک با گرافیک بالا تصویر برداری می‌کند، یعنی او را مبتلا به انحراف اخلاقی نمی‌کند اما در ذهن کودک ثبت و باقی می‌ماند.

دکترای روان‌شناسی کودک و نوجوان خاطرنشان کرد: با ورود به سن دوازده سالگی و بلوغ پوشیدن لباس‌های نیمه عریان و باز، تنگ، نازک و بدن نمای والدین تاثیر سوء دارد و کودک را اذیت می‌کند.

وی در باره رعایت نکات لازم از سوی والدین برای سلامت جنسی فرزندان گفت: رعایت اصول اخلاقی جنسی در خانواده، نقش مهمی در سلامت جنسی کودکان دارد؛ والدین باید از رفتارهایی خاص در حضور فرزندان پرهیز کنند.

نویسنده: امراله قاضی - پنجشنبه ۳ تیر ۱۳٩٥
باز و پذیرا بودن، سازگاری و موافقت، عصبانیت، برون گرایی و وظیفه شناسی پنج ویژگی شخصیتی هستند که عموماً در افراد دیده می‌شوند.
 
 
آشنایی با پنج ویژگی شخصیتی بزرگ همراه با مثال

آیا می‌دانستید؟

این که فرد چگونه به شرایط واکنش می‌دهد عمدتاً به ویژگی شخصیتی‌اش بستگی دارد.
روان شناسان پنج تیپ شخصیتی اصلی را تعریف کرده‌اند که به طبقه بندی شخصیت انسان‌ها به روشی ساده کمک می‌کنند. این تیپ‌های شخصیتی به عنوان "پنج ویژگی شخصیتی بزرگ" نیز شناخته می‌شوند که بر اساس مدل پنج فاکتوری شخصیت استوار شده‌اند که خصوصیات فرد را توصیف می‌کنند و به شناسایی رفتار او کمک می‌کنند.
تقریباً یک سری پژوهش‌های مستقل، مدل پنج ویژگی بزرگ را در دهه‌ی 1960 پیشنهاد داده بودند اما در سال 1990 بود که پژوهشگر جی. ام دیگمن مدل پنج فاکتوری بزرگ شخصیت خودش را ارتقا داد که با استقبال گسترده‌ای روبه‌رو شد. این مدل بعداً در سطح سازمانی بالاتر توسط لویس گلدبرگ به کار گرفته شد. مشاهده شد که این مدل بیشتر ویژگی‌های شخصیتی شناخته شده را پوشش می‌دهد و ساختاری برای ادغام تمام نتایج پژوهشی و تئوری‌ها در روان شناسی شخصیت فراهم می‌کند. یافت شده که اساس ویژگی‌های شخصیتی و مدل پنج فاکتوری، عملی است و کارآیی آن از طریق مشاهده کنندگان و فرهنگ‌های مختلف به خوبی حمایت می‌شود.
پنج ویژگی شخصیتی عمده وجود دارند که بر روشی که ما رفتار می‌کنیم، شغلی که انتخاب می‌کنیم و سبک زندگی که داریم تأثیر می‌گذارند. اینها ویژگی‌های ذاتی هستند که بر وجود انسان حاکمند. هر فردی، ویژگی شخصیتی مشخصی را از خود نمایش می‌دهد که بر کل زندگی او غالب است. اگر چه ویژگی‌های شخصیتی مختلف با درجه‌های متفاوت حضور دارند اما یک ویژگی شخصیتی بر هر یک از ما غالب است که شخصیت و خصوصیات ما را انعکاس می‌دهد.

عصبانیت :

افرادی که شدت بالایی از عصبانیت را از خود نمایش می‌دهند از لحاظ عاطفی کمترین ثبات را دارند. آنها تمایل دارند به چیزهای کوچک، بیش از حد واکنش دهند و به راحتی ناراحت شوند. آنها برای کنترل استرس با مشکل مواجه می‌شوند و نسبت به حالت روحی منفی آسیب پذیر هستند. ثبات عاطفی کم که مرتبط با عصبانیت است یک عامل موثر در مشکلات مربوط به حالت روحی آنها است. موضوعات و مسئله‌های جزئی آنها را عصبانی و مضطرب می‌سازد. مطالعات نشان می‌دهد که این ویژگی شخصیتی، فرد را در معرض خطر افسردگی قرار می‌دهد.
چنین افرادی تمایل دارند جنبه‌ی منفی چیزها را ببینند و به آسانی درون حالت عاطفی منفی می‌لغزند. فردی که کج خلق است، در مورد چیزها و کارها نگران می‌شود و به آسانی هیجان زده، عصبانی و خشمگین می‌شود بهترین نمونه برای عصبانیت است.

برون گرایی :

این ویژگی شخصیتی تأثیر قابل توجهی روی رفتار اجتماعی دارد. افراد با ویژگی شخصیتی برون گرایی شدیداً اجتماعی هستند. آنها تمایل دارند مهارت‌های اجتماعی قوی داشته باشند و شدیداً دوستانه هستند. آنها تعامل داشتن با مردم را دوست دارند و از شرکت در اتفاقات اجتماعی مثل مهمانی‌ها لذت می‌برند. آنها جوینده‌ی توجه، مشتاق و علاقمند، پرحرف و عاشق شرکت در بحث‌های عمیق هستند. آنها جسور و به هنگام صحبت با دیگران بسیار راحتند. آنها به هنگام صرف وقت با خودشان، شدیداً ناراحت هستند در نتیجه همیشه در جمعی از افراد دیده می‌شوند. معلمان، سیاستمداران و فروشنده‌ها که از مشغول شدن با مردم لذت می‌برند تماماً نمونه‌هایی از این ویژگی شخصیتی هستند.

سازگاری و موافقت :

مودب و دلسوز بودن نشان افرادی است که این ویژگی شخصیتی را دارند. افراد با این ویژگی شخصیتی از کمک به دیگران بسیار مسرور می‌شوند. سازگاری و موافقت، مرتبط با رفتار خوب است. آنها افراد خوش قلب، شدیداً کمک کننده و قابل اعتماد هستند. به هنگام تعامل داشتن با افراد دارای این ویژگی شخصیتی می‌توان متوجه جنبه‌های مثبتی چون ادب، مودب و با ملاحظه بودن نسبت به دیگران شد. آنها همدلی بالایی دارند و سبک ارتباط‌ آنها نگرانی و احترام‌شان را نسبت به همکاران خود نشان می‌دهد. برخی از بهترین نمونه‌ها برای ویژگی شخصیتی سازگاری و موافقت کسانی هستند که یاری رسان، یکدل و بدون خود خواهی هستند.

وظیفه شناسی :

خود – انضباطی و وظیفه شناسی دو جنبه‌ی مهم شخصیت وظیفه شناسی هستند. فرد شدیداً وظیفه شناس کارهای روزانه‌ی خود را به منضبط‌ترین حالت ممکن انجام می‌دهد. او شدیداً مسئولیت پذیر، خوب سازمان دهی شده و در برنامه ریزی برای رسیدن به اهداف خود بسیار دقیق است. هم چنین او تمام گام‌های لازم را برای دستیابی به موفقیت در زندگی برمی‌دارد. افرادی که این ویژگی شخصیتی را از خود نمایش می‌دهند تمایل دارند تأثیر اعمال خود را پیشاپیش در نظر بگیرند.
آنها کارها را در محدوده‌ی باورهای اخلاقی خود به خوبی انجام می‌دهند و آن اعمال و کارها هرگز از خط قرمز‌های اخلاقی عبور نمی‌کنند. آنها به هنگام صحبت محتاط هستند و با اعمال خود سنجیده می‌شوند. آنها خود - کنترلی را تمرین می‌کنند و هرگز به طور آنی عمل نمی‌کنند.
افرادی که امتیاز بالایی در وظیفه شناسی دارند سخت کار می‌کنند و به سمت ایده‌آل بودن تلاش می‌کنند. آنها به طور موثر کار می‌کنند و عاشق کار هستند و دوست دارند در شغل خود برتر شوند. وقت شناسی، قابل اعتماد بودن، استفاده موثر از زمان و پیروی جدی از قوانین محل کار تماماً ویژگی‌هایی هستند که در افراد با شخصیت وظیفه شناسی دیده می‌شوند.
جنبه‌های مختلف زندگی، ویژگی‌های وظیفه شناسی را بازتاب می‌دهند. برای مثال، خانه‌ی آنها تمیز و سامان دهی شده و عاری از هر گونه بهم ریختگی است. لوازم روزانه مثل لباس و کتاب به خوبی مرتب شده‌اند به جای این که در اتاق بر روی هم انباشته شوند.

باز و پذیرا بودن :

افرادی که شخصیت باز و پذیرا را از خود نمایش می‌دهند، بی‌تعصب و پذیرای ایده‌های جدید هستند. آنها ماجراجو و مشتاق بیرون رفتن از منطقه‌ی راحتی خود برای تجربه‌ی چیزهای جدید هستند. آنها ترجیح می‌دهند از زندگی روتین یکنواخت خود بیرون بیایند. آنها به دنبال یادگیری چیزهای جدید هستند تا دانش و آگاهی خود را افزایش دهند. آنها از پیدا کردن راه‌حلی برای معمای خلاقانه لذت می‌برند. دانشمندان و هنرمندان ماهر، سطوح بالایی از پذیرا بودن و امتیاز بالایی از خلاقیت را دارند. پذیرا بودن کم، نشانه‌ی رفتار محافظه کارانه و عدم تمایل به پذیرش دیدگاه‌های روشنفکرانه است. اگر چه افراد با سطح پذیرا بودن پایین در نشان دادن مهارت‌های خلاقانه‌ی خود، خوب نیستند اما می‌توانند در انجام مشاغل یکنواخت، کارآمد باشند.

 

نویسنده: امراله قاضی - پنجشنبه ۳ تیر ۱۳٩٥
میان کسی که نمره های خوب می گیرد و همیشه شاگرد اول است با کسی که استعدادهای ویژه دارد تفاوت بسیار است.
 
 
جهش تحصیلی از ابتدا تا به انتها / فرزندتان می تواند "جهشی" بخواند؟
شاگرد اول ها دانش آموزانی هستند که تلاش و پشتکار را ضمیمه استعدادهایشان کرده و موفق می شوند که اراده نقش به سزایی در این باره دارد. در این بین بسیاری از دانش آموزان ترجیح می دهند که پایه های درسی را یکی در میان طی کرده و به کلاس های بالاتر جهش کنند که اغلب به افت تحصیلی دچار نیستند. به هر حال در مورد این بچه ها نظرات زیاد است؛ دانش آموزانی که عده ای این جهش ها را به نفع آنها و عده ای دیگر، آن را به ضررشان می دانند.
جهش تحصیلی از ابتدا تا به انتها 
برای جهش تحصیلی فقط کارنامه ای پر از نمرات خوب کافی نیست، هر چند آموزش و پرورش نخستین شرط برای جهش کردن را کسب نمرات ممتاز می داند، با این که این شرط لازم است اما کافی نیست چرا که همیشه کسب نمرات ممتاز نشانی از استعداد برتر دانش آموز نیست و نمی توان تنها نمرات را معیار پذیرش حضور دانش آموزان برای حضور در دوره های جهشی تحصیلی بنا کرد.
 
اداره آموزش و پرورش استثنائی پس از برگزاری آزمون های هوش و استعدادیابی، سطح و وضعیت دانش آموزان را می سنجد که 8 دانش آموز پس از کسب نمره قبولی در آزمون ها می توانند در سه ماه تابستان، درس های یک سال تحصیلی را بخوانند و در امتحانات شهریور شرکت کنند و در صورت قبولی، از ابتدای مهر در کلاس یک پایه بالاتر حاضر شوند.
 
دوره های جهشی دانش آموزان مستعد را طلب میکند
در جهش تحصیلی استعداد مهم ترین عامل در نظر گرفته می شود اما استعداد لزوما به معنای کسب نمره ممتاز نیست، برخی والدین این دو موضوع را با هم اشتباه می گیرند و در حالی که استعدادهای ویژه فرزند برایشان تایید شده نیست بدون در نظر گرفتن عوامل مختلف برای جهش تحصیلی او اصرار می کنند. استعداد با اصرار کلاس های پی در پی و اقدامات دیگر به وجود نمی آید بلکه استعداد توانی است که با آدم ها آفریده می شود و فقط تمرین و پشتکار آن را پرورش می دهد.
 
کودکان تیزهوش بهترین گزینه برای جهش تحصیلی هستند چرا که ویژگی های بارزشان آن ها را برای این گروه انتخاب می کند، آنها نسبت به یادگیری حریصند و مطالب را با سرعت می آموزند، اعتماد به نفس شان بالاست، کتاب خواندن را دوست دارند و همیشه مشغول مطالعه اند، دایره لغات وسیعی دارند و تمرکزشان به اندازه ای است که نه هنگام حرف زدن و نه هنگام یادگرفتن رشته افکارشان پاره نمی شود، آنها روابط میان امور به ظاهر نامربوط را درک می کنند و هر آنچه آموخته اند با یافتن شباهت و تفاوت ها به آموخته های جدید ربط می دهند.
 
اینها کودکانی کنجکاو و جستجوگرند و پرسش های کاوشگرانه دارند. این افراد می توانند با سرعت و بدون تمرین زیاد مسائل را به حافظه بسپارند، در حالی که علایق و سرگرمی های آنها همیشه این حس را به اطرافیان می دهد که آنها فراتر از سن شان رفتار می کنند.
 
بی شک کودکی با توان ذهنی عادی اشتباه ترین گزینه برای جهش تحصیلی به شمار می آید ؛ اگر این چنین شود هم تلاش های والدین به هدر می رود و هم تحمیل فشارهای خارج از  آستانه تحمل دانش آموز، او را از درس زده می کند.
 
مخالفت با جهشی خوان ها گاهی منطقی است
معصومه عبدی روانشناس در خصوص پیامد های جهش تحصیلی بیان کرد: جهشی درس خواندن برای بیش از یک پایه تحصیلی توصیه نمی شود چرا که دانش‌آموزی که عادت کرده در پایه‌ تحصیلی خود سرآمد و نسبت به همکلاسان دیگرش از نظر هوش بالاتر باشد، وقتی که با جهش در کنار دانش‌آموزان مقاطع تحصیلی بالاتر قرار می‌گیرد در سطح پایین‌تر یا حداقل هم سطح آنها قرار خواهد گرفت و با مشکلات روحی فراوان و سرخوردگی مواجه می‌شود که کاهش اعتماد به نفس، اضطراب و بی میلی به تحصیل از جمله آن ها است.
 
وی در ادامه بیان کرد:لازم است که والدین هیچ وقت فرزندشان را با سایرین مقایسه نکنند چرا که هر فردی استعداد و توانایی های خاص خود را دارد، پس بهتر است والدین همکاری بیشتری در این زمینه داشته باشند.
 
عبدی عنوان کرد:کودکانی که با دو پایه جهشی درس خواندن در کنار افرادی که از نظر سنی و جثه‌ای از آنها بزرگتر هستند قرار می‌گیرند، سازگاری و هم‌خوانی کافی با آنها ندارند که این ناسازگاری گودال های عمیق را در روان آن ها ایجاد می کند.
 
فردین منصوری روانشناس تربیتی اظهار داشت:دانش آموزانی که تجربه تحصیلات جهشی را داشته اند معمولا روحیات متفاوتی دارند و اغلب خود را برتر از سایر هم پایه های خود می دانند و خود را در کانون توجه قرار می دهند همچنین در خصوص نگرش و رفتار هایشان نسبت به دیگران احساس تکبر و ممتاز بودن می کنند.
 
مخالفان جهش تحصیلی نیز درست همین موضوع را محور مخالفت خود قرار می دهند، چون باور دارند توان این دانش آموزان در یادگیری سریع مفاهیم از آنها موجودی می سازد که بیشتر مواقع در نگرش های خود نسبت به دیگران احساس تکبر و ممتاز بودن می کنند.
 
برخی دیگر نیز نظرات مخالف نظرات فوق را دارند و بر این باورند که دوره های جهشی می تواند به پرورش استعداد و توانایی های دانش آموزان بیافزاید و تلاش و پشتکارشان را دوچندان کند که همه این موضوعات قابل بحث است و در شرایط متفاوت نتایج مختلف را به دنبال دارد.
 
توانایی فرزندتان را شناسایی کنید
نحوه درس خواندن هر دانش آموز با دیگری متفاوت است که این تغییرات دنباله رو استعداد و توانایی های فردی آن هاست و به همین منظور نمی توان حضور دانش آموزان در دوره های تحصیلی جهشی را درست یا نادرست دانست ولی به هر حال که شرکت در این دوره تنها برای بیش از یک پایه تحصیلی توصیه نمی شود و بهتر است خانواده ها توانایی های فرزندشان را در نظر بگیرند و آن ها را به همان سمت و سو هدایت کنند. والدین می توانند با استفاده از مشاوران و مسئولان با تجربه نسبت به نوع تحصیل فرزندشان اقدام کنند.
 
والدین باید واقع بینانه نسبت به توانایی های فرزندانشان راهنمایی های لازم را به آن ها ارائه دهند تا مسیر زندگی و آینده شان دچار بی برنامگی و خیالات واهی برای رسیدن به دستاوردهایی بسیار بزرگتر از توانمندی های دانش آموزان نباشد.
 
گزارش از صهبا دقیانوس
نویسنده: امراله قاضی - پنجشنبه ۳ تیر ۱۳٩٥
مرز رویا و جنون خیلی باریک است، آن‌قدر باریک که همه رویاهای زیبای ما که برایمان نوید بخش زندگی است می تواند تله ای برای نابودی مان باشد. تله ای که با فاصله گرفتن از دنیای واقعی در آن می افتیم و شاید دیگر هیچ وقت نتوانیم از آن بیرون بیاییم. به اینها بیماران اسکیزوفرنیا می گویند؛ آنهایی که نمی توانند مرز بین خیال و واقعیت را تشخیص بدهند، چون دوست ندارند زشتی های این دنیا را باور کنند. دوست دارند در دنیایی زندگی کنند که در آن خوشبخت هستند و راضی. دوست ندارند کسی اذیتشان کند و اصلا دوست ندارند زمین بخورند.
 
 
چرا برخی افراد به اسکیزوفرنی مبتلا می شوند؟
روزنامه آرمان در ادامه می نویسد: از نظر تعریف علمی و عمومی اینها شاید بیماران روانی باشند، اما بیماریشان بخشی از زندگی همه ماست. همه ماهایی که عادت داریم با آرزوهایمان زندگی کنیم و به خوشبخت بودن حتی در خیال هم راضی هستیم.

«به من می گن توهم داری! ولی من می بینم! من محمد را همیشه می بینم، سوگند و سامان هم لحظه ای مرا رها نمی کنند، اما هرچی به اینها (به پرسنل مرکز اعصاب و روان اشاره می کند) می گویم خانواده من نگرانم هستند، مرا رها کنید تا پیششان بروم، دست از سرم برنمی دارند.» زن جوان که انگار دوباره یاد مصیبتی افتاده که بر سرش آمده شروع به شیون و زاری می کند؛ «سوگند تنهاست! کی به سامان شیر می‌ده؟» گاهی وقت ها مجاز جای واقعیت را می گیرد. نه اینکه تو بخواهی بلکه ناخواسته در مسیری پا می گذاری که هرچه غیر واقعی است برایت واقعی می شود و روز به روز هم بیشتر در این غیر واقعی که آن را اصلی می‌پنداری غرق می شوی و حتی فرو می‌روی، زیرا آن را واقعی می پنداری. دیگران تلاش می کنند تو را از این دنیای مجازی بیرون بکشند، اما نمی توانند چون این دنیا برای آنها مجازی ولی برای تو واقعی است.

از دست دادن چیزی که خیلی دوست داری

سیما پنج سال قبل بعد از اینکه نامزدش یک دفعه و بی‌دلیل او را ترک کرد، دچار بیماری اسکیزوفرنیای حاد شد، تا جایی که تصور می کند با آن پسر که نامش محمد است ازدواج کرده و الان صاحب فرزند است. خیلی ها اینجا حال و روزشان این است. پرستار بیمارستان اعصاب و روان امید فردا می‌گوید: اسکیزوفرنیا یعنی توهم پنداری که کم کم همه زندگی فرد را احاطه می کند. او توضیح می دهد: این بیماران تحت تاثیر عوامل مختلفی که کمتر ربطی به ژنتیک داشته و بیشتر در شرایط محیطی و سبک زندگی آنها ریشه دارد دچار این بیماری می شوند. آرزوهای سرکوب شده، رویاهای محقق نشده و البته شوک های وحشتناک و پیاپی در دنیای واقعی همه و همه دست به دست هم می دهند تا یک نفر مبتلا به اسکیزوفرنیا شود. محبوبه عنوان می‌کند: این افراد که متاسفانه ۹۰ درصد آنها جوان و زیر ۳۰ سال هستند اغلب وقتی بستری می شوند که دیگر کار از کار گذشته و بیماری در وجودشان ریشه دوانده است، در حالی که در مراحل اولیه می توان این بیماری را شناخت و مهار کرد.

 

او در مورد شرایطی که فرد را به سمت این بیماری سوق می دهد می‌گوید: این بیماران در اغلب موارد چیز یا کسی را که دوست و به داشتن آن عادت داشته اند از دست می دهند و این از دست دادن به حدی در روان آنها اثر می گذارد که نمی توانند با این واقعیت کنار بیایند. محبوبه می افزاید: در این مرحله فرد شروع به خیالبافی می کند و به جای کنار آمدن با این مشکل در دنیای واقعی در دنیای خیالی آن را به شکل دیگری برای خودش تعریف می‌کند. این فرد روز به روز بیشتر در افکار خود غرق می شود و از اجتماع فاصله می گیرد تا در دنیای خیالی خود زندگی کند و این دنیای خیالی آن‌قدر برایش مهم و دوست داشتنی می شود که حتی دنیای واقعی و اتفاقات آن برایش رنگ می بازد. محبوبه می‌گوید: اینجا هر روز افرادی را می بینیم که قبلا سابقه بیماری روانی نداشته اند و اتفاقا خیلی هایشان هم از خانواده‌های خوب و مرفه و بدون مشکل هستند، با این وجود ناگهان در اثر یک شوک یا واقعیتی تکان دهنده که همه زندگی آنها را تحت شعاع قرار می‌دهد اعم از فوت عزیز یا از دست دادن دارایی به دام اسکیزوفرنیا می افتند.

فکر می‌کند ناجی بشر است

سعید ۲۷ سال دارد. سال گذشته پدر سعید برای اولین بار علائم بیماری اسکیزوفرنیا را در او تشخیص داد. او می گوید: وقتی سعید کودک بود ما کل دارایی مان را در اتفاقی غیر منتظره از دست دادیم و به عبارتی ورشکست شدیم. این اتفاق باعث شد ما که تا قبل از آن به شدت پول و موقعیت داشتیم همه چیز را از دست بدهیم و حتی بی خانه شویم. پدر سعید ادامه می‌دهد: سعید که تا ۱۲ سالگی در ناز و نعمت کامل بود ناگهان همه چیزش را از دست داد، از امکانات و خانه گرفته تا دوستان مدرسه و دیگر حتی یک دوست هم نداشت. این اتفاق باعث شد او هر روز بیشتر در خودش فرو برود و با مصرف مشروب و ماده مخدر گل این بلا را به سر خودش آورد. او پسرش را در حالی به مرکز امید فردا آورده بوده که در روزهای اول او را با زنجیر می بسته اند تا به خودش و بقیه آسیبی نرساند. پدر سعید درباره شرایط فعلی او که به گفته پزشکان تا حد زیادی بهبود پیدا کرده می گوید: این روزها سعید دائما خودش را فردی بزرگ می داند و برای مثال فکر می کند ناجی بشر است و خدا او را فرستاده تا مردم را نجات دهد. او به همه می گوید چندین شرکت زنجیره ای دارد و در بانک های خارجی پول ذخیره کرده است. او عنوان می‌کند: پسرم به همه بیماران آنجا قول داده که بعد از مرخصی آنها را در شرکتش استخدام کند و آن‌قدر طبیعی این نقش را بازی می کند که همه باور کرده اند.

اینها دروغگو و متوهم نیستند

محبوبه در مورد مهم ترین مشکل بیماران اسکیزوفرنیا می گوید: اینها خیلی تنها هستند، خیلی بیشتر از بقیه بیماران روانی درد طرد اجتماعی و ریشخند های تحقیر آمیز مردمی را که درکشان نمی کنند می فهمند و تحمل می کنند. او عنوان می‌کند: همه بیماران اسکیزوفرنیا در یک ویژگی مشترک هستند و‌ آن عشق و احساس زیادی است که در وجود آنها دیده می شود. همه اینها احساساتی و خیالپرداز هستند و وظیفه ما این است که دست آنها را گرفته و آنها را از دنیای خیالی شان بیرون بکشیم و یادشان بدهیم دنیای واقعی را با همه مشکلات و تلخی های آن بپذیرند. این پرستار می گوید: اسکیزوفرنیا یعنی بیماری کمبود محبت و آنهایی که درد از دست دادن چیزهای مطلوب را در زندگی چشیده اند درد این بیماران را می فهمند. او در مورد رفتار بد جامعه و حتی خانواده های این افراد با آنها ادامه می دهد: خانواده ها با این افراد رفتار بدی می کنند و با بد رفتاری و بی حوصلگی به آنها اجازه نمی دهند حرف های غیرواقعی شان را بیان کنند یا به آنها لقب دروغگو و متوهم می دهند در حالی که این رفتار خانواده بیماری آنها را بدتر می کند.

پرستار مرکز امید فردا توضیح می دهد: البته منظور من این نیست که خانواده ها با گوش کردن و همراه شدن با این بیماران به توهم آنها دامن بزنند، اما طرد کردن و رفتارهای تحقیر آمیز حال این افراد را بدتر می کند. خانواده ها باید در درجه اول با مشاهده اولین رفتار نامتعادل و توهم آمیز فرد را به نزد مشاور و نزدیک‌ترین روانپزشک متخصص ببرند، زیرا این بیماری در مراحل اولیه کاملا متوقف می شود. محبوبه در مورد رفتار نامناسب جامعه با این افراد می‌گوید: هیچ کس به اینها اعتماد نمی کند و به ما می گویند اینها دروغگو و شیاد هستند نه بیمار. حتی بعضی ها معتقدند که بیماری این افراد هم نوعی تمارض برای جلب محبت اطرافیان است، در حالی که از ۲۰۰ سال قبل این بیماری در ردیف بیماری های اصلی اعصاب و روان در همه جای دنیا مطرح شده است.

محبوبه در مورد خطرناک بودن این بیماران می گوید: اگر بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی رها شود می تواند خطرناک باشد، اما این بدان معنی نیست که از همه این بیماران فرار کنیم. این بیماری طیف وسیعی دارد و از رویا پردازی ساده تا موارد حاد را در بر می گیرد، در حالی که در بیشتر موارد بیماری حاد نمی شود و در مراحل اولیه توسط بودن در اجتماع و با کمک دارو درمان می شود. با وجود این، نحوه درمان بیماران نیز تا حد زیادی بستگی به برخورد اجتماع دارد. وقتی افراد طرد می شوند و هیچ کس حتی مادر و پدر حاضر نیست با آنها وقت بگذراند و پای درد و دلشان بنشیند بیماری روز به روز وخیم تر می شود، اما اگر فقط یک نفر وجود داشته باشد که دست آنها را گرفته یا حداقل چراغی سر راهشان روشن کند خودشان مسیر را پیدا می کنند.

نویسنده: امراله قاضی - پنجشنبه ۳ تیر ۱۳٩٥
تحقیقات میدانی نشان داده است که هزینه سرانه کل هر فرد خانوار برای تهیه لوازم آرایشی طی سال های ۸۹ تا ۹۳ به میزان ۲۲ درصد افزایش یافته و بیشترین هزینه مصرف متعلق به گروه سنی «۱۹-۲۴» سال است.
 
 
دلیل گرایش دختران جوان به آرایش چیست؟
در بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکایی، بانوان بالای 50 سال، صرفا برای رفع عیوب سالمندی آرایش می کنند و معمولا دختران و زنان جوان تا 40 سالگی از لوازم آرایشی استفاده نمی کنند یا اگر به جهاتی قصد این کار را داشته باشند، به صورت بسیار ساده و کمرنگ این کار را انجام می دهند،چرا که بر این اعتقاد هستند که دختران جوان دارای زیبایی و طراوت هستند و نیازی به استفاده از  لوازم آرایشی ندارند این در حالی است که در کشور ما،نه تنها دختران و زنان جوان بیش از بانوان کهنسال آرایش می کنند بلکه خود را ملزم به استفاده از انواع و اقسام اسباب آرایشی و زینتی چون  موی مصنوعی، مژه مصنوعی یا نگین ها و فلزات مورد استفاده در دندان ها و چهره و... نیز می بینند.

اگر چه در طول تاریخ همواره بحث هایی در مورد نحوه و چگونگی آرایش کردن زنان وجود داشته، اما هرگز به این شدت امروزی و با این ولع جمعی همراه نبوده است، از سوی دیگر، کاهش سن آرایش در دختران جوان و بررسی دلایل و چرایی این استقبال مساله ای دیگر در این حیطه است که توجه به ان نیز، بسیار حایز اهمیت است.
 
آرایش دغدغه روزمره زنانه، دخترانه
 

تغییر سبک های زندگی، الگوهای فرهنگی وتاثیر آن بر تصویر بدنی و همچنین قرار گرفتن بدن به عنوان بخش مهمی از بازتابندگی اجتماعی در دنیای امروز که معمولا نیز ارتباط تنگاتنگی با زندگی، میزان قدرت و مشارکت و هویت زنانه دارد باعث شده است بسیاری از دختران و بانوان جوان نسبت به آرایش و استفاده از لوازم آرایشی دیدگاه متفاوت تری از قبل داشته باشند. نوع فعالیت، مکان فعالیت، آشنا یا غریب بودن فضا و گروه ، پایدار یا ناپایدار بودن گروه، جنس مخاطب از جمله عواملی هستند که در تصمیم گیری و انتخاب چگونگی ، میزان و نحوه آرایش زنان نقش بسیار بسزایی دارند؛ مثلا بسیاری از زنان ترجیح می دهند در یک فضای آشناحتما آرایشی بر چهره داشته باشند اگر چه  برخی به هنگام حضور در فضای ناآشنا و یا معاشرت با غریبه هایی که  احتمال تداوم رابطه می رود نیز متمایل هستند آرایش داشته باشند.

از سوی دیگر، تصمیم گیری در مورد رنگ های آرایشی از دیگر تصمیمات روزمره زنان است، معمولا زنان در استفاده از رنگ های آرایشی به تعابیر و تفاسیر مختلفی متوسل می شوند، به طور مثال عده ای از زنان معتقدند رنگ آرایش دارای معانی اجتماعی بوده و با شخصیت فرد بسیار مرتبط است بنابراین ترجیح می دهند از رنگ هایی استفاده کنند که قضاوت های مثبت دیگران را برانگیخته کند یا حداقل باعث قضاوت منفی شان نشود و شاید دقیقا به همین دلیل نیز رنگ رژ لب نقره ای را نشان از شیک و متشخص بودن و رنگ رژلب  قرمز را نشان از جلف بودن مصرف کننده آن می دانند، اگر چه برخی دیگر از زنان، نظری متفاوت از گروه قبل دارند و معتقدند امروزه رنگ ها دیگر معانی سابق را ندارند و هرگز نمی توان کسی را با توجه به رنگ آرایشش مورد قضاوت قرار داد.

معمولا زنان امروزی در تعبیری متفاوت از دیروز، فقط به دنبال دریافتن هدف استفاده کننده از آرایش و انتخاب ایشان از رنگ های آرایشی هستند کسب زیبایی، برجسته سازی زیبایی و یا پنهان کردن نقص های چهره، کسب جوانی و نشاط، متمایز شدن از سایرین، هماهنگی با رنگ لباس، ویژگی های ظاهری از مهمترین اهداف است چه بسا بانویی می گوید:" چون رنگ پوستم تیره است برای روشن تر شدن آن، از رنگ های روشن استفاده می کنم" و یا دیگری می گوید:" چون صورت گردی دارم هرگز از رنگ صورتی استفاده نمی کنم چرا که صورتم را چاق‌تر نشان می‌دهد".
 
معنایی حقیقی آرایش کردن برای زنان

هدف زنان در استفاده از آرایش به شدت بر تعریف شان از آرایش تاثیر گذار است، بنابراین از دیدگاه زنانی که با مساله آرایش درگیر هستند، آرایش کردن معانی متفاوتی دارد، معمولا زنان آرایش را به معنی زیبایی، بهداشت و پاکیزگی و آراستگی، وسیله ای برای ایجاد تنوع و لذت، تغییر دهنده وضعیت روحی، جلب توجه ، کسب اعتماد به نفس تعریف می کنند. به عنوان مثال کسی که به دنبال زیبایی است، ارایش را وسیله ای زیبا کننده ای تعریف می کند که باعث نمود بیشتر زیبایی و ایجاد تنوع در زیبایی می شود.    
 
 چرا زنان جوان آرایش می‌کنند؟
 
بنابر نظر روان شناسان در بررسی دلایل آرایش کردن زنان توجه به سه بعد اجتماعی، فردی و روان‌شناختی حایز اهمیت است:
 
دلایل اجتماعی:

 
افزایش سرمایه اجتماعی، کسب فرصت های اجتماعی، اجبار و همنوایی گروهی و تبدیل شدن آرایش به جزیی از هنجار اجتماعی و سبک زندگی از جمله دلایل اجتماعی گرایش به آرایش در زنان است.

 عده ای از زنان با آرایش کردن به دنبال افزایش گستره ارتباطی خویش هستند و حتی آن را بهترین مولفه برای برقراری ارتباط بهتر و موثر با دیگران قلمداد می کنند چه بسا برای بهره مندی از مزایایی مادی و معنوی موجود در ارتباطات امروزی و حضور و تدام حضورشان در شبکه روابط مجبورند به سلاح آرایش متوسل شوند.

 کسب پذیرش اجتماعی یا به اصطلاح عامیانه «تحویل گرفته شدن»  در سطح عام جامعه و یا کسب پذیرش  در سطح «دیگرانِ مهم»  از دیگر دلایل گرایش زنان و دختران جوان به آرایش است.

 مثلا سارا که به دنبال پذیرش اجتماعی در سطح عام است،می گوید:" اگر به هنگام بیرون رفتن و خرید آرایش کنم، فروشنده ها خوش رفتاری می کنند و سریعتر کارم را راه می اندازند، در حالی که آگر آرایش به چهره نداشته باشم چنین اتفاقی نمی افتد"، در حالی که منیره می گوید:" من معمولا همیشه بدون آرایش هستم  اما وقتی دانشگاه می روم حتما آرایش به چهره دارم چون بیشتر مورد تایید قرار می گیرم" ، معمولا افرادی مثل منیره، برای مطابق بودن با خواسته های فرد یا گروه مورد علاقه شان و یا جلب تایید و یا پذیرش آنان تن به آرایش می دهند.
 
اگر چه عده ای دیگر از زنان به منظور افزایش نفوذ اجتماعی آرایش می کنند، این گروه اعتقاد راسخی به همنوایی اجتماعی دارند و معتقدند «گر خواهی نشوی رسوا، هم‌رنگ جماعت شو» یا «اگر رفتی شهر کورها، تو هم دستت را بگذار روی یک چشمت». همنوایی به صورت اجباری یا اختیاری است چه بسا عده ای برای فرار از تحقیر و تمسخر دیگران و عده‌ای برای کسب تأیید گروهی، به آرایش کردن مطابق با جماعت روی می‌آورند. همنوا شدن با ایده آل های رسانه ای وجهی دیگر از این قضییه است، رسانه ها با نشان دادن زنان زیبا و آرایش کرده، زنان را مشتاق به همانندسازی با چهره ها و ستاره ها می کنند.   

همچنین، برخی با آرایش کردن خواهان انطباق با ذایقه جنس مخالف و برقراری ارتباط با آنان هستند، چرا که  نه تنها معتقدند مردان دوست دارند با زنان زیبارو صحبت کنند و از معاشرت با آنان لذت ببرند، بلکه به یقین پذیرفته اند اگر زیبا و آرایش کرده باشند می توانند صفات خوبی چون باسواد بودن، باکلاس بودن، باهوش بودن، اجتماعی بودن و ... که در کیفیت روابط آنها مؤثر است را نیز به ذهن مخاطبانشان متبادر کنند.
 
دلایل فردی:
 
برخی از زنان آرایش کردن را به عنوان شیوه و سبکی خاص از زندگی یا حتی بخشی از زندگی می دانند، اینان معتقدند آرایش کردن بخشی از فعالیت های بهداشتی و جزیی از مدیریت بدن است که باعث می شود پاکیزگی بیشتر به چشم می آید و فرد خود را نیز مرتب تر و تمیزتر احساس کند، معمولا این افراد آرایش کردن را امری عمومیت یافته و عادی قلمداد می کنند که اگر کسی آن را انجام ندهد نابهنجار و غیر عادی است. اگر چه عده ای دیگر از زنان آرایش کردن را جزیی از سبک زندگی زنانه می دانند و قصد دارند با آرایش کردن، جنسیت خود را بیشتر نمایان سازند.
 
اگر چه برخی دیگر، نه تنها آرایش کردن یا نکردن را حق مسلم هر زنی می دانند که با توسل بر آن می توان به دنبال تغییر، نقش آفرینی و خلاقیت بود بلکه بر فردیت بخشی بدن تاکید دارند و بدن را عرصه ای خصوصی و میدان اعمال قدرت فردی زنان می دانند چه بسا معتقدند نپذیرفتن توانمندی های زنان در جامعه و توجه نکردن به شکوفایی استعداهای آنان در عرصه عمومی دلیلی براحساس ناتوانی زنان برای اعمال قدرت در عرصه اجتماعی است که بر این اساس، آنان تلاش می کنند به عنوان یک جبران کننده اجتماعی در عرصه خصوصی یعنی بدن خویش، اعمال قدرت نمایند و چه بسا آرایش کردن بهترین ابزار این امر است.

برنده شدن در مسابقه انتخاب و تلاش در جهت افزایش شانس در کسب فرصت های اجتماعی چون ازدواج، اشتغال و کسب موفقیت از دیگر دلایل فردی آرایش کردن دختران است چه بسا آنان سعی می کنند به تعبیر خودشان با آرایش کردن شانس کسب آن موفقیت ها را بالا ببرند.

بعضی از دختران به این دلیل آرایش می کنند که می خواهند هویت فردی جدید و یا آرمانی مطلوبی از خود بسازند. معمولا اینان با آرایش کردن و ظاهرسازی در جهت ارائه شخصیتی مطلوب و القای تصورات مثبت و ارزشمندی چون تعلق داشتن به طبقه اجتماعی بالا، داشتن خانواده روشن‌فکر و ... تلاش می کنند، این افراد احساس می کنند با زیباسازی خویش می توانند قسمتی از خود آرمانی مورد نظرشان را تحقق ببخشند.

 اگر چه عده ای دیگر از زنان برای پنهان کردن خود و یا نفی خویش دست به آرایش می زنند، معمولا اینان به دنبال ساختن هویت جدید مهم نیستند بلکه بیشتر برای کتمان خویش و هویت خود، حتی ویژگی های جسمی و روحی شان در تقلا هستند. آنها آرایش را به مانند نقابی می دانند که بر چهره و هویت شان می زنند تا خود واقعی را از دید سایرین مخفی نگه دارند.   
 
دلایل روان شناختی:

عقده خود زشت انگاری، ترس از تمسخر دیگران جبران کمبودهای عاطفی- احساسی ، کسب اعتماد به نفس، جلب توجه دیگران، احساس متفاوت بودن، افزایش رضایت مندی،  اجتماعی تر شدن، جسارت صحبت کردن، قدرت یافتن برای اعتراض و اظهار نظر، بالا رفتن رضایت از بدن و داشتن تصویر بدنی مثبت، لذت‌جویی، تنوع‌طلبی و برتری‌جویی، رفع خستگی، احساس آرامش و جوانی داشتن، دریافت انرژی مثبت و همچنین نگرانی از عقب ماندن از قافله آرایش کرده ها از جمله دلایل روانی آرایش کردن دختران و زنان جوان است.

-
منبع: سلامت آنلاین
نویسنده: امراله قاضی - پنجشنبه ۳ تیر ۱۳٩٥
ریشه این مسئله را که عده‌ای از دختران یا پسران از ازدواج می‌ترسند، باید در سه عامل جست‌وجو کرد؛ عوامل خانوادگی، عوامل فردی و شخصیتی و عوامل اجتماعی.
 
 
ریشه ترس از ازدواج در جوانان

همه افراد به طور طبیعی در مراحلی از زندگی‌شان به جایی می‌رسند که نیاز به تشکیل زندگی مشترک را احساس و آمادگی این کار را پیدا می کنند، ولی عواملی موجب می شود که باوجود نیاز و آمادگی‌شان، دچار شک، ترس و دودلی شوند و از ازدواج اجتناب کنند یا در مراحل بعد، از ازدواج پشیمان شوند .

ماهنامه «سپیده دانایی» با این مقدمه دیدگاه دکتر محمد‌کاظم عاطف‌وحید؛ روان‌شناس و عضو هیئت علمی انستیتو روان‌پزشکی تهران را در این باره نوشته است که با هم می خوانیم.

ریشه این مسئله را که عده‌ای از دختران یا پسران از ازدواج می‌ترسند، باید در سه عامل جست‌وجو کرد؛ عوامل خانوادگی، عوامل فردی و شخصیتی و عوامل اجتماعی.


عوامل خانوادگی
پایه‌های زندگی آینده انسان‌ها در خانواده، کودکی و تجربیات سال‌های نخستین زندگی شکل می‌گیرد و بسیاری از کسانی که با ترس از ازدواج روبه‌رو هستند، خاطرات خوشی از آن سال‌‌ها ندارند، چون به طور مداوم شاهد درگیری، ناراحتی و اختلافات والدین‌شان بوده‌اند و فکر می‌کنند ازدواج یعنی فقط زجر و دعوا و لحظات خوشی در یک زندگی مشترک وجود ندارد. مخصوصا که والدین مدام به آن ها گفته‌اند به خاطر بچه‌ها زندگی را ادامه دادند و اگر بچه‌ها نبودند، از یکدیگر جدا می‌شدند. به همین دلیل هم حس می‌کنند ازدواج یعنی گیر افتادن و زندانی شدن. وقتی این افراد بزرگ‌تر و وارد جامعه می‌شوند، اختلافات خانوادگی و طلاق‌های بیشتری را هم می‌بینند و تفکرات منفی‌شان درباره ازدواج بیشتر می‌شود و به این نتیجه می‌رسند که باید از ازدواج اجتناب کنند.


عوامل فردی
درباره عوامل فردی نیز باید گفت که ازدواج، به استقلال ذهنی، عاطفی، فردی و اقتصادی نیاز دارد. اگر افراد نتوانند از نظر عاطفی از خانواده‌شان فاصله بگیرند و این وابستگی را کم کنند، در برخورد با ازدواج دچار مشکل می‌شوند و از ازدواج می‌ترسند. تعهد، یکی دیگر از پیش‌زمینه‌های لازم برای این کار است و افراد برای تعهد داشتن باید از خودگذشتگی داشته باشند تا از فرد سوم حمایت و مراقبت کنند، کسانی که می‌خواهند ازدواج کنند، این را می‌دانند یا باید بدانند که برای نگهداری زندگی مشترک، باید از بسیاری خواسته‌های فردی‌شان صرف‌نظر کنند و دست از یک‌سونگری بردارند و خودشان را در اختیار زندگی مشترک قرار دهند. وقتی دو نفر از دو خانواده، فرهنگ و تربیت متفاوت خانوادگی با یکدیگر ازدواج می‌کنند، باید بهای بیشتری به وجوه اشتراک‌شان دهند تا تفاوت‌های‌شان، بنابراین به‌طور طبیعی مرد یا زنی که فکر می‌کند طرف مقابلش باید با شرایط او کنار بیاید و انتظار دارد که خودش در هیچ موردی کوتاه نیاید، از ازدواج وحشت دارد؛ چون در زندگی مشترک افراد حاضرند برای زندگی با همدیگر از خواسته‌های شخصی‌شان عبور کنند و چیزهای جدیدی به دست بیاورند و زندگی مشترک را مهم‌تر می‌دانند؛ زندگی که قرار است در آن، نیازهای هر دو طرف برآورده شود.

عامل دیگر اعتماد به‌نفس پایین است. بسیاری از افرادی که از ازدواج می‌ترسند، حس می‌کنند نمی‌توانند با فرد دیگری ارتباطی مناسب و بر مبنای عشق و احترام برقرار کنند و ترجیح می‌دهند وارد هیچ رابطه‌ای نشوند. گاهی کمبود یا نبود اعتماد به‌نفس موجب می‌شود افراد به طور مداوم فکر کنند از سوی همسر آینده‌شان طرد خواهند شد و به دلیل ترس از طرد شدن، تصمیم می‌گیرند ریسک ازدواج را نپذیرند تا بعدها طرد هم نشوند. البته در بسیاری موارد، چنین ترس‌هایی ریشه در تجربیات و مسائل خانوادگی نیز دارد؛ به این معنا که وقتی یک نفر شاهد خیانت یکی از والدین خود بوده و توسط آن ها ترک شده است، مدام این ترس را با خود به همراه دارد که کسانی که موجب به وجود آمدن و زندگی او شده‌اند، او را ترک کرده‌اند؛ بنابراین همسر او که غریبه است نیز او را طرد خواهد کرد. گاهی احساس بی‌ارزشی یا کم‌ارزشی نیز به ترس از ازدواج این افراد کمک می‌کند، طوری که آن ها مدام این جمله را تکرار می‌کنند که اگر فلانی بفهمد که من واقعاً چه کسی هستم، مرا ترک می‌کند؛ بنابراین فرد برای عدم آسیب پذیری دوباره سعی می‌کند اصلاً وارد رابطه جدیدی نشود.


مسئله بعدی، تصور غلط بعضی افراد درباره خصوصیات فیزیکی‌شان است. بسیاری از کسانی که از ازدواج می‌ترسند، تصور تحریف شده‌ای از بدن‌شان دارند و مثلاً فکر می‌کنند هیکل یا قد مناسبی ندارند یا از روابط جنسی، ترس و تصورات غلط دارند و همین مسائل به ظاهر بی‌اهمیت موجب دوری آنان از ازدواج می‌شود. گاهی خیلی از کسانی که از ازدواج می‌ترسند، نگران این هستند که خودمختاری یا کنترل زندگی‌شان را از دست بدهند، چون این افراد از نظر شخصیتی کسانی هستند که همیشه کنترل‌کننده‌ اند و می‌ترسند که با ازدواج مجبور باشند کنترل زندگی را به دست فرد دیگری بدهند، چون در زندگی مشترک، کنترل‌ها نسبی می‌شود و افراد باید بدانند که با ازدواج گاهی باید کنترل زندگی را به فرد مقابل دهند و گاهی هم خودشان کنترل را به دست بگیرند تا یک زندگی به تعادل برسد ولی وقتی کسی با تصور اشتباه خودمختاری ازدواج می‌کند، با مشکل و اختلاف روبه‌رو می‌شود. همچنین افرادی که شخصیت وابسته دارند، معمولاً به دلیل ترسِ از‌دست دادن وابستگی ترجیح می‌دهند هیچ وقت ازدواج نکنند، در حالی‌که هر تصمیمی که ما در زندگی می‌گیریم با ریسک همراه است و کسانی که ریسک‌پذیر نیستند، ازدواج نمی‌کنند چون وقتی به این مسئله فکر می‌کنند، بدترین شرایط را تصور می‌کنند.


عوامل اجتماعی
دسته سوم عوامل اجتماعی است که موضوعات گوناگونی را در برمی‌گیرد؛ اما مهم‌ترین مسئله درباره عوامل اجتماعی، مسائل اقتصادی است؛ چون جوانان این را حس می‌کنند که وضعیت مالی تأثیر بسیار زیادی در یک ازدواج دارد، اما نبود اطمینان به آینده، بی‌ثباتی شغلی و دیگر شرایط نامناسب اجتماعی موجب ترس افراد از ازدواج می‌شود، مخصوصا که می‌دانند دیر یا زود، مسئولیت مالی و تربیتی یک بچه را هم باید قبول کنند و به این ترتیب این ترس تقویت می‌شود.


چند راهکار پیشنهادی
راهکاری که این افراد باید به کار گیرند تا بر این ترس‌ها فائق بیایند، این است که در گام نخست، با این ترس مواجه شوند و سعی کنند بفهمند که ریشه ترس ‌هایشان در کجاست؟ بسیاری از این ترس ‌ها برای سال‌های متمادی در ذهن افراد ریشه دوانده، بزرگ شده است و به شکل مانع شدید و غیرقابل نفوذی جلوه می‌کند، در حالی‌که همان گونه که مشکلات و پیشینه‌های خانوادگی، تجربیات تلخ و شخصیت ضعیف افراد حقیقت دارد، به همان اندازه هم راه‌حل و راهکار پیش پای آن هاست و اگر بخواهند می‌توانند بر این ترس‌ها و مشکلات غلبه کنند. کافی است پس از ریشه‌یابی و مواجهه با ترس ‌ها، این مشکلات را با افراد معتمد و کسانی که می‌توانند به آن ها کمک کنند، در میان بگذارند. روان‌شناسان بالینی و کسانی که در امر زوج درمانی و خانواده درمانی تبحر دارند، با شیوه‌های درستی می‌توانند این افراد را راهنمایی کنند و به آن ها بگویند که چه میزان از ترس آن ها واقعی است و چه میزان به دلیل تحریف‌های فکری است.
نکته سوم آن که افرادی که می‌خواهند ازدواج کنند، باید این را بپذیرند که نمی‌توانند همیشه همه‌چیز را کنترل کنند و امکان ندارد که همه مسائل ایده‌آل باشد و به دلخواه ما پیش برود و این بدان معنا نیست که افراد نمی‌توانند در ازدواج احساس خوشبختی کنند. نکته پایانی آن که تمام کسانی که تجربیات تلخی از دوران کودکی دارند، باید بدانند که باید به تفاوت‌ها توجه کنند و این مسئله را در نظر داشته باشند که قادرند به شیوه‌ای غیر از آنچه والدین‌شان زندگی کرده‌اند، زندگی کنند و یک برنامه‌ریزی، تفکر و گفت ‌وگو با همسر آینده می‌تواند بسیاری از ترس‌ ها و دودلی‌ های آن ها را از بین ببرد.

نویسنده: امراله قاضی - پنجشنبه ۳ تیر ۱۳٩٥
 
در مقایسه با زنان، مردانی که طلاق می گیرند با دست بازتری می توانند دوباره ازدواج کنند. بالا رفتن سن دختران امروزی هم باعث شده که خیلی از این مردها برای ازدواج مجدد اغلب به سراغ یک دختر بروند تا یک زن مطلقه. این قضیه به خودی خود ایرادی ندارد، اشکال وقتی می تواند به وجود بیاید که دختران ما بدون توجه به بایدها و نبایدهای ازدواج با یک مرد مطلقه وارد زندگی با آنها بشوند.
 
 
بایدها و نبایدهای قبل از عقد یک دختر مجرد با یک مرد مطلقه
می خواهم همینجا تکلیف یک مسئله را روشن کنم. اگر در این مقاله درباره آگاهی دادن به دختران مجرد صحبت می کنیم به معنای آن نیست که عکس این قضیه نمی تواند اتفاق بیفتد؛ یعنی هیچ مرد مجردی نیست که گزینه ازدواج با یک زن مطلقه برایش پیش بیاید و یا اینکه مسئله این مردان کم اهمیت تر از مسئله دختران است، بلکه به دلیل آن است که آمار دختران مجردی که با این گزینه مواجه می شوند بیشتر از مردان مجرد است. به علاوه، آسیب های ناشی از اشتباه در ازدواج برای دختران سنگین تر از پسران است. بنابراین چه به لحاظ آماری به قضیه نگاه کنیم و چه با رویکرد کاهش آسیب بخواهیم وارد بشویم، اولویت طرح این مسئله از نگاه دختران مجرد منطقی به نظر می رسد. البته ناگفته نماند در این مقاله سعی شده تا نکاتی مطرح شوند که برای مردان مجردی هم که قصد ازدواج با زنان مطلقه را دارند مفید باشند.

 


بایدهای قبل از عقد یک دختر مجرد با یک مرد مطلقه

وقتی می فهمید مردی که به خواستگاری تان آمده قبلاً زن و زندگی داشته و طلاق گرفته است، چه سوالاتی در ذهن شما ردیف می شوند؟ در بین این سوالات به چه نکته هایی باید بیشتر توجه کنید؟ پیشنهاد ما به شما پنج مورد زیر است:
یادتان باشد که طلاق در بهترین حالت یکی از تلخ ترین اتفاقات زندگی برای هر انسانی است. خواستگار شما هم از این قاعده مستثنی نیست و مثل همه آدم ها برای عبور از فرآیند سوگ مربوط به طلاقش نیاز به زمان دارد

1. چه مدت از طلاق او گذشته است؟ یادتان باشد که طلاق در بهترین حالت یکی از تلخ ترین اتفاقات زندگی برای هر انسانی است. خواستگار شما هم از این قاعده مستثنی نیست و مثل همه آدم ها برای عبور از فرآیند سوگ مربوط به طلاقش نیاز به زمان دارد. نمی شود برای همه افراد مدت زمان مشخصی را تعیین کرد ولی معمولاً توصیه می شود که دست کم بین یک تا دو سال بین طلاق با ازدواج مجدد فاصله باشد تا فرد بتواند در طی این مدت خودش را بازسازی کند و تکلیفش را با زندگی قبلیش یکسره کند. اگر خواستگارتان به تازگی طلاق گرفته لازم است شما با حواس جمع تری با این قضیه برخورد کنید چون او احتمالاً هنوز از التهابات هیجانی سوگواری طلاقش بیرون نیامده است و این به نفع شما و زندگی تان نخواهد بود.


2. علت طلاق را بپرسید. مهم است که از زبان خود آن فرد علت طلاق را بشنوید و البته از تحقیقات بیشتر هم غفلت نکنید. به خاطر بسپارید که به سراغ همسر قبلی او رفتن، پیش پاافتاده ترین راه تحقیق است که البته همیشه هم راه درستی نیست. یکی از بهترین راه های تحقیق، مراجعه به یک مشاور ازدواج خبره است. یادتان باشد هیچ کس در هیچ سنی برای ازدواج بی نیاز از مشاوره نیست.


3. خانواده تان را وارد قضیه کنید. خانواده باید در جریان مسائل مهم زندگی شما باشند. اگر خواستگارتان به طور فردی از شما درخواست ازدواج کرده است و برای علنی کردن آن دست دست می کند، با تعیین کردن یک محدوده زمانی تکلیف خودتان را مشخص کنید مثلاً با قاطعیت بگویید «اگر شما تا پایان هفته این مسئله را با خانواده من مطرح نکنید، از نظر من خواستگاری منتفی خواهد بود».
4. چه چیزهایی از زندگی قبلی به گردنش است؟ تحقیق کنید آیا بچه هم دارد؟ قرار است بچه ها را پیش خودش نگه دارد؟ اگر بچه ها پیش مادرشان هستند هر چند وقت یکبار با او خواهند بود؟ آیا او ملزم به پرداخت مهریه به همسر قبلی است یا خیر؟ چقدر از درآمدش را باید صرف فرزند و پرداخت مهریه کند؟ پرسیدن این سوالات به شما کمک می کند تا تصور واقعی تری از زندگی مشترک احتمالی تان پیدا کنید.


نبایدهای قبل از عقد یک دختر مجرد با یک مرد مطلقه

در برخورد با خواستگار مطلقه چند تا کار را نباید بکنید:
تا وقتی که رسماً عقد دائم نکرده اید (و به دلایلی مثل صیغه محرمیت) وارد رابطه جنسی نشوید. اگر خواستگارتان به خاطر ناکامی جنسی ای که از ازدواج قبلی اش مطرح می کند برای شما شرط و شروط می گذارد، حواستان را حسابی جمع کنید

1. عجله. به خاطر ترس از مجرد ماندن در ازدواج عجله نکنید.
2. تست جنسی. تا وقتی که رسماً عقد دائم نکرده اید (و به دلایلی مثل صیغه محرمیت) وارد رابطه جنسی نشوید. اگر خواستگارتان به خاطر ناکامی جنسی ای که از ازدواج قبلی اش مطرح می کند برای شما شرط و شروط می گذارد، حواستان را حسابی جمع کنید.
3. از هول حلیم به دیگ نیفتید. بعضی از دختران مجرد فکر می کنند که خواستگاران مطلقه چون تجربه یک زندگی را داشته اند، پخته ترند. خانه و ماشین دارند و خیلی مزایای دیگر. یادتان باشد لزوماً همه مردان مطلقه پخته تر و منطقی تر نیستند ضمن اینکه به مال دنیا هم اعتباری نیست.


اول پذیرش، بعد ازدواج

وقتی همسر یک مرد مطلقه می شوید باید چند نکته را از قبل پذیرفته باشید:
1. فرزند او... اگر او از ازدواج قبلی بچه داردچه با شما زندگی کند و چه نکند باید فرزند را به عنوان یکی از اعضای خانواده تان بپذیرید. اگر هم فرزند با مادرش زندگی می کند باز هم باید بپذیرید که همسرتان هرازگاهی به خاطر فرزندلازم است با همسر سابقش تلفنی صحبت کند و یا او را ببیند.
2. خانواده او... شما باید بپذیرید که خانواده و آشنایان او تا مدتی شما را با همسر قبلی او مقایسه خواهند کرد.
3. تعهدات او... شما باید بپذیرید که او ملزم است هر ماه بخشی از درآمدش را به عنوان مهریه به همسر قبلی بدهد. اگر هم که بچه دارد باید مخارج او را هم بپردازد.
4. محافظه کاری او... ممکن است او تا مدتی به صورت محافظه کارانه با شما برخورد کند. این به معنای بیمار بودن او نیست بلکه دفاعی است که او از خودش در برابر تکرار آسیب های قبلی می کند.

 
 تبیان
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :


نیت کنید و اشاره فرمایید


Online User