راهنمائی و مشاوره
پنجره ای رو به فردا
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امراله قاضی - جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است

وگرنه

هر ماهی مرده ای

هم

می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.

نویسنده: امراله قاضی - جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳
اگر زن و مردی که روبروی شکلی به نام 6 / 9 قرار گرفته اند تا ابد هر کدام در موضع و جایگاه شان قرار گیرند نمی توانند آن معمای اختلاف برانگیز را حل و فصل کنند. مرد تا ابد خواهد گفت آنچه می بیند 6 است و زن در برابر او خواهد گفت آنچه چشم های او به او گزارش می دهد چیزی جز 9 نمی تواند باشد.
وقتی مرد، 6 می بیند، زن 9 چه کنیم؟
گاهی یک تصویر یا یک طرح می تواند به اندازه یک مقاله یا کتاب، مفهوم و معنا را در خود ذخیره کند. چند روز پیش بود که طرحی نسبتا ساده اما عمیق را در یکی از شبکه های مجازی دیدم. طرح بسیار ساده بود. دو نفر در برابر و روبروی هم ایستاده اند، میانه آن ها یک عدد انگلیسی نوشته شده است و هر دو در حال اعتراض به هم هستند. یکی اعتقاد دارد که عدد 6 است و دیگری بر این باور است که آن عدد، 9 است.

آن دو در حال نزاع با هم هستند و هر کسی هم خود را محق می داند که حق با اوست. در واقع اگر بخواهیم در موضع هر کدام از آن دو طرف بایستیم در سمت و سویی بایستیم که او ایستاده است تصدیق می کنیم که حق با اوست اما اگر موضع مان را عوض کنیم خواهیم دید که حق با نفر روبرویی است.
 
در زیر این طرح، جمله قابل تأملی نوشته شده است:
-

-"هر کسی درک خود را از یک موضوع از جایی که ایستاده است توصیف می کند."
 
طرح جالب و جذاب دیگر یک شکل حجمی است. دو T انگلیسی که به یک M چسبیده اند و از سه زاویه بر این حجم نور تابانده شده است. سایه این حجم از زاویه بالا یک H است، از زاویه دوم یک T و از زاویه سوم یک M . زیر طرح هم نوشته شده است "هر کسی یه چیز متفاوتی می بینه، بستگی داره تو چه جایگاهی باشی."

این دو طرح که ظاهرا رابطه ها و خطاهای دید در دنیای بصری را به رخ می کشد در لایه ای عمیق تر از خطاهای شناختی ما در روابط مان پرده برمی دارد. به ویژه وقتی این رابطه به رابطه زوج ها تعمیم داده شود اهمیت موضوع بیشتر خواهد شد.

وقتی تفسیر مرد از آنچه می بیند با همسرش متفاوت است

در زندگی زوج ها هم زمانی پیش می آید که مرد و زن در برابر هم ایستاده اند و به یک شکل واحد نگاه می کنند. مرد می گوید آنچه می بیند 6 است، یک قدم هم حاضر نیست از موضع خود عقب نشینی کند چون به واقع خود را محق می داند چون چشم اندازی که در برابر خود می بیند چیزی جز 6 نمی تواند باشد اما از آن سو، زنی که روبروی او ایستاده و به 6 مرد نگاه می کند آن
اگر می خواهیم خانواده ای داشته باشیم که حقوق افراد در آن مراعات شود و آرامش بر آن حاکم باشد این است که خصلتی در میان اعضای آن خانواده حاکم شده باشد. این که پدر در عین حال که مسئولیت های یک پدر را عهده دار است و از منظر یک پدر به اتفاقات نگاه می کند و مسئولیت های یک پدر را به دوش می کشد این انعطاف را هم داشته باشد که از چشم های یک مادر هم به آنچه می گذرد نگاه کند. گاهی بتواند چشم های پسر یا دختر خانواده را نیز در وجود خود باز نگه دارد و از چشم آن ها به موضوع یا مسأله نگاه کند
را چیزی جز 9 نمی بیند و او هم اصرار دارد آنچه به چشمش می آید و واقعیت محض است 9 است و مرد باید دیدِ خود را نسبت به این موضوع تغییر دهد. اگر دقت کنید بسیاری از اختلافات زوج ها هم زمانی پیش می آید که آن ها هر کدام از موضع خود به یک اتفاق نگاه می کنند و هیچ کدام هم حاضر نیست تغییر موضع بدهد. حال تصور کنید که در مثال بالا، مرد از موضع خود کمی عقب نشینی کند یا بهتر است بگوییم تغییر زاویه دید دهد و بیاید در کنار زن قرار گیرد و با چشم خود ببیند که آنچه آن را 6 می دیده در واقع وقتی کنار همسرش قرار می گیرد 9 است. زن هم می تواند چنین کاری کند. از موضع خود عقب نشینی کند و جایگاه خود را تغییر دهد و در کنار مرد بایستد و ببیند آنچه آن را 9 می دیده، 6 بوده است.

تو عنب می خواهی یا انگور، اوزوم یا استافیل؟ ملاحظه می کنید که پایان نزاع ها زمانی صورت می گیرد که چشم اندازها یکی یا به هم نزدیک شود. مولانا در "مثنوی معنوی" حکایت چند مرد با ملیت ها و زبان های مختلف را یاد می کند که بر سر خرید غذایی برای ناهارشان با هم نزاع می کنند و کار بالا می گیرد و وارد جدال و کشمکش می شوند. عرب می گفته است ناهار، عنب بخریم. فارس می گفته نه! ناهار فقط انگور خوب است. ترک، اوزوم را پیشنهاد می کرده و یونانی، استافیل. آن ها بعد از کلی نزاع، وقتی وارد بازار می شوند و همگی انگشت بر انگور / عنب / اوزوم / استافیل می گذارند می بینند همه روی یک محصول و روی یک چیز انگشت گذاشته اند و خواستار یک چیز بوده اند اما تفاوت زبان ها – جایگاه هایشان - آن ها را دچار این خطای شناختی کرده که به دنبال چهار چیز مختلف می گردند. درست مثل همان زن و مردی که به یک شکل واحد نگاه می کنند اما مطابق با جایگاهی که در آن قرار گرفته اند هر کدام تفسیر متفاوت خود را از آن دارند.

چشم هایی که باید در درون خود باز نگه داریم
در این جا نکته بسیار ظریفی وجود دارد. اگر آن زن و مرد که روبروی شکلی به نام 6 / 9 قرار گرفته اند تا ابد هر کدام در موضع و جایگاه شان قرار گیرند نمی توانند آن معمای اختلاف برانگیز را حل و فصل کنند. مرد تا ابد خواهد گفت آنچه می بیند 6 است و زن در برابر او خواهد گفت آنچه چشم های او به او گزارش می دهد چیزی جز 9 نمی تواند باشد. همچنان که اگر آن عرب و فارس و ترک و یونانی تا زمانی که به بازار نمی رفتند و نمی دیدند همه شان به واقع خواستار یک چیز هستند و میل شان به جانب یک خوردنی رفته است باور نمی کردند آن چهار نام، نام های مختلفی است که بر روی یک چیز واحد گذاشته شده است.
این اتفاق حقیقت بزرگی را در برابر چشم ما می گستراند که اگر می خواهیم خانواده ای داشته باشیم که حقوق افراد در آن مراعات شود و آرامش بر آن حاکم باشد این است که خصلتی در میان اعضای آن خانواده حاکم شده باشد. این که پدر در عین حال که مسئولیت های یک پدر را عهده دار است و از منظر یک پدر به رخدادها و اتفاقات نگاه می کند و مسئولیت های یک پدر را به دوش می کشد این انعطاف و استعداد را هم داشته باشد که از چشم های یک مادر هم به آنچه می گذرد نگاه کند. گاهی بتواند چشم های پسر یا دختر خانواده را نیز در وجود خود باز نگه دارد و از چشم آن ها به موضوع یا مسأله نگاه کند.

از سوی دیگر دختر خانواده نیز به مرور این مهارت را در درون خود پرورش دهد که از چشم مادر یا پدر خانواده، از چشم و گوش برادرش به روابط میان اعضای خانواده و خواسته های خود و دیگران نگاه کند، همچنان که مادر و پسر نیز به این مهارت مجهز باشند و آن را به کار گیرند.

همدلی شاه کلید تغییر زاویه دید
در واقع آنچه می تواند به سلسله ای از نزاع ها و درگیری ها پایان دهد همدلی است، همدلی واژه بسیار ساده ای به نظر می رسد و از فرط تکرار مفهوم خود را از دست داده است. اما وقتی ما بتوانیم به همدلی برسیم نزاع ها پایان می پذیرد. البته برای همدلی تعاریف مختلفی می تواند ارائه کرد اما تعریف همدلی با توجه به آنچه گفته شد چیزی جز تغییر زاویه دید و نگریستن از چشمان یکی دیگر در این جا همسر، فرزند – به روابط و موضوعات و مسایل نیست، فقط با تغییر موضع و زاویه دید است که می توان افکاری که سال ها در ذهن ما به عنوان حقایق مسلم تثبیت و نهادینه شده زدود و به درک بهتری از دیگران و روابط مان با آن ها رسید.
نویسنده: امراله قاضی - جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳
آموزش مسایل جنسی؛ ضرورت گرفتار در بی توجهی
با رشد فناوری ارتباطی، امروزه همه و بویژه کودکان و نوجوانان با انواع رسانه های اطلاعاتی و ارتباطاتی محاصره شده اند و خواسته یا ناخواسته در معرض آگاهی های جنسی رو به رو هستند.

کودکان با ورودشان به مدرسه یا پیش از آن، مهدکودک و پیش دبستانی، در معرض اطلاعات هم کلاسی های خود قرار می گیرند و حتی در صورتی که کنجکاو هم نباشند، چیزهایی می شنوند که کنجکاوی شان تحریک می شود.

بر همین مبنا، برخی کارشناسان وجود یک نظام آموزشی یکپارچه و همگانی در سطح آموزش و پرورش را بهترین گزینه برای به عهده گرفتن مسوولیت آموزش مسایل جنسی می دانند؛ اما در عین حال رویکرد دیگری در این راستا معتقد به پررنگ تر کردن نقش والدین در خصوص آموزش و اطلاع رسانی مسایل جنسی به فرزندان است.


*** شناخت هویت جنسی در کودکان از چه زمانی آغاز می شود؟

نخستین بارقه ی شناخت هویت جنسی در کودکان از سن سه سالگی ظهور پیدا می کند؛ نکته یی که «حسن بهرامنی» روانشناس در گفت و گو با پژوهشگر ایرنا به آن اشاره کرد و گفت: تفکرهای جنسی در کودکان از سن سه سالگی آغاز می شود یعنی زمانی است که کودکان درگیر مساله یی به نام هویت جنسی می شوند. به عبارتی بزرگترین چالش ذهنی کودکان بین 3 تا 6 سال شناخت هویت جنسی و این مساله که من یک دختر هستم یا پسر است و زمانی که این سوال و چالش ایجاد می شود، سنخ پذیری جنسی یا پذیرش رفتارهای وابسته به جنسیت ظهور می کند و کودکان شروع به پذیرش و یادگرفتن رفتارهای وابسته به جنسیت خود می کنند.

بهرامنی با بیان اینکه نخستین برخورد والدین، شناخت هویت جنسی در کودکان را سرعت می بخشد افزود: هنگامی که پسر بچه یی علاقه دارد با عروسک بازی کند و دختر بچه یی که دوست دارد با ماشین یا توپ بازی کند و والدین به طور مداوم دختر بودن یا پسر بودن وی را گوشزد می کنند به این معنا که تو پسری پس نباید با عروسک بازی کنی یا تو دختری و دخترها با تفنگ یا ماشین بازی نمی کنند، به این طریق کم کم مسیر طی کردن رفتارهای وابسته به جنسیت را به آنان نشان می دهند.

تفکرات شناختی کودکان تابعی از تفکر عینی و تفکر انتزاعی است. یکی از مهم ترین نظریه ها را در این باره «ژان پیاژه» روان شناس و زیست شناس سوییسی ارایه کرده است. براساس نظر او، کودک از بدو تولد تا 2 سالگی در مرحله ی حسی حرکتی است. نوزاد در ابتدا با حواس خود، محیط پیرامونش را درک و سپس شروع به آموختن می کند و به کارکردهای حرکتی مسلط می شود. 2 تا 7 سالگی مرحله تفکر پیش عملیاتی است. کودکان در این مرحله قدرت استدلال، منطق و توانایی درک علت و معلول را ندارند. مرحله ی تفکر عملیاتی بین 7 تا 11 سالگی است که قدرت استدلال و تفکر منطقی آغاز می شود اما در این مرحله کودک فقط می تواند مسایل عینی و قابل درک را متوجه شود. بعد از 11 سالگی به تدریج تفکر انتزاعی آغاز و به عالی ترین و پیچیده ترین شکل خود می رسد که البته همه ی افراد به این مرحله نمی رسند؛ تفکر انتزاعی عالی ترین سطح شناخت تفکر در افراد محسوب می شود.


*** آموزش جنسی بر اساس سن کودک و مرحله به مرحله

از نگاه روانشناسان و جامعه شناسان، شروع آموزش جنسی سن خاصی ندارد. هر زمانی که فرزند کنجکاوی نشان داد، باید به اندازه ی فهم و ظرفیت پذیرش او تا حدی که حس کنجکاوی وی ارضا شود توضیح داد چرا که اگر به پرسش های جنسی او پاسخی داده نشود، ممکن است سوال ها را از افراد دیگری بپرسد که قابل اعتماد نیستند.

«امان الله قرایی مقدم» جامعه شناس و استاد دانشگاه هم در گفت و گو با پژوهشگر ایرنا، شروع شناخت غیر رسمی هویت جنسی و آموزش را محیط حاکم بر خانواده عنوان کرد و گفت: کودکان ناخواسته در خانواده با دیدن خواهر و برادر و غیره به تفاوت جنسی میان پسر و دختر پی می برند اما این آموزش بایست از دوران متوسطه ی اول شروع شود و جزو کتاب های درسی آنان باشد که بوسیله ی معلمان تعلیم داده شود. چراکه دنیای فعلی دیگر دنباله رو زمان گذشته نیست و هجوم اطلاعات، نیاز به آموزش جامع و کامل را برای کودکان ایجاب می کند.

بهرامنی هم در این مورد معتقد است: هنگامه ی آموزش جنسی به کودکان زمانی است که از نظر رشد شناختی به سطح توان تجزیه و تحلیل اطلاعات رسیده باشند اما باید در نظر داشت که با توجه به تغییرات اجتماعی و هجوم فناوری اطلاع رسانی در سطح کلان مانند تلویزیون، ماهواره، تلفن همراه و اینترنت باعث شده که کودکان بدون آن که به شناخت فکری رسیده باشند به طور مداوم در حال سوال کردن هستند. به عنوان مثال در برنامه ی تلویزیونی، آقا و خانمی با هم ازدواج می کنند و بعد از مدتی بچه دار می شوند. حال برای این کودک سوال پیش می آید که این بچه از کجا آمد. در واقع هنوز از نظر شناختی به تکامل نرسیده ولی زیر تاثیر هجوم اطلاعات، برایش سوال ایجاد می شود.

از دید این روانشناس، بهترین شرایط پاسخگویی و آموزش این مسایل به کودکان زمانی است که والدین سطح شناختی فرزند خود را درک کنند که در چه سطحی از تفکر قرار دارند. اگر پاسخی که به پرسش فرزند داده می شود کمتر از توان شناختی او باشد، احساس می کند که والدین او را مسخره کرده اند و پاسخ سوال خود را از جاهای دیگر استخراج می کنند. عکس این قضیه هم اگر سوالی که کودک می پرسد و پاسخی که می دهند بیش از توان ذهنی او باشد، سردرگم می شود و سوال های بیشتری ایجاد می شود و در واقع مشکلات بیشتری به همراه دارد.


*** چند و چون روند رسمی شدن آموزش جنسی در مدارس

تنظیم کتاب ها بر اساس شرایط سنی کودکان و نوجوانان از سوی افراد متخصص در این رشته و به صورت تفکیک شده میان دختران و پسران، پیشنهاد بهرامنی روانشناس درباره ی ورود رسمی آموزش مسایل جنسی به نظام آموزش و پرورش بود. او گفت: مهمترین مساله در آموزش رفتارهای جنسی به کودکان توجه به سطح شناختی و فکری کودکان است؛ اگر بخواهیم این مساله را در نظام آموزشی به طور رسمی جای دهیم، بهترین زمان برای دختران پایان دوره ی متوسطه ی اول یعنی دوازده سالگی و برای پسران سن پانزده سالگی یعنی آغاز متوسطه ی دوم است؛ در غیر این صورت همانند کشورهایی که بدون توجه به سن کودکان، در کتاب های مقطع ابتدایی، به آموزش مسایل جنسی پرداخته اند و کودکان به ناگاه با هجمه ی بزرگی از اطلاعات رو به رو شده اند که برایشان قابل هضم نبوده و دچار اختلال های رفتاری شده اند، دچار چالش می شویم. کتاب هایی باید به رشته ی تحریر درآید که بنا به جنسیت کاملا تفکیک شده باشد و به زبان ساده و منطقی مسایل را بیان کند.

بنا به گفته ی این روانشناس، برای همه ی کودکان و نوجوانان یک روند آموزشی نمی توان به کار برد؛ چرا که بلوغ فکری دختران زودتر از پسران اما بلوغ جنسی پسران زودتر از دختران است. همچنین بلوغ جسمی دختر از پسر زودتر است؛ بنابراین، سن آموزش بین دختران و پسران تفاوت می کند و برای دختران کمی زودتر باید باشد اما باید به طور کلی در نظر داشت که هر چقدر این آموزش ها از وضوح کمتری بخوردار باشند موثرتر است و برای کودک قابل فهم و درک و هضم است.


***گروه همفکران و همنشینان اثرگذارترین مرجع

روش زندگی و رفتارهای دوستان، اثر زیادی بر روی کودکان و نوجوانان دارد. روانشناسان از جمله بهرامنی معتقد هستند که گروه همفکران بیشترین تاثیر را در آموزش مسایل جنسی بر عهده دارند. گروه همسال گروهی هستند که یک محدوده ی سنی مشخص دارند اما گروه همفکر گروهی است که محدوده ی سنی مشخصی ندارند ولی ساختارهای فکری آنان مشابه است. این آموزش ها ترجیحا باید نخست از طرف یک متخصص که کودکان به او اعتماد کامل دارند و با رشد فکری و شناختی بچه ها در مراحل سنی مختلف آشنا باشد آموزش داده شود و در مرحله ی بعد باید در میان گروه همفکران مطرح شود تا گروه همسالان.

قرایی مقدم جامعه شناس هم در این باره تاکید کرد که اگر آموزش جنسی در کلاس درس و در میان گروه همفکر و همسال مطرح شود، جنبه ی اثر بخشی وپویایی بیشتری خواهد داشت.

او در مورد تاثیر گروه های همفکر بر روند آموزش جنسی به کودکان، تحقیق «پتریم سورکین» جامعه شناس و روانشناس مشهور را استناد قرار داد و گفت: بنا بر تحقیق سورکین بر روی 273 نوجوان، مشخص شد که تاثیر گروه همسالان و همفکران از والدین بیشتر است؛ چرا که فرزندان بینش والدین را تحکمی می دانند که جنبه ی زور دارد؛ در حالی که وقتی جوانان با هم بحث می کنند این دید بر طرف می شود.

قرایی مقدم افزود: هر چند بیان خانواده به فرزندان خوب است اما مدرسه و محیط کلاس و درس آزاد و کتاب هایی در این زمینه موثرتر خواهند بود. چرا که والدین به دلیل این که در جامعه یی سنتی بزرگ شده اند سنتی برخورد می کنند و از نوآوری و نوع جویی می ترسند. آنها می ترسند که دختر به خواست خود پسری را انتخاب کند و از این رو می خواهند خود برای او گزینه ی ازدواج را برگزینند ئ به همین دلیل طلاق عاطفی، انحراف های جنسی، خیانت، خودکشی و افسردگی پررنگ تر می شود.

بنا به گفته ی وی، نسل جوان امروز با فضاهای مجازی و اینترنت دنیا را در خانه دارد و دیگر محدودیت را نمی پذیرد. پس باید برنامه های آموزشی و روشنگری بیشتری اعمال کنیم و از بیان این مسایل به فرزندان نهراسیم. باید کاری کنیم تا فرزندان با اطلاعات کامل در جامعه گام بردارند. می توان با استفاده از فیلم ها و سریال ها، کتاب و همگامی والدین با اولیای مدرسه آنان را آگاه کنیم تا جوانان ما از روی ناآگاهی اشتباه همدیگر را تکرار نکنند.


*** تابوشکنی آموزشی را از خانواده آغاز کنیم

تابو بودن صحبت در مورد مسایل جنسی، ناآگاهی والدین از چگونگی صحبت در این باره، احساس شرم و ناراحتی، نگرش منفی به امور جنسی، قبیح دانستن بیان مسایل مربوط به امور جنسی، هراس از پیامدهای منفی این اطلاعات و ناتوانی آنها از پاسخ به برخی سوال های کنجکاوانه ی کودکان به برهوت آگاهی در کودکان و نوجوان در زمینه ی مسایل جنسی منجر شده است. این برهوت آگاهی، خود زمینه ساز ایجاد علاقه و انگیزه ی دو چندان در این قشر می شود تا به بلعیدن هر آنچه در منابع در دسترسشان مانند ماهواره و اینترنت به عنوان اطلاعات جنسی وجود دارد، بپردازند.

در این راستا، بهرامنی در پاسخ به این سوال که چرا کودکان تمایل زیادی به یادگیری مسایل جنسی از سوی خانواده ی خود ندارند؟ گفت: متاسفانه خانواده ها با توجه به شرمی که دارند، آموزش این مسایل را به این حساب که کودک خودش یاد خواهد گرفت واگذار می کنند؛ در صورتی که بچه ها این چیزها را یاد نمی گیرند و باید به آن ها یاد داد. مواردی به ما مراجعه می کنند که فرزند خانواده ناآگاهانه و به دلیل ترس از خانواده از مطرح کردن موضوع هایی که باعث آزار روحی و روانی او شده است، خودداری کرده اند.

این روانشناس به یکی از موارد مراجعه به خود اشاره کرد و گفت: یک پسر بچه 7 ساله چندی پیش از طرف پسرعموی 16 ساله خود مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته بود اما به دلیل ترس از خانواده از بازگو کردن آن امتناع کرده بود و دچار ترس، اختلال در خواب، ترس از تاریکی و گوشه گیری شده بود.

وی افزود: شاید بتوان گفت نخست باید والدین مورد آموزش قرار بگیرند تا این تابویی که بر آن ها سایه افکنده و هر روز بر فاصله ی والدین و فرزند می افزاید از میان برود که در این راستا استفاده از ابزارهایی مانند صدا و سیما و رسانه های تبلیغاتی که در حد سواد و فهم اولیا و خانواده ها باشند مفید خواهد بود.

امان الله قرایی مقدم هم در این باره به چالش های مساله ی آموزش مسایل جنسی در خانواده ها اشاره کرد و گفت: مرسوم است که در خانواده ها، تا حدود نوزده سالگی به دختران آموزش داده می شود که از جنس مخالف پرهیز کنند اما بعد از گذر از بیست سالگی صحنه عوض می شود و عکس قضیه اتفاق می افتد و به این صورت که دختران به دلیل شوهر نکردن و گذشتن از سن ازدواج، سرکوفت بی عرضگی در ایجاد ارتباط با جنس مخالف می خورد. این همان تضاد آموزشی است که باید به وسیله ی بالا بردن سطح فکری والدین از میان برداشت. از این رو باید خانواده ها رویکرد موثرتری در این ارتباط داشته باشند.

*از: فاطمه دهقان (گروه پژوهش های خبری)

 

نویسنده: امراله قاضی - جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳
​اعتماد به نفس کودک را با این جملات بالا ببرید!
1. حضور او در جمع خانواده را مهم بدانید. مثلا بگویید «وقتی خدا تو رو به ما داد، می دانست ما چه چیزی در زندگی احتیاج داریم»

2. ببخشید عزیزم. می توانی من را به خاطر کاری که کردم ببخشی؟

3.من تو را می بخشم. و دیگر این موضوع را مطرح نمی کنم. باشه؟

4.امشب می خواهم فقط وقتم را با تو بگذرانم. چه کاری دوست داری که انجام بدهیم؟

5. بله،امشب غذایی رو میپزم که دوستش داری.​

6. من به تو اعتماد دارم.

7. از تو ممنون هستم.

8.بکار بردن صفات مثبت. نمی توانم باور کنم که تو چقدر ... هستی.

9.به تو افتخار می کنم.

10. برایت روی میز پول گذاشتم.

11. حرفت را باور می کنم.

12. به تو افتخار ​می​کنم. حتی با اینکه تو خیلی خوب نبودی، همچنان به تو افتخار می کنم.

13.می دانم که اخیرا خیلی رو در رو حرف نزده ایم. اما میخواهم بدانی که تو را قبول دارم. حتی اگر با تو موافق نباشم. و سعی می کنم برای بهتر شدن رابطه بین ما تلاش کنم تا هر دو بتوانیم دیگری را خوب درک کنیم.

14. برایت فلان چیز را گرفته ام.

15. از توانایی های او در یک موضوع خاص تعریف کنید. اخیرا دیده ام که در فلان چیز خیلی پیشرفت داشته ای. درست مثل فلان کاری که انجام می دادی.

16. تو را در فلان چیز تحسین می کنم. خیلی چیز​ا​ از تو در این زمینه می توانم یاد بگیرم.

17. انتخاب بسیار هوشمندانه ای بود.

18.توواقعا داری مرد / خانم می شوی. نمی توانم بگویم چه قدرهیجان انگیز است!

19. می دانم که چقدر در فلان قضیه اذیت شدی. من واقعا متاسفم. نمی دانم چه قدر تحمل این موضوع برایت دشوار است ولی می دانم که لحظات سختی داشته ای.

20.تو همیشه فرزند من هستی و من همیشه تو را می بخشم و دوست دارم.

21. برو تا فردا صبح بخواب و استراحت کن.

​ فکر چیزی نباش.​

22. فکر نمی کردم بتوانی فلان کار را انجام بدهی. واقعا من را تحت تاثیر قرار دادی.

23. نظرت درمورد فلان چیز چه است؟

24.چون میدونستم کار داری و یادت نیست ​من وقت دندانپزشکی تو را کنسل کردم.

25. بکار بردن صفات خوب در مورد پدر او. من پدرت را خیلی دوست دارم. او واقعا فوق العاده است.

26. دوست دارم وقتم را با تو بگذرانم.

27. خیلی خوشحالم که الان خانه هستی.

28. دوست دارم فلان کار را با تو انجام بدهم.

29. تو یکی از بهترین هدایایی هستی که خدا به من داده. واقعا خوشحالم خدا تو را به من داده!

30. وقتی با تو هستم احساس غرور خاصی می کنم.

31. خیلی خوب از عهده فلان کار برآمدی.

32. غذای مورد علاقه ات را درست کرده ام.

33. من تو را همان طور که هستی دوست داری. می دانم شاید خودت خیلی از خودت راضی نباشی ولی خداوند دقیقا می دانسته که تو را چگونه بیافریند. و من هم تو را همان طور که او آفریده دوست دارم و دلم نمی خواهم تو جور دیگری بودی.

34. مطمئن هستم که خدا از هر دوی ما مراقبت می کند. او همیشه این کار را کرده است. بیا باهم از او بخواهیم و دعا کنیم.

35. با لطف و کمک خدا، من و پدرت هرگز و هرگز از هم جدا نخواهیم شد.

36 . فلان لباس چه قدر به تو می آید.

37. اگر من جای تو بودم، همین حس را داشتم.

38. می توانی صدای موزیکی که گوش می دهی را کمی بلند کنی؟

39.خیلی در فلان کار مرتب و منضبط هستی.

40.فلان کاری که کردی واقعا شجاعانه بود.

41.حس می کنی که تو را ​در​​کت​ می کنم؟

42.اگر چیزی را بخواهی در من به عنوان مادرت تغییر بدهی، چه چیزی خواهد بود؟

43. واقعا در فلان زمینه استعداد خوبی داری.

44. بیا باهم بریم به مادربزرگ و پدربزرگ سر بزنیم.

45. تماشای بزرگ شدن تو واقعا جالب است.

46. فقط می خواستم بدانی که من برایت دعا می کنم.

47.دلم برایت تنگ شده ولی خوشحالم که دارد به تو خوش می گذرد.

48. واقعا وقتی خودت هستی من را خوشحال تر ​می کنی.

49. خیلی دوستت دارم.


نی نی بان
نویسنده: امراله قاضی - جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳


آسیب‌های یک رابطه ناسالم
 

والدین گرامی، شدت آسیب‌های روانی و عاطفی بر اثر رابطه با جنس مخالف به راحتی قابل سنجش نیست. با توجه به این که خانواده نوجوانانی که در یک رابطه ناپسند شکست می‌خورد و آسیب می‌بیند، از لحاظ فرهنگی یکسان نیستند بنابراین نمی‌توان گفت این روابط ناسالم آثار یکسانی برای همه خانواده‌ها به جا خواهد گذاشت.

 

پیامدهای یک ارتباط ناسالم

معمولا در این ارتباط‌های ناسالم 2 نوع پیامد وجود دارد:
1-پیامدهای کوتاه مدت مانند ترس، مشکلات رفتاری، کاهش عزت نفس و استرس که به گفته خودتان، دختر شما دچار مشکلاتی مانند ترس از جنس مخالف شده است.

2- پیامدهای بلند مدت مانند ترس طولانی مدت از جنس مخالف و حتی گاهی افکار خودکشی یا اقدام به آن اما این بدان معنا نیست که هر کسی که دچار چنین اشتباهاتی شد، تمامی این پیامدهای کوتاه مدت و بلند مدت برای او رخ خواهد داد. با این حال توصیه هایی که در ادامه مطرح خواهد شد، می‌تواند به شما کمک کند.
-

 

گوش دادن موثر به حرف‌های‌ دخترتان

بهتر است شما و دیگر اعضای خانواده با برقراری رابطه مبتنی بر اعتماد و حمایت، شرایط مناسبی را برای دخترتان فراهم کنید. این کار، می‌تواند گام مهمی برای آگاه شدن او از احساسات عاطفی خود و همچنین بیان آن و در نتیجه آرامش یافتن او باشد. در چنین مواقعی بهترین اقدام اعضای خانواده، گوش دادن به حرف‌های‌ فرد آسیب دیده و همدلی کردن با احساسات او به دور از هرگونه قضاوت، توصیه و نصیحت کردن است.

 

خودداری از رفتارهای مخرب

اگر احیانا اعضای خانواده شما به خاطر اشتباه دخترتان دچار احساساتی از قبیل شرم و سرافکندگی، خشم، احساس گناه و... شده‌اند. گاهی این احساسات منجر به بروز رفتارهایی از جانب آن‌ها می‌شود که در دختر 18 ساله تان احساساتی چون رها شدن، طرد شدن، خوار بودن و لکه ننگ بودن برای خانواده دست می‌دهد.
توصیه می‌شود اعضای خانواده مراقب رفتارهای خود باشند. چرا که اگر اعضای خانواده و به طور کلی افراد مهم زندگی دخترتان با او رفتارهای منفی چون عیب جویی کردن، سرزنش و تحقیر کردن، غرغر کردن، تهدید و تنبیه کردن داشته باشند، این کار باعث می‌شود حس «احترام به خود» یا به عبارتی «عزت نفس» دخترتان به شدت آسیب ببیند.

 

پرهیز از دادن اطلاعات نادرست درباره جنس مخالف

به هیچ وجه برای ترساندن و برای ایمن کردن دخترتان از برقراری ارتباط‌های ناسالم در آینده، مبادرت به دادن اطلاعات نادرست درباره جنس مخالف نکنید. این کار باعث می‌شود او تصویر ذهنی غلطی از جنس مخالف پیدا کند. چنین تصویری اولا باعث ایجاد مشکلات سازگاری با جنس مخالف در محیط خانواده، کار، تحصیل و... می‌شود ثانیا باعث مشکلاتی از قبیل مشکلات زناشویی در زندگی آینده اش خواهد شد.

علی زارعی کلات-کارشناس ارشد روان شناسی

 

نویسنده: امراله قاضی - سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳

فَرَهْمَندی یا کاریزما (به یونانی: χάρισμα یا «خاریسما») در لغت به معنی جذابیت غیرعادی و دارا بودن صفت‌های ویژه و ممتاز و منحصربه‌فردی است که مورد پسند و ستایش تعداد زیادی از دیگر انسان‌هاست. جاذبه‌ای انفرادی (فردی) که اثری اجتماعی (جمعی) دارد.

واژه کاریزما برگرفته از خاریسمای یونانی به معنای جاذبه ذاتی است که خود از خاریتاس به معنای متانت، جذابیت، برکت، و موهبت می‌آمد. خاریسما در دوره باستان و پیش از سده بیستم کاربرد محدودی داشت و در دو معنا بکار می‌رفت: در معنای اول به جاذبه‌های ظاهری یک نفر اطلاق می‌شد که خصلتی دنیوی داشت، و در معنای دوم از فرهمندی الوهی یا برخورداری از موهبتی آسمانی حکایت می‌کرد و امری اساطیری یا الاهیاتی بود. این کاربرد در فرهنگ و زبان ایرانی و فارسی نزدیک به فر ایزدی یا شکوه آسمانی است.
از اواسط قرن بیستم و در ادبیات سیاسی و اجتماعی٬ واژه کاریزما به تعبیر غالبی در توصیف چهره‌های سیاسی برجسته بدل شد، چهره‌های مثبت یا منفی که جذابیت مقاومت‌ناپذیری برای توده‌ها داشته، توان اثرگذاری بی‌مانندی بر آن‌ها یافته بودند.
ماکس وبر (حقوقدان، سیاستمدار، تاریخدان و جامعه‌شناس آلمانی) با طرح اقتدار کاریزماتیک باعث گسترش کاربرد این واژه شد.

کاریزما چه سودی برای شما دارد؟

تصور کنید که زندگی شما چگونه خواهد بود:
اگر در آن لحظه ای که وارد یک اتاق می شوید، دیگران بلافاصله متوجه تان شوند، مایل به شنیدن حرف های شما، و مشتاق گرفتن تأییدتان باشند. این یک سبک زندگی افراد کاریزماتیک است. کاریزما باعث می شود دیگران دوست تان داشته باشند، به شما اعتماد کنند، و بخواهند که تحت رهبری تان کار کنند. همین ویژگی است که تعیین می کند: شما یک رهبر هستید یا یک دنباله رو. ایده هاتان فراگیر می شوند یا خیر. و اینکه پروژه های شما به خوبی اجرا خواهند شد یا نه.

چه شما خوش تان بیاید یا نیاید، این کاریزما است که می تواند دنیا را به جلو ببرد. می تواند افراد را به انجام آنچه که شما از ایشان می خواهید وادار کند. و البته، داشتن کاریزما در حیطه شغلی هم بسیار حیاتی است. چه برای یک شغل جدید ثبت نام کرده باشید، و چه بخواهید در سازمان تان پیشرفت کنید، کاریزما برای نیل به هدف کمک تان می کند. مطالعات و تحقیقات مختلف نشان داده اند که افراد کاریزماتیک نمرات شغلی بالاتری می گیرند و از دید مافوق ها و زیردستان، آدم های مؤثرتری هستند.

کاریزماتیک بودن به معنی فرد موفق یا پولدار بودن نیست. حتی به معنیِ نحوه ارائه مطلبی و یا نوع پوشش ما هم نیست. کاریزماتیک بودن یعنی انجام یک سری کارهای خاص…
بعضی از افراد با کارهایی که میکنند احساس مهم بودن در ما ایجاد میکنند.
بعضی از افراد با کارهایی که میکنند احساس خاص بودن به ما دست میدهد.
بعضی از افراد زمانی که وارد جایی میشوند تمام توجه ها را به سمت خود جذب میکنند.
بعضی از افراد ناخودآگاه و بر حسب عادت کارهایی انجام میدهند که دیگران دوست دارند وقت بیشتری با آنها سپری کنند،بیشتر با آنها صحبت کنند و یا حداقل کنار انها باشند.تا توجهات نیز به آنها انتقال پیدا کند.

کاریزما چیست؟
کاریزما، در اصطلاح به خصوصیت کسی گفته می‌شود که بشخصه و یا به عقیده دیگران، دارای قدرت رهبری فوق‌العاده است. این اصطلاح اغلب در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی به کار برده می‌شود تا زیرمجموعه‌ای از رهبرانی را که با استفاده از نیروی توانایی شخصی خود می‌توانند تأثیراتی عمیق و استثنایی در پیروان خود داشته باشند، توصیف کنند.

اما خبر خوب اینجاست : کاریزما یک خصیصه ذاتی و اکتسابی است. شما اگر فرد کاریزماتیکی هستید میتوانید آنرا تقویت کنید تا همچنان قدرتش را حفظ کند و اگر فرد کاریزماتیکی نیستید میتوانید آنرا بدست آورید… خیلی ساده.
افراد موفق تنها عادت های موفقی دارند. افراد کاریزماتیک نیز، فقط عادت های کاریزماتیک دارند.
-
شخصیت کاریزماتیک، به کاراکتری گفته می شود که به سبب داشتن برخی ویژگی ها الگوی سایرین محسوب می شود و حتی می تواند برای آنها الهام بخش هم باشد. شخصیت های کاریزماتیک که در دنیا زیاد پیدا نمی شوند، افرادی هستند که می توانند با قدرت خود جمعیت زیادی را تحت تاثیر قرار دهند و آنها را به سمت و سوی خود جذب کنند.
وبر، کاریزما را چنین توصیف می‌کند:
ویژگی خاصی از یک شخصیت پدیده رهبری
-
کاریزماتیک یا رهبری مبتنی‌بر جاذبه استثنایی، به‌گونه‌ای از رهبری گفته می‌شود که دارای قدرت و توانایی الهام‌بخشی به پیروان باشد و این در حالی است که توانایی‌ها صرفاً از نیروی شخصیت و تعهد فرد سرچشمه گرفته باشد. در این نوع رهبری، رابطه‌ای بدون استفاده از پاداش‌های مالی و اعمال زور برقرار می‌شود

اگر شما رهبر یک گروه هستید یا می خواهید باشید، کاریزما اهمیت زیادی دارد. زیرا به شما یک مزیت رقابتی، برای جذب و حفظ نخبه ها می دهد. تحقیقات نشان داده که افراد زیر نظر یک رهبر کاریزماتیک، بهتر عمل می کنند، کارشان را مؤثرتر از کار دیگران تلقی می کنند، و نسبت به کسانی که زیردست یک مدیر اثرگذار ولی فاقد کاریزما هستند، اعتماد بیشتری به مافوق خود دارند.

رابرت هاوس (پروفسور دانشکده تجارت وارتو) می گوید که کاریزمای رهبر «باعث می شود زیردستانش هدف او را بسیار جدی بگیرند، از خودگذشتگی های مهمی انجام دهند، و بالاتر و فراتر از ندای وظیفه شان عمل کنند.» آن چیزی که باعث می شود یک فروشنده، پنج برابر همکارانش فروش کند، کاریزما است. این کاریزما است که تفاوت میان نوآورانی که سرمایه گذاران را پشت در منتظر نگاه می دارند و دیگرانی که برای یک وام به بانک التماس می کنند را مشخص می کند.

داشتن شخصیت کاریزماتیک می تواند نقش مثبتی در مدیریت موفق داشته باشد. اما برای داشتن چنین شخصیتی باید ویژگی هایی را داشت که در گزارش پیش رو به تعدادی از آنها اشاره می شود:

1. صدا
شاید تعجب آور باشد اما خیلی وقت ها بخصوص در برخورد اول صدای شما می تواند تاثیر زیادی بر مخاطب بگذارد و تا حدی به وی کمک کند تا شخصیت و کاراکتر شما را بشناسد. صدای قاطع و باصلابت یکی از رکن های کاریزماتیک بودن است، چراکه لحن صحبت شما و نوع ریتمی که به حرف زدن خود می دهید، می تواند مخاطب را جذب یا دفع کند. پر واضح است که در این میان هر چه صدا زیباتر باشد، تاثیرگذاری اش هم بیشتر خواهد بود.

2. تجسم کردن
قدرت تصویرسازی و تجسم کردن آنچه می خواهید انجام دهید به شما کمک می کند تا در کارتان موفق شوید و در نتیجه این امر در داشتن شخصیتی کاریزماتیک و الهام بخش به شما کمک می کند. تصور و تجسم کاری که قصد انجام آن در آینده را دارید، باعث می شود حساب شده تر هم پیش بروید و حساب شده پیش رفتن یک پای کاریزماتیک شدن است.

3. ثبات کاریزماتیک ها
هر باوری که داشته باشند در آن ثابت قدم هستند و به اصطلاح توپ هم باورشان را تکان نمی دهد! آنها از این شاخه به آن شاخه پریدن را نه دوست دارند و نه بلدند. برای آنها عقیده و باورشان و استواری و پافشاری بر آن از هر چیزی مهمتر و پررنگ تر است.

4. اهمیت دادن به فناوری
کاریزماتیک ها برای اینکه از دیگران جا نمانند، در کنار سه ویژگی دیگری که در بالا گفته شد، از فناوری و به روز بودن هم غافل نیستند. برای آنها مهم است که از تازه ترین پیشرفت های فناوری اطلاع پیدا کنند و حتی از آنها به طور کامل استفاده کنند.
به روز بودن و با فناوری های روز پیش رفتن یکی از مهمترین اقداماتی است که در ایجاد شخصیت کاریزماتیک در روزگار ما نقش زیادی ایفا می کند.
-

کاریزما سحر و جادو نیست، مجموعه ای از رفتارهای یادگرفتنی است

بر خلاف نظر عموم مردم، هیچ کس به طور مادرزادی کاریزماتیک نیست. اگر کاریزما یک ویژگی ذاتی بود، آدم های کاریزماتیک همیشه مسحورکننده بودند، ولی این طور نیست. حتی برای یک فوق ستاره هم، کاریزما می تواند یک لحظه حضور داشته باشد و لحظه ای بعد خیر. برخی از این افراد می توانند کاریزمای خودشان را به سادگی فشردن یک دکمه خاموش کنند و کاملاً از رادار محو شوند. برای روشن کردن آن نیز کافی است تغییراتی را در زبان بدن خود (Body Language) ایجاد کند.

در سال های اخیر یک تحقیق گسترده انجام شده که نشان می دهد کاریزما نتیجهٔ رفتارهای خاص غیرشفاهی است، و نه منتج از کیفیت های ذاتی یا جادویی افراد. به همین خاطر است که سطوح کاریزما در نوسانند: حضور آن بستگی دارد به این که آیا فرد مورد نظر، آن رفتارهای خاص را از خود بروز می دهد یا خیر.

آیا هرگز برای شما پیش آمده که کاملاً احساس اطمینان قلب داشته باشید و در یک وضعیت خاص، به اصطلاح «خدایی کنید؟» حالتی که افراد پیرامون تان (حتی اگر برای یک لحظه) کاملاً تحت تأثیر شما قرار گرفته باشند. ما لزوماً این لحظات را به عنوان کاریزما در نظر نمی گیریم و خودمان را هم برخوردار از آن نمی پنداریم. زیرا یک پیش فرض اشتباه داریم: «افراد کاریزماتیک در تمام لحظات و در تمام روزهای زندگی شان، مثل آهن ربا جذب کننده اند.» خیر، نیستند! لطفاً بیدار شوید.

یکی از دلایل اینکه کاریزما به اشتباه پدیده ای ذاتی پنداشته می شود، این است که مثل خیلی از مهارت های اجتماعی دیگر، رفتارهای کاریزماتیک هم به طور کلی در سال های ابتدایی زندگی فرد، آموخته می شوند. در حقیقت، افراد معمولاً متوجه نیستند که دارند آن را می آموزند. بلکه فقط: رفتارهای جدید را امتحان می کنند، نتایج را می بینند، و سپس آنها را بهبود می بخشند. در نتیجه، این رفتارها حالت غریزی به خود می گیرند.

آدم های کاریزماتیک بی شماری را می تواند نام برد که برای به دست آوردن این ویژگی مهم، سخت کار کرده اند و قدم به قدم آن را افزایش داده اند. ولی از آنجا که ما در اوج جذبهٔ فردی شان آنها را شناخته ایم، سخت است که باور کنیم این فوق ستاره ها همیشه به این خوبی نبوده اند. مدیر اجرایی اسبق اپل، استیو جابز، به عنوان یکی از کاریزماتیک ترین مدیران اجرایی دهه اخیر شناخته می شود، و البته که او از ابتدا اینگونه نبود. در حقیقت، اگر نخستین جلسات معرفی محصول او را دوباره تماشا کنید، خواهید دید که خجالتی و بی دست و پا روی صحنه می آمد و حالات رفتاریش، از «بیش از حد نمایشی» تا «کاملاً غیرجذاب» در نوسان بود. ولی او به مرور و در طول سال ها کاریزمای خودش را افزایش داد، و می توانید این پیشرفت تدریجی را در حضورهای بعدی اش به وضوح ببینید.

کاریزما توسط جامعه شناسان، روان شناسان، و محققان علوم رفتاری و فرآیندشناختی، زیر ذره بین مطالعه و تحقیق قرار گرفته و به روش های علمی گوناگون (از تجربه های آزمایشگاهی و مرحله به مرحله گرفته تا پژوهش های زمینه یابی جغرافیایی و تحلیل های تفسیری) بررسی شده است. موضوع این مطالعات، رئیس جهورها، رهبران نظامی، دانشجویان و دانش آموزان، و مدیران تجاری -از سطوح پایین گرفته تا مدیران عامل- بوده اند. به لطف چنین تحقیقاتی، اکنون می دانیم که کاریزما در واقع مجموعه ای از رفتارها است.
-

رفتار کاریزماتیک چگونه است؟

وقتی که برای اولین بار کسی را ملاقات می کنیم، به طور غریزی بررسی می کنیم تا ببینیم که آیا او یک دوست بالقوه است یا یک دشمن، و اینکه آیا قدرت و قصد ابراز دوستی یا دشمنی خود را دارد یا خیر. قدرت و قصد، چیزهایی هستند که ما در دیگران ارزیابی می کنیم: «آیا می تواند کوه ها را برای من جا به جا کند؟ آیا اصلاً برایش مهم هست که چنین کند؟» اصلاً برای پاسخ دادن به پرسش نخست است که سعی می کنیم بفهمیم او چقدر ما را دوست دارد. به طور مشابه، وقتی یک آدم کاریزماتیک را ملاقات می کنیم، این حس به ما دست می دهد که او قدرت زیادی دارد و ما را هم بسیار دوست می دارد.

معادله ای که کاریزما را برای شما به ارمغان می آورد، بسیار ساده است. تمام کاری که باید بکنید این است که اقتدار و اشتیاق زیادی در رفتارتان داشته باشید، زیرا رفتار کاریزماتیک متشکل از این دو مبحث است. «مبارزه یا فرار؟» مسئله ای از جنس اقتدار است. «دوست یا دشمن؟» نیز مسئله ای از جنس اشتیاق است.

اما یک بعد مهم دیگر وجود دارد که زمینه ساز این دو کیفیت است: حضور فردی. وقتی مردم تجربهٔ دیدن رفتار یک فرد کاریزماتیک را توصیف می کنند، چه آن فرد کالین پاول باشد یا دالایی لاما، آنها اغلب به حضور فوق العادهٔ او اشاره می کنند. در بحث آموزش مدیران اجرایی، «حضور داشتن» مهم ترین جنبه کاریزمای فردی است. زیرا آنها می خواهند حضور اجرایی یا مدیریتی خود را تقویت کنند و این خواسته درستی است: «حضور شما» زیربنای اصلی کاریزمای شما است، زیربنایی که همه چیز بر روی آن سوار خواهد شد. وقتی شما با یکی از بزرگان کاریزماتیک دنیا هستید، نه تنها قدرت و تعهد مشتاقانه او را احساس می کنید، بلکه این حس را نیز دارید که او کاملاً در اتاق با شما است و به معنای واقعی کلمه «حضور» دارد.

جادوی کاربردی

بله، گفته شد که کاریزما یک ویژگی جادویی نیست، ولی دیگران را جادو می کند! بالا بردن کاریزمای فردی نیازمند تلاش زیادی است. تلاشی که گاهی سخت، ناخوشایند، و یا حتی ترسناک است. ولی نتیجه آن هم فوق العاده است؛ هم از نظر تعریفی که شما از خودتان دارید و هم از نظر تعریفی که دیگران از شما در سر دارند. این تلاش شامل مدیریت اکوسیستم ذهنی شما، درک و مراقبت از نیازهایتان، و همین طور آشنایی با رفتارهایی است که شما را نزد دیگران فردی کاریزماتیک جلوه می دهد (و نحوه هدایت این رفتارها).

پرورش کاریزما، جادویی کاربردی است: شناختی بی همتا متشکل از چندین دانش گوناگون، که به شما نشان می دهد «کاریزما به راستی چیست و چگونه کار می کند». دنیا بدل به آزمایشگاه فردی شما خواهد شد، و هر بار که یک نفر را ملاقات می کنید، فرصت آزمودن اندوخته هایتان را به دست خواهید آورد. می آموزید که چگونه اثرگذارتر، مجاب کننده، و امیدبخش تر شوید.

و خواهید آموخت که چگونه کاریزمای خود را به اطراف بگسترانید، طوری که وقتی وارد اتاق می شوید، مردم بگویند: «وآو، این دیگر کیست؟»

آیا هنوز هم فکر می کنید که از کاریزما بی نیازید، یا توان پرورش آن را در خود ندارید؟
-

آیا افراد کاریزماتیک مثبت نگر هستند؟
اکثر افراد کاریزماتیک ، مدیران موفق و ثروتمند، موفقیت خود را بیشتر از هر عاملی مدیون خوشبنی و نگرش خوب خود می‌دانند. اگر نگرش درست و دیدگاه خوشبینانه نداشته باشید، چگونه می‌توانید الهام بخش دیگران شوید و بر روی آنها تأثیر بگذارید؟

نگرش شما درباره باران در سفری به شمال کشور می‌توانید هم باعث خراب شدن تعطیلات شما شود و هم به گونه‌ای تعطیلاتتان را جالب‌تر و خاطره‌انگیزتر کند. خوشبینی به شما می‌گوید که مشکلات موقتی هستند و بدبینی مشکلات را دائمی انگاشته و راه خلاصی برای آنها نمی‌بیند. خوشبینی باعث می‌شود که دیگران جذب شما شوند.

مطالعات نشان داده است که افراد خوشبین در مدرسه و در شغلشان افراد موفق‌تری هستند و زندگی طولانی‌تر دارند. بدبین‌ها با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنند و به راحتی تسلیم می‌شوند. خوشبینی و مثبت نگری واقعی چارچوبی ذهنی است که نگاه شما را به دنیا کنترل می‌کند. خوشبینی یعنی داشتن این دیدگاه و تفکر که همه چیز در نهایت خوب و درست خواهد شد (البته به شرطی که تلاش کنیم) اگر واقعاً خوشبین باشید، می‌توانید این حس را به دیگران نیز منتقل کنید و باعث تشویق آنها شوید. خوشبینی یعنی سعی کنید در هر موقعیتی به جنبه‌های مثبت متمایل باشید (و البته مطمئناً خوشبین و مثبت نگر با فرد بی خیال و احمق تفاوت دارد)‌ و به جای تمرکز بروی نکته‌های منفی به دنبال راه‌هایی برای حرکت رو به جلو باشید. مردم به کسانی که نگاهی مثبت به زندگی دارند بیشتر گرایش دارند.
-


ادامه مطلب ...
نویسنده: امراله قاضی - سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳
لجبازی؛ بازی خطرناکی است که برخی از زوجین به خصوص در سال های اول زندگی مشترک برای نشان دادن قدرت شان به یکدیگر در پیش می گیرند.
۷ نکته کلیدی در رفتار با همسر لجباز
 لجبازی؛ لطفاً این بازی خطرناک را انجام ندهید

لجبازی؛ بازی خطرناکی است که برخی از زوجین به خصوص در سال های اول زندگی مشترک برای نشان دادن قدرت شان به یکدیگر در پیش می گیرند.آن ها فکر می کنند اگر در بسیاری از موارد نظر همسر خود را تأیید کنند و مطابق میل همسر خود عمل کنند، دیگر باید تا آخر عمر حرف شنو و مطیع محض او باشند.این استدلال اشتباه باعث می شود برخی از افراد حتی زمانی که می دانند حق با همسرشان است باز هم مطابق نظر همسر خود رفتارنکنند و به تکرار رفتار اشتباه خود بپردازند، اقدامی که در نظر همسرشان چیزی جز لجبازی نیست.

اما مسئله زمانی بغرنج تر می شود که همسران این دسته از افراد مهارت رفتار با لجبازها را به خوبی بلد نباشند و حتی برای نشان دادن بد بودن این رفتار آگاهانه مقابله به مثل کنند و با رفتار متقابل سعی کنند رفتار همسرشان را اصلاح کنند غافل از این که این کار تنها آتش اختلافات را شعله ور می کند. برخی از افراد دیگر نیز سرزنش و ملامت یا قهر و کینه توزی را در برابر همسر لجباز خود پیش می گیرند که هر یک از این رفتارها، به تنهایی می تواند صمیمیت و عشق را از زندگی مشترک بزداید.اما به راستی بهترین شیوه رفتار با همسر لجباز و حرف نشنو چیست؟

حجت الاسلام محمود حسنی نژاد کارشناس ارشد روان شناسی در پاسخ به این سوال راهکارهایی دارد که در ادامه مطلب می خوانید:

 چگونه با انتقاد صحیح مانع لجبازی همسرمان شویم

قبل از هر چیز باید توجه داشته باشید که زوجین در خانواده های متفاوت رشد کرده و تربیت شده اند و این تربیت های متفاوت سبب اختلاف نظر بین آن ها می شود؛ بنابراین اختلاف یک امر طبیعی بین همسران است. اما برای این که این اختلاف نظرها به معضل در زندگی مشترک تبدیل نشود توصیه هایی قابل ذکر است که در ادامه می خوانید:

 انتظارات خود را از همسرتان تعدیل کنید

همانطور که شما از همسرتان توقعات و انتظاراتی دارید او نیز از شما انتظاراتی دارد؛ بنابراین نمی توانید بدون درنظر گرفتن انتظارات همسر، از او توقع داشته باشید که از شما حرف شنوی داشته باشد.

از یادآوری نقاط مثبت غافل نشوید

قبل از اینکه از نقاط ضعف همسرتان صحبت کنید نقاط قوتش را یادآوری کنید و قبل از هر انتقادی از او تعریف کنید همچنین در گفت وگوهایتان بیان کنید همانطور که شما از او انتقاد می کنید او نیز می تواند اشتباهات شما را بیان کند؛ چنین رفتاری سبب می شود همسرتان شما را آدم منصفی بداند و پذیرش بیشتری نسبت به حرف شما پیدا کند.

 اعتدال را رعایت کنید

از همسرتان زیاد انتقاد نکنید؛ زیرا سبب می شود از اهمیت حرف شما کاسته شود. حضرت علی (ع) می فرمایند:« وقتی حرفی زیاد تکرار شود از ارزشش کاسته می شود. » لذا بعد از یک تذکر، به او فرصت فکر کردن بدهید و تذکرات خود را به طور مداوم تکرار نکنید.

 از رفتار انتقاد کنید نه از شخص

به جای انتقاد از خود شخص از کار او انتقاد کنید، یعنی خود شخص را نکوهش نکنید بلکه عمل او را مورد انتقاد قرار دهید.

 تلافی ممنوع

اگر همسرتان لجبازی می کند شما با لجبازی رفتار او را تلافی نکنید و با توجه به اینکه در ابتدای راه هستید، دقت کنید لجبازی در زندگی و رابطه شما به عادت تبدیل نشود.

 

خودتان و همسرتان را بشناسید

شناخت خود را نسبت به همسرتان بالا ببرید و سعی کنید درباره خودتان نیز به او اطلاعات بدهید و خط قرمزها و ایده آل های زندگیتان را برای او بیان کنید و لازم است تعریف و نظر خودتان درباره مسائل مختلف زندگی را با تعریف همسرتان مقایسه کنید؛ زیرا واژه ها و مصداق ها در افراد مختلف، تفاوت دارد. به عنوان مثال ممکن است تعریف شما از تجملات با آن چه همسرتان در ذهن دارد متفاوت باشد.

 تفاوت ها را بپذیرید

به تفاوت های بین زن و مرد توجه داشته باشید. با مطالعه کتاب هایی که در این زمینه، وجود دارد می توانید آگاهی خود را بالا ببرید. مثلا با توجه به اینکه نیاز اساسی خانم ها محبت است، سعی کنید با توجه کردن بیشتر به احساسات همسرتان و افزایش محبت کلامی، صمیمیت بیشتری در زندگی مشترکتان به وجود بیاورید.

این صمیمیت باعث می شود همسرتان بیشتر به شما نزدیک شود و به حرف شما اهمیت دهد. وقتی شما به احساسات او اهمیت بدهید او نیز خط قرمزهای شما را زیر پا نمی گذارد؛ اما مقابله و مشاجره سبب جریحه دار شدن احساسات طرف مقابل می شود و او را به لجبازی وا می دارد. از سوی دیگر مردان نیز دوست دارند تکیه گاه خوبی برای همسرشان در مواجهه با مشکلات باشند، پس لازم است زنان حتی اگر تحصیلات یا موقعیت اقتصادی بهتری دارند باز هم در هنگام مشکلات به همسرشان رجوع کنند. این کار باعث می شود مردان احساس کنند جایگاه مدیریتی آن ها نزد همسر و فرزندان شان محفوظ مانده است.

 

نویسنده: امراله قاضی - سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳
امروزه محققان بر این عقیده‌اند که گرچه کمی مشاجره میان والدین و فرزندان امری اجتناب‌ناپذیراست، ولی هنگامی که مشاجره موضوعی دائم و رایج در تعاملات والد و فرزند ‌شود در محیط خانواده دشمنی جایگزین همدلی می‌شود
مدیریت مشاجره بین والدین و ‌فرزندان
برخلاف تصور عموم، درجات خفیفی از اختلاف و کشمکش بین افراد نه‌تنها طبیعی است بلکه زمانی که دو طرف بتوانند و بدرستی با آن برخورد کرده، راه‌حل مناسبی برای آن پیدا کنند و به تفاهم و سازگاری (نه سازش) برسند مفید و سازنده هم خواهد بود. این امر در مورد والدین و فرزندان نیز صدق می‌کند.

امروزه محققان بر این عقیده‌اند که گرچه کمی مشاجره میان والدین و فرزندان امری اجتناب‌ناپذیراست، ولی هنگامی که مشاجره موضوعی دائم و رایج در تعاملات والد و فرزند ‌شود در محیط خانواده دشمنی جایگزین همدلی می‌شود. اگر ما به‌عنوان والد نتوانیم این جروبحث‌ها را بخوبی مدیریت کنیم، باعث می‌شود حس ارزشمند دانستن فرزندان را در والدین تضعیف و در فرزندان نیز حس توجه و احترام به والدین را سست ‌کند.

بحث کردن موثر، مهارتی باارزش

 

توانایی بحث موثر مهارتی ارزشمند برای نوجوانان وجوانان و همچنین بزرگسالان به شمار می‌رود. در حالی که تبدیل شدن به فردی پرخاشگر که دیگران را با سخنان خود آزار می‌دهد یک نقص به شمار می‌رود. بحث کردن حس کنجکاوی کودک را برمی‌انگیزد و به یادگیری او کمک زیادی می‌کند. بحث کردن به فرزندان می‌آموزد که چطور با دیگران ارتباط برقرار کند و مهارت متقاعد کردن دیگران را یاد بگیرد. چنانچه شما به حق فرزندتان برای بحث کردن احترام بگذارید، فرزندتان نیز به حق شما برای تصمیم‌گیری احترام خواهد گذاشت. فرزندی که سخنانش توسط والدین شنیده نمی‌شود و به حق او برای ارائه عقایدش احترامی گذاشته نمی‌شود، یاد می‌گیرد به جای مباحثه با شما درباره نقطه‌نظراتش به شما حمله کند، پس بهتر است با گوش دادن به سخنان فرزندتان به وی احترام بگذارید حتی اگر اشتباه باشد. اگر شما به‌عنوان پدر یا مادر تلاش داشته باشید که از اعتراض فرزندتان جلوگیری کنید درست مانند آن است که بخواهید دیواری از شن و ماسه بسازید تا جلوی یک موج بزرگ را بگیرید، والدین باید این حقیقت را بپذیرند که به عقاید فرزندشان، هرچند نادرست، گوش دهند و قبول کنند که هر فرزندی شیوه خاص خودش را برای پاسخگویی دارد.

وقتی جروبحث کردن قانون خانواده شود

 

  وقتی مشاجرات در یک خانواده مزمن شود، والدین و فرزندان گوش دادن به یکدیگر را متوقف می‌کنند و آزار و اذیت‌ها و مقاومت‌ها صبر و تحمل افراد را از بین می‌برد و جرو بحث به‌عنوان اولین نشانه درگیری در خانواده خود را نشان می‌دهد.

وقتی مشاجره کردن و گوش ندادن به حرف یکدیگر قانون همیشگی در یک خانواده شود، بچه‌ها همیشه انتظار دارند از والدینشان نه بشنوند و می‌دانند که برای به دست آوردن هر چیزی باید بجنگند، بنابراین آنان نیز هر چیزی را بخواهند تقاضای خود را با مشاجره شروع می‌کنند.

در خانواده‌های سالم، والدین و فرزندان در پی یافتن فرصتی هستند که بتوانند با یکدیگر اوقات خوشی را داشته باشند، اما در خانواده‌های ناموافق همیشه انتظار مخالفت هست، بردباری و همدلی وجود ندارد و والدین و فرزندان هیچ‌کدام تمایلی ندارند به حرف یکدیگر گوش بدهند، هر کس می‌خواهد حرف آخر را خودش بزند. به این ترتیب نوعی هم ستیزی دوجانبه شکل می‌گیرد که در آن بچه‌ها جنگ با والدین را شروع می‌کنند و والدین هم فرزندانشان را مقصر می‌دانند، هیچ‌کدام هم سعی نمی‌کند نسبت به دیگری انعطاف‌پذیر‌تر و صبورتر عمل ‌کند. در نهایت هم بدترین تاثیر مشاجرات دائم‌ آن است که ساختار سالم اقتدار والدین از بین می‌رود و احساس تحت حمایت والدین بودن نیز از طرف فرزندان پوچ می‌شود. والدین نیز احساس مسئولیت و مورد احترام بودن خود را از دست می‌دهند و فرزند خود را به چشم یک حریف و حتی یک دشمن نگاه می‌کنند.

روی حرف خود بایستید

به‌عنوان والد سعی کنید روش «تربیت بدون فریاد» را پیش بگیرید، این روش به شما کمک می‌کند تا با تمامی قوا و بدون فدا کردن لحظات شاد و احساسات مورد علاقه‌تان عمل کنید. در این روش هنگامی که خونسردی‌تان را حفظ کنید، اجرای اصول تربیتی برایتان آسان‌تر است مثلا وقتی با آرامش به فرزندتان می‌گویید: تا زمانی که تکالیفت را انجام نداده‌ای حق بازی کردن نداری روی حرف خود بایستید، درواقع این به معنای تثبیت خود به‌عنوان سرپرست امور در خانواده است. معمولا ما والدین هیچگاه دوست نداریم فرزندانمان دچار اشتباه شوند، بنابراین برای جلوگیری از خطری که فرزندمان را تهدید می‌کند فریاد می‌کشیم، او را تهدید می‌کنیم و امیدوار هستیم که تهدیدمان اثر داشته باشد و زمانی که فرزندمان به فریاد‌های ما بی‌توجه است، بیشتر داد و فریاد می‌کنیم. این روش موثر نیست و همه ما این را می‌دانیم، هیچ فرزندی با این روش رشد نمی‌کند و درسی یاد نمی‌گیرد پس چه باید کرد و راه صحیح کدام است؟ اگر می‌خواهید تغییراتی حاصل شود باید اجازه دهید عواقب کار خودشان فریاد بزنند، خودتان را کنار بکشید و بگذارید گاهی هم فرزندتان نتایج کار را ببیند. البته این کار باید با احتیاط و باتوجه به سن فرزندتان انجام شود. برای مثال برای این‌که خطر بازی در خیابان را به فرزند دوساله‌تان نشان دهید، هرگز او را در معرض تجربه تصادف با ماشین قرار نمی‌دهید، اما هنگامی که فرزندتان هجده ساله است، چگونه عمل می‌کنید؟

اغلب مشاجرات بین والدین و فرزندان به این دلیل است که والدین می‌خواهند فرزندشان از هر آسیبی در امان باشد، آنان نگرانند و می‌خواهند با این نگرانی فرزندانشان را به هر قیمتی محافظت کنند، همین نگرانی‌ها از جانب والدین و نبود درک آن از سوی فرزندان باعث ایجاد کشمکش و جر و بحث‌های طولانی و به‌دنبال آن از بین رفتن صمیمیت می‌شود. به‌ منظور تربیت موثر و بدون داد و فریاد باید به یک اصل معتقد باشید و آن حفظ آرامش است. پیش از اجرای تصمیمات‌تان ابتدا با آرامش به آن فکر کنید تا احتمال واقعی بودن و موثر بودن آنها را دریابید و با این کار به رشد فرزندتان هم کمک کرده باشید.

«زبان عدم پذیرش» را کنار بگذارید

پذیرش طرف مقابل همان‌گونه که هست، عاملی مهم در ایجاد ارتباطی است که در آن شخص رشد می‌کند‌ و تغییرات سازنده‌ای در او پیدا می‌شود. در چنین شرایطی شخص می‌آموزد که مشکلاتش را حل کند، در جهت سلامت روانی پیش می‌رود و ثمربخش‌تر و خلاق‌تر می‌شود. این یکی از تناقضات ساده اما زیبای زندگی است. پذیرش مانند خاک مناسبی اجازه می‌دهد یک بذر کوچک به گل زیبایی که لیاقتش را داشته باشد، تبدیل شود. بچه‌ها هم درست مانند دانه‌ها در عمق وجودشان استعداد توسعه یافتن را دارند و پذیرش برای آنان مانند خاک است که فقط کودک را قادر می‌سازد استعدادهایش را به عمل در آورد. چرا پذیرش والدین چنین تاثیر مثبت و نمایانی را روی کودک به جا می‌گذارد؟ این چیزی است که اغلب والدین آن را درک نمی‌کنند.

والدین در بیشتر مواقع در تربیت بچه‌ها از زبان عدم پذیرش استفاده می‌کنند و عقیده دارند که این بهترین روش کمک به فرزندان است. خاکی که بیشتر والدین برای رشد فرزندشان آماده می‌کنند با ارزشیابی، قضاوت، انتقاد، نصیحت کردن، تذکرات اخلاقی، وعظ و خطابه یا دستور دادن سنگین و نامناسب شده است و به معنای پیام‌هایی است که نشان‌دهنده عدم پذیرش فرزند به صورت فعلی‌ است.

«زبان عدم پذیرش» بچه‌ها را خاموش می‌سازد. آنها دیگر با والدینشان حرف نمی‌زنند و ترجیح می‌دهند که احساسات و مشکلاتشان را برای خودشان نگه‌دارند، پس بهترین کار این است والدین مهارت زبان پذیرش را یاد بگیرند، زیرا زبان پذیرش بچه‌ها را آزاد می‌سازد تا احساسات و مشکلاتشان را بیان کنند.

با فرزندان‌تان درست صحبت‌کنید

به راستی آیا شما به حرف‌های فرزند خود با دقت گوش می‌دهید؟ آیا هر روز مشتاقانه با او گفت‌و‌گو می‌کنید؟ امروزه ثابت شده است نبود برقراری ارتباط صحیح افراد خانواده باهم رو به افزایش است. هرچه ارتباط کلامی در خانواده‌ای کاهش یابد، بر تعداد پیام‌های کوتاه و ایمیل‌ها افزوده می‌شود، این در حالی است که حرف زدن با هم و شنیدن حرف‌های همدیگر رو به کاهش می‌رود. ما والدین اغلب از این مهم غافل می‌شویم که فرزندان ما به گفت‌و‌گو‌های واقعی و ارتباط حقیقی نیاز دارند نه به نصیحت‌های بی‌اهمیتی که از یک گوش بشنوند و از گوش دیگر خارج کنند.

بچه‌ها به پدر و مادرهایی نیاز دارند که واقعا به آنها توجه داشته باشند، نیازها، احساسات، مشکلات و گرفتاری‌های روزانه آنها را درک کنند. والدینی که در مواقع حساس، خود را به جای فرزندشان بگذارند، می‌توانند با او همدردی کنند، حرف‌های آنها رنگ نصیحت به خود نمی‌گیرد، داد و فریاد بی‌جا نمی‌کنند و حرف‌هایشان براحتی و بدون مقاومت پذیرفته می‌شود.

فرزندان را باید در شرایط سخت حمایت کرد، به آنان جرأت داد، آنان را درک کرد و دلداری داد، وقتی غمگین است غم او را فهمید و وقتی در کاری موفق می‌شود، به مو‌فقیت او بها داد. توجه به این موارد ارتباط خانوادگی را تقویت و کانون خانواده را پر مهر می‌کند. بچه‌ها می‌خواهند که بزرگسالان آنها را به‌عنوان مخاطب جدی بگیرند، به گفته‌هایشان احترام بگذارند و نظرشان را بپرسند. در این حالت است که احساس غرور و اعتماد به نفس کرده و خوشی را لمس می‌کنند. بچه‌ها باید بفمند که پذیرفته شده‌اند.

فرزندان چه وظایفی دارند؟

حرمت و احترام پدر و مادرتان رارعایت کنید: برخلاف تصور عموم که حرمت و احترام را معادل دست به سینه بودن، جواب ندادن، ابراز مخالفت نکردن، دراز نکردن پا جلوی بزرگ‌ترها و... می‌دانند، حفظ حرمت یعنی استفاده نکردن از کلمات زشت، تحقیر نکردن دیگری، ابراز مخالفت بدون حمله به شخصیت طرف که فرزندان باید در بحث و گفت‌و‌گو با پدر و مادرشان همیشه در نظر داشته باشند.

به قوانین و مقررات خانواده احترام بگذارید: فقط در مواردی که تصور می‌کنید قواعد و مقررات حاکم بر خانواده عقلانی یا منصفانه نیست باید از طریق بحث و گفت‌و‌گو با والدین و گاهی یک مشاور یا میانجی‌گر آگاه و منصف موضوع را طرح و مشکل را حل کنید.

به والدین‌تان نزدیک‌تر شوید: برای این کار لازم نیست آزادی‌ها و استقلال مشروع خود را از دست بدهید و فقط تن به خواسته‌های پدر و مادرتان بدهید؛ بلکه کافی است درک کنید دغدغه‌های آنها چیست، به قضایا چگونه نگاه می‌کنند و در ذهنشان چه می‌گذرد. برای رسیدن به آن هم کافی است با آنها گفت‌و‌گو کنید، اوقاتی را باهم بگذرانید و مواردی را با هم در میان بگذارید.

احساسات خود را شناسایی و ابراز کنید: برخی از مسائل بار احساسی عاطفی سنگینی دارند، بخصوص اگر قرار است با والدین در میان گذاشته شوند. در این موارد با ابراز احساس خود می‌توانید از واکنش منفی شدید احتمالی آنها کمی بکاهید و کمی راحت‌تر آن را در میان بگذارید.

سپاسگزار والدینتان باشید: قدردانی، تشکر و سپاس از خوبی‌ها و کمک‌هایی که به ما می‌شود (از طرف هرکس) نه‌تنها در فرد مقابل احساس خوبی ایجاد می‌کند، بلکه در خود ما نیز باعث پالایش و آرامش روان می‌شود.

«گوش دادن فعال» را جدی بگیرید

گوش دادن جدی رابطه گرم بین والدین و بچه‌ها را بیشتر می‌کند و به بچه‌ها کمک می‌کند که از احساسات منفی‌شان کمتر بترسند. وقتی پدر یا مادری با گوش دادن نشان می‌دهد که احساسات فرزندش را می‌پذیرد با این کار به وی کمک می‌کند که او هم آنها را بپذیرد، پدر و مادر‌انی که به جای جر و بحث‌های بی‌فایده، گوش دادن جدی همراه تفاهم را به کار می‌برند، در حقیقت نوع جدیدی از قدرشناسی و احترام را کشف می‌کنند احساسی عمیق‌تر از اهمیت دادن و مهم شمردن. فرزند هم به نوبه خود با همین احساسات به پدر و مادرش پاسخ می‌دهد. گوش دادن جدی حل مشکلات را با فرزند آسان می‌کند، می‌دانیم که انسان زمانی که بتواند درباره مشکلش حرف بزند، بسیار بهتر و زودتر موفق به حل آن می‌شود تا این‌که فقط درباره آن فکر کند. این گوش دادن باعث می‌شود که فرزند هم با علاقه بیشتری بخواهد به افکار و عقاید پدر و مادرش گوش فرادهد. گوش دادن جدی در روابط والد و فرزند ایجاد اعتماد می‌کند، در حالی که پیام‌هایی مانند نصیحت‌گویی، ارائه راه‌حل‌های بسیار منطقی و مانند آنها، نبود اعتماد را به فرزند نشان می‌دهد. این گوش دادن یکی از موثرترین راه‌های کمک به کودک در را ه خودرهبری، خودمسئولی و استقلال فردی است.

شرایط گوش دادن جدی را به خاطر داشته باشید‌

ـ شما باید مشتاقانه خواهان این باشید که آنچه را که فرزندتان برای گفتن دارد، بشنوید و علاقه به صرف وقت برای شنیدن داشته باشید.

ـ شما باید واقعا بخواهید به فرزندتان در حل مشکلش، بخصوص در آن زمان معین، کمک کنید.

ـ شما باید این توانایی را داشته باشید که پذیرای احساسات فرزندتان باشید. این احساسات هر چه می‌خواهد باشد.

ـ خوشحال باشید که احساسات موقتی هستند و همیشه در درون فرزندتان ثابت باقی نمی‌مانند. گوش دادن جدی این را به شما نشان خواهد داد.

مراحل گوش دادن مسئولانه را به خاطر بسپارید

ـ از همان ابتدای مشاهده تمایل فرزندتان به جر و بحث مشاجره را در او مهار کنید، به این ترتیب که ابتدا کمی سکوت کنید، مشاجره را شروع نکنید و سعی کنید که فقط گوش بدهید.

ـ با تشویق فرزندتان به بیان عقاید و احساسات خود درباره موضوع مورد بحث، به وی بفهمانید که به آنچه او بیان می‌کند کاملا توجه دارید.

ـ با استفاده از کلامتان، شرایط فرزندتان را بیان کنید و سکوت طولانی نداشته باشید. یکی از دلایلی که فرزندان تردید دارند که والدینشان صحبت‌های آنان را می‌فهمند یا خیر؟ این است که والدین نشان نمی‌دهند که متوجه صحبت‌های فرزندانشان شده‌اند.

ـ از فرزند خود بخواهید بیشتر توضیح دهد. گوش دادن مسئولانه روشی برای دستیابی به نتیجه یا کوتاه کردن مشاجره نیست، بلکه راهی است که فرزند را وادار می‌کند تا بیشتر درباره آرزوها و عقایدش صحبت کند تا به این وسیله چرخه مشاجره کوتاه‌تر شود.

ـ برای تصمیم‌گیری کمی صبر کنید. مثلا می‌توانید به فرزندتان بگویید خب در این مورد فکر کنم و به تو جواب می‌‌دهم.

راهکارها

ـ به خاطر داشته باشید بچه‌ای که بحث می‌کند، بچه‌ای است که تحت فشار است و واداشتن او به بیان احساساتش بهترین راه رها ساختن او از این فشارها خواهد بود.

ـ روح گوش دادن مسئولانه به ما کمک می‌کند با فرزند خود مثل یک فرزند و نه دشمن یا رقیب ارتباط برقرار کنیم.

ـ فرضیه گوش دادن مسئولانه بر این عقیده استوار است که اگر پدر و مادر مشاجره را ادامه ندهند، مشاجره و جر و بحث شدت نخواهد یافت.

ـ در هنگام جر و بحث، در رابطه میان والدین و فرزندان نوعی تضاد اساسی میان اقتدار و کنترل پدید می‌آید، بهترین راه برای حفظ قدرت والدین، ضایع نکردن آن است.

ـ مطمئن باشید با وجودی که هیچ پدر و مادری نمی‌خواهد جار و جنجال فرزند خود را تقویت کند، اما تسلیم شدن دائم‌ در برابر فرزندتان باعث تکرار آن خواهد شد.

ـ هنگامی که با قاطعیت و البته آرامش خواسته‌های خود را برای فرزندتان روشن کنید، جلوی بروز بسیاری از مشاجرات را می‌گیرید.

ـ والدینی که تلاش می‌کنند همه کارهای فرزندانشان را تحت کنترل داشته باشند، دست آخر می‌بینند که کمترین نظارتی بر کارهای فرزندانشان ندارند.

ـ با فرزندتان با احترامی که لایق آن است رفتار کنید، او نیز به شما احترام می‌گذارد.

فرزندان از والدینشان عشق، احترام و تجلیل از آنچه هستند می‌خواهند، آنها دوست دارند والدینشان در آنها غرور ایجاد کند، اما خیلی هم خشن نباشند.

پیشنهاد به والدین

پیشنهادی که به والدین می‌کنیم این است که آنها می‌توانند با تغییر بعضی از رفتارهایشان جلوی بسیاری از اختلافات بین خود و فرزندانشان را بگیرند. البته دانستن این نکته برای بسیاری از والدین گران تمام می‌شود، زیرا ما عادت داریم خود را کامل و بی‌عیب و نقص بدانیم. بیشتر موارد تصور می‌شود که پدر و مادر بودن یعنی فقط بچه بزرگ کردن و این وظیفه بچه‌هاست که خودشان را با والدین تطبیق دهند، زیرا بچه‌های ناجور وجود دارند و والدین ناجور معنا ندارد !

توجه به این نکته بسیار ضروری است که در کنار والد بودن در ارتباطمان با همسر، دوستان، اقوام، کارفرما یا کارکنان زیردست، مواقعی هست که باید به فکر تغییر خودمان باشیم تا از به‌وجود آمدن برخوردهای جدی جلوگیری شود و سلامت رابطه پابرجا بماند.

معصومه اسدی

نویسنده: امراله قاضی - سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳

من هنگامی به همسر خود خیانت کردم که با دختری آشنا شدم که ابتدا قصدم تسلی دادن به او بود. او تازه از یک رابطه طولانی جدا شده بود و روحیه خوبی نداشت. ما زمان زیادی را با هم سپری می کردیم تا اینکه به هم علاقه مند شدیم.

8 اعتراف مردانه: چرا خیانت کردم؟
در ازدواج وقتی یکی از دو طرف خیانت می کند، طرف دیگر نابود می شود. همیشه روحش پریشان و ذهنش مشغول است که چرا؟ چه کم گذاشتم؟ چه کار کردم؟ چه نکردم؟ و ... اما این سوال ها بیهوده هستند. نتیجه ای جز تراشیدن روح آدمی ندارند.

مساله خیانت در همه دنیا هست و بیشتر میان مردان عمومیت دارد. در جامعه ما نیز این مساله هر روز بیشتر می شود.
در میان آشنایان، دو نفری که تصور می کنیم خوشبختانه در کنار هم زندگی می کنند، ناگهان از هم جدا می شوند. یا دچار مشکلات بسیار می شوند و همه آن علاقه یک شبه از بین می رود.
اما واقعا دلیل خیانت مردها چیست؟ چه می خواهند که ندارد؟
به دنبال چه هستند که در زن های دیگر پیدا می کنند؟
در این مطلب 8 اعتراف مردان خیانت کار و دلیل آنها برای خیانت را آورده ایم شاید تا با مغز و طرز فکر این مردان بیشتر آشنا شویم.

اعتراف اول: انتقام جویی
«من زمانی به همسر خود خیانت کردم که متوجه شدم او همچنان با نامزد سابق خود ارتباط پیامکی دارد. البته پیام های آنها حاوی هیچ نوع صحبتی که باعث نگرانی باشد، نبود اما تصور اینکه او قبلا با این مرد در ارتباط بوده است و حالا هم این دوستی را ادامه می دهد مرا عصبانی می کرد. صمیمیت همسرم با نامزد سابقش برای من قابل درک نبود. با همین عصبانیت از خانه بیرون زدم و یک لحظه تصمیم گرفتم برای درآوردن حرص او، دختر جدیدی را بیابم و شماره اش را بگیرم و همین کار را هم کردم. به نظر من این کار دقیقا همان کاری بود که او انجام می داد و من هم تلافی کرده بودم. ما از هم جدا شدیم. البته همسرم هرگز نفهمید من دوست دختر دارم. دلیل جدایی ما این بود که مناسب هم نبودیم و به درد هم نمی خوردیم. البته اعتراف می کنم آن کار من در عصبانیت درست و اخلاقی نبود اما در آن لحظه احساس خوبی به من داد.»

اعتراف دوم: نبودن جاذبه عاطفی متقابل
 «تا جایی که به خاطر دارم من همیشه عاشق زنانی بودم که از هر نظر کامل باشند. همسر سابق من از خیلی نظرها خوب بود اما با سلیقه من خیلی جور نبود. او بسیار منطقی به نظر می رسید که هیچ نوع ارزشی برای من نداشت و باعث جذب من نمی شد. خیلی تلاش کردم به این مساله توجه نکنم اما نمی توانستم. پس از چند ماه، روزی با گروهی از دوستانم بیرون رفتم و در فروشگاهی که خرید می کردیم دختری را دیدم که بسیار عالی به نظر می رسید. از او شماره گرفتم و او به من گفت هر وقت بخواهم می توانم با او تماس بگیرم و قرار بگذارم. من هم همین کار را کردم. پس از چند جلسه متوجه شدم باید رابطه خود با همسرم را پایان بدهم زیرا دیگر هیچ جذابیتی برای من نداشت و دوست داشتم در کنار کسی باشم که دیوانه وار دوستش دارم و برای من فقط یک دوست ساده نیست.»

اعتراف سوم: وقت نگذاشتن برای یکدیگر
«من زمانی از همسر سابق خود جدا شدم که او بسیار مسافرت می رفت و ما خیلی کم در کنار هم بودیم. من بیشتر مواقع تنها بودم. این تنهایی به ویژه در روزهای تعطیل آخر هفته بسیار مرا آزار می داد. دوست داشتم کسی در کنارم باشد و با هم حرف بزنیم، بیرون برویم و ... . به همین دلیل، دفعه آخری که به مسافرت رفت من سراغ زن دیگری رفتم و پس از بازگشت همه چیز را به او گفتم و از هم جدا شدیم. این جدایی برای هر دوی ما خوب بود. البته می دانم کار من به هیچ وجه اخلاقی نبود اما در تنهایی هایم تنها چیزی که می توانست به من آرامش دهد یک همزبان بود.»

اعتراف چهارم: رابطه اشتباه
من با نامزدم در دانشگاه آشنا شدم . ما از همان ترم اول با یکدگیر دوست شدیم. پس از فارغ التحصیلی، هر کدام از ما به شهر خودش برگشت اما پیش از آن با هم نامزد کردیم. من تقریبا همه آخر هفته ها به شهر او مسافرت می کردم. اما فقط آخر هفته ها در کنار هم بودیم و در طول هفته با دوستان خود خوشگذرانی داشتیم. پس از چند ماه از این روند خسته شدم و با خودم تصور کردم در شهر خودم هم دختران زیبا و خوب زیادی هستند و من چرا همه روزهای تعطیل خود را در جاده و رفت و آمد می گذرانم؟ این مساله را با او در میان گذاشتم و چند باری او به شهر من می آمد اما پس ا مدتی او نیز خسته شد و با هم تصمیم گرفتیم این رابطه دشوار را پایان ببخشیم.»
اعتراف پنجم: مغایرت احساسی و سبک زندگی
«من همسر سابق خود را در گردهمایی کاهش وزن ملاقات کردم. با هم دوست شدیم و هنگامی که با هم قرار می گذاشتیم و بیرون می رفتیم، هر دو حدود 20 کیلوگرم اضافه وزن داشتیم. من همه رژیم ها و برنامه های ورزشی خود را به دقت و با جدیت فراوان انجام می دادم و به سرعت وزن کم می کردم. اما او به ورزش و رژیم اهمیت نمی داد و در نتیجه کاهش وزنی هم نداشت. پس از اینکه اضافه وزن خود را از بین بردم، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کردم. زن هایی که قبلا حتی به من نگاه هم نمی کردند مشتاق صحبت با من بودند و این حس خیلی خوبی به من می داد. همسر سابق من از چاقی خود در عذاب بود و به زن های اطراف من حسودی می کرد. یکی از روزهای آخر هفته که او خانه نبود، ما با یکی از این زن ها قرار گذاشتم و با هم بیرون رفتیم. من هرگز این مساله را به همسرم نگفتم اما چند هفته بعد با بهانه های مختلف از او جدا شدم. من تصور می کنم باید با زنی باشم که شبیه من است و ارزش های زندگی او ارزش های من هستند. فردی که طرز فکر و اراده مان شبیه هم باشد.»

اعتراف ششم: نداشتن رابطه عاشقانه

 «من و همسرم همیشه خدا با هم جنگ و دعوا داشتیم. برای همه چیز با هم بحث می کردیم این همه تنش اعصاب مرا خورد کرده بود. درست برعکس همسرم، دختری در شرکت ما بود که همه چیز را خیلی راحت می گرفت و رفتار دوستانه ای با همه داشت و شاد بود. یک شب که هر دو تا دیر وقت در شرکت مشغول کار بودیم، تصمیم گرفتیم برای شام با هم بیرون برویم. همه چیز خیلی عالی بود. او بسیار خوب و پر احساس بود و شبی رویایی با عشقی پاک را با او پشت سر گذاشتم. این اتفاق جراتی در دل من به وجود آورد تا از رابطه ای که همیشه مرا آزار می داد جدا شوم. یک هفته خانه نرفتم و پس از آن از همسر سابقم جدا شدم و اکنون با همکارم در ارتباط هستم.»

اعتراف هفتم: رویاپردازی
 «من هنگامی به همسر خود خیانت کردم که با دختری آشنا شدم که ابتدا قصدم تسلی دادن به او بود. او تازه از یک رابطه طولانی جدا شده بود و روحیه خوبی نداشت. ما زمان زیادی را با هم سپری می کردیم تا اینکه به هم علاقه مند شدیم. من تصور می کردم او بهترین زن روی زمین است و من با او خوشبخت خواهم بود. به همین دلیل، از همسرم جدا شدم و سراغ آن دختر رفتم. اما رابطه ما دوامی نداشت و متوجه شدم رویاپردازی بسیار بهتر از واقعیت است.»

اعتراف هشتم: پیدا کردن اعتماد به نفس
«من همیشه خجالتی بودم و به هیچ وجه با جنس زن راحت نبودم. نامزدم نیز مثل من بسیار خجالتی بود رابطه ما مشکلی نداشت اما هیچ هیجان و چیز جالبی هم نداشت. روزی برای کار خود در همایشی شرکت کردم. هنگام شام، خانمی رو به روی من نشسته بود که بسیار جذاب و باهوش به نظر می رسید و من واقعا جذب او شده بودم. از این مساله بسیار تعجب کردم زیرا قبلا چنین تجربه ای نداشتم. حس خوبی بود و احساس می کردم در اوج آسمان ها هستم. سعی کردم اعتماد به نفس داشته باشم و با او سر صحبت را باز کردم. در طول همایش و کنفرانس های دیگر نیز با هم صحبت می کردیم و وقتمان را با هم می گذراندیم. من هرگز از این رابطه به نامزدم چیزی نگفتم اما چند ماه بعد از او جدا شدم. پس از جدایی من آن زن جذابی که در کنفرانس ها می دیدم را دیگر هرگز ملاقات نکردم. اما همان رابطه کوتاه، اعتماد به نفس خاصی به من داده بود و متوجه شدم اگر اراده کنم می توانم بیرون بروم و زن دلخواه خود را پیدا و با او ازدواج کنم.»/برترین ها
توهم خطرناک : رابطه زناشویی ما بسیار خوب است ، همسرم هرگز به من خیانت نمی کند
آیا خیانت همسران تنها در زوج هایی که دارای مشکل هستند، دیده می شود ؟
آیا شما نیز به همسر خود اعتماد کامل دارید و گمان می کنید که او هرگز به شما خیانت نخواهد کرد؟
هرچند بی وفایی و خیانت به همسر بیشتر در زوج های مشکل دار دیده می شود اما خیانت همسران به یکدیگر ، بارها حتی در گروهی که روابط خوب و سالمی داشته و از زندگی مشترک شان راضی بوده اند، نیز به وفور دیده شده است .
متاسفانه مراجعین بسیاری داشته ایم که علیرغم سالها زندگی مشترک ،هیچ یک از زوجین تصور نمی کردند که قربانی خیانت شوند . آنها اشخاصی را دیده بودند که به همسرشان خیانت کرده اند، اما همیشه احساس می کردند خودشان هرگز به اعتماد یکدیگر خیانت نمی کنند و باور داشتند که معیارهای اخلاقی شان طوری تعیین شده است که آنها را از چنین رفتاری دور می کند. همسرانی که تجربه بی وفایی و خیانت ندارند ، اغلب در ابتدا بسیار به همسرشان اعتماد دارند ، آنها باور ندارند که ممکن است بی وفایی ازدواجشان را تخریب کند .
من این جمله را بارها از بسیاری از مراجعینم شنیده ام که می گویند : ” همسرم هرگز به من خیانت نمی کند ، من به او اعتماد کامل دارم “ وقتی فردی به همسرش خیانت می کند ، این کار در ابتدا برای خود او نیز تعجب آور است . این اشخاص اغلب می گویند : ” من همیشه افرادی که به همسرشان بی وفایی می کردند، را خودخواه، فریب خورده و ضعیف النفس می دانستم و هرگز تصور نمی کردم که خودم روزی به همسرم خیانت کنم ” اما خطر بی وفایی در اغلب ازدواج ها وجود دارد . شاید بپرسید : اغلب ازدواج ها؟
متاسفانه باید بگویم : بله ، این خطر ، بسیاری از ازدوج ها را تهدید می کند . حتی ازدواج هایی که به ظاهر هیچ مشکلی بین زوجین وجود ندارد


درس زندگی از مهدی آریافر – مشاور و متخصص ترمیم و بازسازی زندگی زناشویی پس از خیانت
نویسنده: امراله قاضی - سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳

در مورد آموزش و آگاهی جنسی به کودکان و نوجوانان نظرات متفاوتی وجود دارد. گروهی بر این باورند که داشتن آگاهی جنسی موجب عملکرد بهتر درخصوص مسائل جنسی، چه در بعد فردی و چه اجتماعی می شود.

از سوی دیگر گروهی بر این باورند که لزومی ندارد که افراد آموزش جنسی ببینند. به عقیده اینان، انسان های در مسیر زندگی همه آنچه را که باید در این زمینه یاد خواهند گرفت و دادن آگاهی جنسی به آنها تنها سبب تحریک زودهنگام میل جنسی و مشکلات ناشی از آن می شود. با این همه، بر مبنای پژوهش ها، ناآگاهی جنسی کودکان و بزرگسالان، پیامدهای منفی برجسته ای دارد که در زیر به مهمترین آنها اشاره می کنیم.


پیامدهای منفی ناآگاهی جنسی در کودکان

1- به دست آوردن اطلاعات از منابع ناموثق

کودکان بنا بر طبیعت شان کنجکاوند و می خواهند نسبت به هر مسئله ناشناخته ای اطلاع و آگاهی پیدا کنند. این کار به آنها کمک می کند تا محیط اطراف خود را بهتر بشناسند و در موقعیت های مختلف واکنش های سازگارانه تری نشان دهند، یکی از موضوعات جالب و مورد علاقه کودکان که از آغازین روزهای زندگی به بررسی آن می پردازند، بدنشان است. توجه کودکان معمولا در حدود 3 سالگی به اعضای تناسلی شان معطوف شده و می کوشند اطلاعاتی درباره چیستی و چگونگی این اندام به دست آورند.

تاوان سنگین ناآگاهی جنسی

چنانچه والدین از دادن اطلاعات صحیح به کودکان در این مورد خودداری کنند، آنها با افزایش سن، گاه اطلاعات نادرستی را از گروه همسالان و ابزارهای اینترنتی و ماهواره کسب خواهند کرد. متاسفانه این اطلاعات نادرست ممکن است تا مدت ها در ذهن کودک باقی بماند.

2- کنجکاوی و درگیری ذهنی بیش از حد با این موضوع

از دیگر پیامدهای ناگوار ندادن آگاهی جنسی درست به کودکان، علاقمند شدن بیش از حد کودکان به همین مقوله ای است که ما سعی در پنهان کردنش داریم. همه ما می دانیم که منع کردن فرد از هر چیزی، آن هم بدون دلیل و برهان مناسب، موجب اشتیاق بیشتر فرد به انجام آن عمل می شود. کودکان نیز از این قاعده مستثنا نیستند. با توجه به کنجکاوی ذاتی این گروه سنی، در صورتی که والدین نه تنها داوطلبانه نسبت به آگاه کردن جنسی کودکان اقدام نکنند، بلکه در صورت طرح پرسش هایی درباره این موضوع از جانب کودک به او واکنش منفی نشان دهند، ذهن کودک بیش از پیش درگیر این مسئله می شود و تلاش می کند هر طور شده پاسخی برای پرسش های خود بیابد.

3- تشخیص ندادن نشانه های سوءاستفاده جنسی

دوران کودکی یکی از مراحلی است که هر کسی در آن به دلیل نداشتن آگاهی و نیز ناتوانی مقابله، در معرض خطر سوءاستفاده جنسی قرار دارد.

آشنا کردن کودکان با حریم خصوصی بدنشان و اینکه دیگران و حتی نزدیکان مجاز نیستند برخی رفتارها را با آنها داشته باشند، احتمال چنین رویدادهایی را به میزان چشمگیری کاهش می دهد. برعکس ناآگاهی جنسی کودکان سبب می شود آنها نتوانند رفتارهای نامناسب دیگران را تشخیص بدهند و گاه شوربختانه مورد سوءاستفاده جنسی قرار بگیرند.

4- احساس ترس و خجالت از تغییرات دوران بلوغ

پژوهش ها نشان داده است نوجوانانی که در دوران کودکی، آگاهی جنسی نسبی داشته اند، نسبت به گروهی از همسالانشان که دچار ناآگاهی جنسی بوده اند، خیلی راحت تر با تغییرات فیزیکی دوران بلوغ کنار می آیند. این گروه تغییرات ظاهری خود را پذیرفته اند و آن را نشانه ورود به دنیای بزرگسالی می دانند، در حالی که گروه دیگر از این تغییرات احساس شرم و خجالت کرده و در برخی موارد به دلیل ناآگاهی دچار ترس و نگرانی می شوند.

تاوان سنگین ناآگاهی جنسی

5- کاهش اعتماد به نفس

نداشتن آگاهی جنسی موجب می شود که کودک در درون خود احساس نقص و کمبود کند و اعتماد به نفس آنها کاهش یابد. این احساس موجب کاهش اعتماد به نفس کودک شده و در بزرگسالی نیز روی رفتارها و انتخاب های وی تاثیر می گذارد.

پیامدهای ناگوار ناآگاهی جنسی در بزرگسالان

1- افزایش احتمال وقوع مشکلات زناشویی

بدبختانه یکی از دلایل اصلی نارضایتی همسران و اقدام برای جدایی، داشتن مشکلاتی در زمینه روابط جنسی است. دلیل حجم وسیعی از این مشکلات چیزی نیست جز ناآگاهی جنسی، به ویژه همسرانی که در آغاز راه زندگی هستند. ناآگاهی جنسی سبب می شود که ارتباط مناسب و معقولی برقرار نشود و انتظارات جنسی همسران برآورده نگردد.

تاوان سنگین ناآگاهی جنسی

2- به دست آوردن اطلاعات نادرست از منابع ناموثق

یکی از منابع کسب اطلاعات نوجوانان و جوانان درباره مسائل جنسی، گروه همسالان است. بدبختانه اطلاعات گروه همسالان، به ویژه در کشورهایی مانند کشور ما که در آنها رابطه جنسی پیش از ازدواج به شدت نهی شده است، درست نیست و ممکن است موجب گمراهی فرد شود.
امروزه نوجوانان و جوانان بخش وسیعی از اطلاعات جنسی خود را از اینترنت یا ماهواره به دست می آورند که در بسیاری از موارد نیز موثق نبوده و تنها بر اطلاعات نادرست کاربران می افزایند.

3- گرایش به روابط جنسی نامتعارف

برخی از برنامه های ماهواره ای یا اینترنتی، دربرگیرنده روابط جنسی نامتعارف هستند. جوانانی که هیچگونه آگاهی جنسی ندارند، ممکن است با دیدن این برنامه ها، چنین روابطی را عادی بپندارند یا نسبت به آنها گرایش پیدا کنند.

4- افزایش احتمال ابتلا به بیماری های مقاربتی

یکی دیگر از پیامدهای دهشتناک ناآگاهی جنسی، افزایش احتمال مبتلا شدن به بیماری های مقابتی است. همراه با افزایش پرشتاب گسترش بیماری های مقاربتی مانند ایدز و هپاتیت در جهان، کشورهای مختلف کوشیدند تا با دادن آگاهی درباره رفتار جنسی سالم و ضرورت درگیر نشدند روابط جنسی پرخطر، میزان ابتلا به این بیماری ها را کاهش دهند. پژوهش ها نشان داده که خوشبختانه دادن آگاهی جنسی به میزان قابل توجهی احتمال ابتلا به بیماری های مقاربتی را کاهش داده است.

5- افزایش احتمال درگیر شدن در روابط جنسی ناخواسته

وقتی از جوانانی که درگیر روابط جنسی ناخواسته شده اند، می پرسیم چطور این اتفاق افتاد؟ بسیاری از آنها پاسخ می دهند که خودشان هم نمی دانند که چه شد. دادن آگاهی جنسی سبب می شود که جوانان در شرایط خطرخیز، قادر به مدیریت موقعیت بوده، خودداری جنسی نشان دهند و از روابط جنسی ناخواسته و پیامدهای ناگوار آن در امان باشند.
 

سپیده دانایی - زهره قربانی

مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :


نیت کنید و اشاره فرمایید


Online User