راهنمائی و مشاوره
پنجره ای رو به فردا
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امراله قاضی - جمعه ۱۱ مهر ۱۳٩۳

تحقیقات انجام شده در موسسه ملی سلامت آمریکا نشان می دهند که سطح یکی از شاخص های هورمون استرس در خون به نام آلفا آمیلاز در زنانی که باردار نمی شوند، بسیار بالاست. بر اساس مطالعات در زنانی که سطح آلفا آمیلاز خون بالاست، شانس باردار شدن 12 درصد کمتر از سایر زنان است.

متخصصان توصیه می کنند زنانی که از استرس و اضطراب مداوم رنج می برند، قبل از اقدام برای بارداری، روش های کنترل و مدیریت استرس را بیاموزند. زیرا استرس علاوه بر اینکه شانس بارداری را کاهش می دهد عوارض جبران ناپذیری بر سلامت جنین به دنبال خواهد داشت.
نتایج این مطالعه همچنین نشان داد عدم موفقیت و انتظار طولانی مدت برای باردار شدن، استرس و فشارهای روانی بسیاری را به زوجین تحمیل می کند که این عامل خود، یک چرخه معیوب ایجاد نموده و شانس بارداری را کاهش می دهد.

این یافته ها موید این نکته است که زنان قبل از مادر شدن می بایست شیوه زندگی خود را اصلاح نموده و تکنیک های رسیدن به آرامش را به کار گیرند.
 
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

کودکانی که مادرانشان در دوران بارداری به افسردگی مبتلا بودند، بیش از دیگران در بزرگسالی در خطر افسردگی قرار دارند.

پژوهشگران دانشگاه بریستول در انگلیس می گویند می توان با درمان افسردگی در طول بارداری، خطر بروز مشکلات روحی را در آینده کودک کاهش داد. دانشمندان در این مطالعه فرزندان بیش از هشت هزار مادر را که دچار افسردگی پس از زایمان و قبل از زایمان بودند، بررسی کردند. خطر بروز افسردگی در کودکان این مادران، در سن 18 سالگی حدود 1.3 برابر بیش از حد طبیعی بود.

دکتر «ربه کا پیرسون» مجری این تحقیقات گفت: افسردگی در بارداری باید جدی تلقی شده و در همان دوران بارداری درمان شود. اگرچه این خطر برای کودک کم است اما یک خطر بلند مدت قلمداد می شود. وی افزود: این یک ارتباط است نه یک رابطه علت و معلولی و باید تحقیقات بیشتری در این زمینه شکل بگیرد.

پروفسور «کارمین پاریانت» از موسسه روان پزشکی دانشگاه کینگز لندن گفت: بروز بیماری های روحی در فرد، نه در زمان تولد، بلکه از رحم آغاز می شود. وی افزود: پیام واضح و صریح است، کمک کردن به زنانی که در دوران بارداری افسرده هستند نه تنها مشکل و رنج را از آنها می گیرد بلکه به سلامت روان نسل بعدی نیز کمک می کند.

پروفسور «سلسو آرانگو» از بیمارستان عمومی دانشگاه «گریگوریو مارانون» در مادرید اسپانیا نیز می گوید : هورمون های استرس می توانند رشد کودک را در رحم تحت تاثیر قرار دهند. وی افزود: بهتر است زنان افسرده پیش از بارداری افسردگی خود را درمان کنند اما اگر افسردگی آنها در دوران بارداری تشخیص داده شود باید تحت درمان قرار بگیرند تا جنین شان کمترین تاثیر را از بیماری مادر به خود بگیرد.

پژوهشگران می گویند عوامل مختلف می تواند در افسردگی قبل یا بعد از زایمان دخیل باشد و در این بین عوامل محیطی مانند حمایت های اجتماعی می توانند بیشترین تاثیر را بر افسردگی پس از زایمان بگذارند.
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

تحقیقات نشان می دهند زنانی که زایمان های مکرر و زیاد داشته اند، به میزان قابل ملاحظه ای در معرض خطر افسردگی هستند.

بر اساس این مطالعه که به صورت مشترک در چندین کشور انجام شده است، مادرانی که بیش از دو فرزند دارند و فواصل میان زایمان هایشان نیز کوتاه است از نظر روحی به مراتب آسیب پذیرتر بوده و بیشتر در معرض افسردگی حاد یا خفیف هستند. بنابرهمین پژوهش با توجه به اینکه افسردگی پس از زایمان گاهی تا 9 ماه بعد از زایمان نیز ادامه می یابد، مادرانی که چندین زایمان داشته اند بیشتر دچار عود افسردگی و یا تشدید علایم آن می شوند.

در این بررسی که در فاصله سال های 2001 تا 2011  انجام شده است، مشخص گردید زنانی که چندین زایمان داشته اند، در 9 ماه اول پس از زایمان تا 19 درصد بیشتر علایم افسردگی را بروز می دهند. همچنین نتایج نشان داد مادرانی که قبل از بارداری دچار اختلالات روحی بوده اند، با احتمال بیشتری در معرض خطر ابتلا به افسردگی پس از زایمان قرار دارند. نکته جالب در این تحقیق این بود که مشخص شد در مادران شاغل که از روابط اجتماعی گسترده تر و همچنین استقلال مالی برخوردارند، احتمال ابتلا به افسردگی شدید پس از زایمان کمتر است.

سطح تحصیلات مادر نیز در این زمینه موثر گزارش شده است. به این معنی که هر چه مادر تحصیلات بالاتری داشته باشد، پس از زایمان شرایط روحی مطلوب تری خواهد داشت

*****************************************************

 

تحقیقات نشان می دهند کسانی که در دوره کودکی از محبت مادری کافی برخوردار بوده اند در بزرگسالی بهتر می توانند از پس مشکلات و فشارهای روحی برآیند. در آغوش گرفتن و ابراز محبت کلامی به کودکان موجب افزایش مقاومت روحی و عاطفی در بزرگسالی می شود.

برای انجام این تحقیق 500 فرد امریکایی از دوره کودکی تا بزرگسالی مورد بررسی قرار گرفتند. رفتار مادران در حوالی 8 ماهگی کودکان سنجیده شد. سپس در 30 سالگی فرزندان از آنها خواسته شد پرسشنامه ای را درباره شرایط روحی، عاطفی و اجتماعی خود پاسخ دهند.

نتایج نشان داد کودکانی که محبت کافی از مادرانشان دریافت کرده بودند استرس کمتری دارند و این نوع محبت موجب کاهش فشارهای روحی و بهبود مهارت های زندگی و روابط اجتماعی در آنها می گردد.

این تحقیق ثابت می کند رفتار والدین به ویژه مادر نقش بسیار مهمی در سلامت روانی فرزندان در آینده دارد، البته نقش سایر عوامل از جمله نحوه تربیت، مدرسه و جامعه را نیز نمی توان نادیده گرفت

 
 
نویسنده: امراله قاضی - جمعه ۱۱ مهر ۱۳٩۳

  تربیت کودک

در هشدار نوع اول برنامه بعدی روزانه را به اطلاع کودک می رسانید. برای مثال به او اطلاع می دهید که به زودی باید آماده رفتن به رختخواب شود یا اینکه تا چند دقیقه دیگر سفره غذا پهن می شود. در هشدار نوع دوم رفتار نامناسب فرزندتان را به گوشزد می کنید و در واقع به او فرصت می دهید تا رفتار خود را تصحیح کند.
1. تحسین و پاداش

بهترین پاداش برای کودکان تعریف، تمجید، تحسین و محبت شماست. استفاده از اسباب بازی و خوراکی های متنوع برای پاداش به کودکان الزامی نیست. شاید استفاده از تابلوی ساده ای که در آن ها رفتار خوب فرزندتان را با یک ستاره پاداش دهید، موثرترین تمجید از وی باشد.

2. ثبات قدم و استمرار

وقتی مقرراتی را برای کودکتان تعیین می کنید، نباید آن را به سادگی تغییر دهید. اغلب والدین برای برقراری آرامش در خانه و یا پایان دادن به گریه فرزندشان، قوانین را نقض می کنند اما اگر قاعده ای را تعیین کردید، هیچ کس – پرستار بچه، همسرتان و حتی خود شما – نباید آن را نقض کند و همگی باید آن را محترم بشمارید. قانون وقتی قانون است که همه آن را رعایت کنند و در برابر آن مطیع باشند.

3. برقراری روال معین  

نظم و روال شخصی را در خانه برقرار کنید. مهمترین اصل در برقراری روال معین در زندگی، تعیین وقت دقیق خوابیدن، بیدار شدن و غذا خوردن است. وقتی روال شخصی را در زندگی برقرار کردید، فقط در موارد خاص مانند زمان سفر و بیماری می توانید کمی انعطاف به خرج دهید.

 تربیت صحیح فقط با وجود نظم امکان پذیر است اما این فقط فرزند شما نیست که باید نظم را رعایت کنید بلکه تمام اعضای خانواده باید منظم باشند تا کودک منظم زندگی کند و امکان تربیتش فراهم شود. تعیین روال مشخص، چهارچوب برنامه خانواده است و باید آن را حفظ کرد اما افراط نکنید و عاقلانه انعطاف به خرج دهید چرا که بی شک خانه پادگان نیست.

4. حد و حدود و خط قرمزها


کودکان باید به طور کامل با حد و حدود و خط قرمزها آشنا باشند و به وضوح بدانند چه کارهایی پذیرفته و کدام غیرقابل قبول هستند. با تعیین حد و حدود برای فرزندتان مشخص می کنید از وی چه انتظاری دارید و محدوده آزادی عمل او کجاست.

5. نظم

حد و حدود و خط قرمزها با رعایت نظم امکان پذیر می شود و نظم یعنی نظارتی قاطعانه و عادلانه. برای برقراری نظم راه های متفاوتی مانند قاطعیت در صحبت کردن یا هشداری ساده با حرکت انگشت سبابه وجود دارد، اما نکته پراهمیت این است که هرگز نباید نظم را با استفاده از خشونت و تنبیه برقرار کنید.

6. هشدارها

هشدار دو نوع است. در هشدار نوع اول برنامه بعدی روزانه را به اطلاع کودک می رسانید. برای مثال به او اطلاع می دهید که به زودی باید آماده رفتن به رختخواب شود یا اینکه تا چند دقیقه دیگر سفره غذا پهن می شود. در هشدار نوع دوم رفتار نامناسب فرزندتان را به گوشزد می کنید و در واقع به او فرصت می دهید تا رفتار خود را تصحیح کند.

7. انتظارها

بهتر است به بچه هایتان بگویید که چه انتظاری از آن ها دارید و چه رفتاری را می پسندید. برای این منظور با آنان راجع به خواسته هایتان صحبت کنید اما از ارائه توضیحات اضافه، استدلال و پیچیده کردن موضوع پرهیز کنید و فقط نکته اصلی را به ساده ترین شکل ممکن بیان کنید. به خاطر بسپارید; توضیح های خود را متناسب با سن فرزندانتان بیان کرده و از آن ها سوال کنید، آیا متوجه شده اند که چرا چنین انتظاری از آنان دارید یا خیر، تا به تدریج نظم مورد نظر شما را بپذیرند.

8. محدودیت ها

خونسرد بوده و بر اعصاب خود مسلط باشید. بی شک تصمیم نهایی بر عهده شما والدین است. نافرمانی را نباید با خشم و فریاد پاسخ دهید. همچنین اجازه ندهید کودکان به راحتی با اعصابتان بازی کنند.

9. مسئولیت پذیری


کودکان در نهایت روزی بزرگ خواهند شد، پس به آنها اجازه رشد بدهید. به آن ها اجازه رشد بدهید. به آنها امکان دهید کارهای کوچک را خودشان به تنهایی انجام دهند و موفقیت های هرچند ناچیز به دست آورند تا اعتماد به نفسشان پرورش یابد و مهارت های زندگی و توانایی های اجتماعی در آنان تقویت گردد. اما دقت کنید که انتظارهای شما باید متناسب با سن و توانایی های کودک باشد، در غیر این صورت به جای برنده شدن، بازنده بودن را به کودک می آموزید.

10. آسودگی خیال و آرامش

وقت اختصاصی برای تمام اعضای خانواده – حتی خود شما – از اهمیت فراوانی برخوردار است. علاوه بر آن آگاه باشید که قصه گفتن و در آغوش کشیدن کودک، روش های مناسبی برای آرام کردن او به شمار می آیند.

به دلیل آنکه توجه، ترکیبی از تایید کلامی و غیرکلامی است، اعضای خانواده باید از طریق گفتار و رفتار به یکدیگر اطمینان خاطر بدهند که برای همدیگر مهم و دوست داشتنی هستند و این قانون فقط شامل حال کودکان نمی شود بلکه در مورد والدین هم صادق است.

منبع: میگنا
نویسنده: امراله قاضی - چهارشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۳

نگرانی در مورد رفتارهای جنسی کودک

من یه پسر 9 ساله دارم که مدتی است با دست خود یا با وسیله ای مثل توپ با خودش ور می رود دیروز که دوستش به خانه ما آمده بود متوجه شدم شوخی بدی باهاش کرد. به حالت شوخی به آلت تناسلی دوستش دست زد؛ من که متوجه قضیه شدم علتش رو پرسیدم و گفت که اولین بارش است. پرسیدم ازش کی این شوخی بد رو با شما کرده که یاد گرفتی؟ خلاصه برام تعریف کرد که چند وقت پیش که رفته فوتبال بازی کنه یه پسر که سه سال از او بزرگتر بوده، با آلت تناسلیش بازی کرده و دفعه بعد آن پسر با دوستش آمده و دو نفری یکی از پشت و یکی از جلو باهاش بازی کردند. لطفاً من را راهنمایی کنید. در ضمن پسر من خیلی ساده لوح است و هر کاری هر کسی به او بگوبد انجام می دهد، بدون فکر. ممنونم.

پرسشگر گرامی ؛ ‌حساسیت و دغدغه خاطر شما نسبت به چنین موضوع حساسی را درک نموده و بسیار خوشحالیم که راه مشاوره را در این زمینه برگزیدید؛ ما سعی خواهیم کرد با در اختیار قرار دادن اطلاعات لازم، ‌کمک های مناسبی به شما ارائه کنیم .
وقتی بچه ها دنیای بیرونی خود را کشف می کنند نسبت به اعضای خصوصی بدن همجنس و یا غیر همجنس خود نیز به طور طبیعی کنجکاو می شوند. شکل اعضای تناسلی پسرها برای دختر ها جالب است و بر عکس. اگربچه ای خواهر و برادر نداشته باشد یا در روند زندگی، فرصت دیدن اندام برهنه جنس مخالف را نداشته باشد این کنجکاوی تشدید می شود. این کنجکاوی جنسی تا حدی طبیعی است و بیشتر والدین هنگام رویارویی با آن برای اولین بار می فهمند که واقعاً باید برای رفتار فرزند خود حدودی را تنظیم کنند تا بداند از نظر اجتماعی کدام یک از رفتار های او در خصوص مسائل جنسی قابل قبول است.

*** با ذکر این مقدمه مختصر شایسته است در این زمینه دو نکته مهم بیان گردد تا فضای روشن تری از بحث داشته باشید :
- ارتباط برقرار کردن والدین با فرزندان خود در مورد مسایل جنسی از جمله وظایف تربیتی والدین است که شایسته است در برقراری و حفظ آن جهت جلوگیری از زمینه بسیاری از انحرافات و گناه ها کوشید. نگاه ضد اخلاقی برخی والدین به این مسأله و برخورد شدید و خشن آنها پیامدهای نامطلوبی را به ارمغان خواهد آورد؛ زیرا چنین موضوع روان شناختی را تبدیل به موضوعی اخلاقی کرده و کودک را حسّاس تر نموده و باعث تثبیت وی در عمل مورد نظر می گردد.
- در بیان نکاتی که در زمینه مسائل جنسی لازم است به کودک انتقال پیدا کند،‌ باید از روش های غیر مستقیم استفاده کرد و کمتر به روش های مستقیم متوسل شد

*** چه باید کرد؟
1. ممکن است مهمترین دلیل چنین رفتاری از سوی کودکی در سنینی که بدان اشاره نمودید، کنجکاوی وی برای آشنایی با اعضای بدن خود باشد که در قالب دستکاری و در سنین بالاتر در قالب دکتر بازی و ... خود را نشان می دهد، بنابراین در چنین زمانی هول نشوید، او را سرزنش نکنید، ‌از تنبیه کودک پرهیز کنید، تنها کاری که شما باید در چنین موقعیتی باید انجام دهید این است که به گونه ای برنامه ریزی کنید که او دیگر در چنین موقعیتی قرار نگیرد.
2. بهتر است به طور نامحسوس مراقب خلوت های چنین کودکانی بود. شایسته است مکان خلوت آنها (مثلاً اتاق مستقل شان) به گونه ای باشد که از چشم والدین دور نمانند و والدین گاهگاهی به عناوین مختلف که رنگ مداخله به خود نگیرد، سرکشی هایی داشته باشند تا فرزندان از خلوت خود احساس امنیت برای انجام این عمل نکنند.
3. موقعیت هایی که کودک در آن دست به چنین رفتاری می زند را شناسایی کنید و کودک را برای مدتی از آن مکان ها دور کنید.
5. روابط دو طرف ماجرا را با دقت زیر نظر بگیرید و به گونه ای عمل کنید که روابط بین آن دو بسیار محدود شود، گرچه این کار در ابتدا ممکن است برای شما مشکل باشد اما فراموش نکنید کودکان در سن فرزند شما از خود مهارگری کمی برخوردار هستند و زمانی که با محرک های جنسی روبرو می شوند کمتر می تواند از بروز رفتارهای جنسی خودداری کنند؛ بنابراین بهترین راه، کنترل ارتباط کودکتان با افرادی که نام بردید، است. فراموش نکنید، با توجه به تجربه ای که دو کودک بزرگتر به دست آورده اند ممکن است دوباره این رفتار را انجام دهند، پس باید با دقت مراقب دوستان او باشید.
6. برای مدتی به کودکتان شلواری بپوشانید که در آوردن آن برای او امکان پذیر نباشد(به عنوان مثال شلواری که دارای کمربند و یا دکمه محکم است برای این کار مناسب است).
7. به فرزند خود آموزش دهید که بدن او خصوصی است و دیگران حق دست ورزی با برخی از اعضا او را ندارد (بهتر است برای بیان این نکته از شیوه های غیر مستقیم استفاده کنید).
8.روابط اجتماعی کودک خود را افزایش دهید و سعی کنید او ارتباط بیشتری با دیگر همسالانش داشته باشد.
9. برخی از مسئولیت های خانه را بر عهده او قرار دهید؛ البته این مسئولیت ها باید با توجه به توان کودک باشد.
10. سعی کنید با همسر خود زمانی را برای بازی با فرزندتان معین کنید (حداقل روزی 45دقیقه)؛ این برنامه باید هر روز و به صورت مداوم انجام شود تا نتیجه دلخواه را به همراه داشته باشد. به یاد داشته باید بازی موجب صرف انرژی روانی فرزندتان می شود و در تعادل روانی او نقش مهمی را دارد (در این میان بازی کردن پدر با کودک، نقش اساسی دارد).

*** نکته پایانی :
خواهشمندیم از طریق نگرانی های مختلفی که زاییده ترس از چنین موضوعی می باشد ناخواسته مسیری مخالف را در تربیت جنسی کودک نپیمایید؛ زیرا هر گونه کم حوصلگی و اقدام عجولانه در این زمینه آسیب زا خواهد بود. در صورت لزوم و برای رفع نگرانی خود به صورت حضوری به روان شناس مراجعه نمایید تا وی بر اساس ریشه یابی این عمل فرزند، اقدامات مناسبی را به عمل آورد.

*** کتب پیشنهادی برای مطالعه در مورد مسایل جنسی :

- کلید های آموزش و مراقبت از سلامت جنسی در کودکان و نوجوانان، ‌دکتر کریستال دفریتاس، ترجمه سارا رئیسی طوسی.
- تربیت جنسی در اسلام ،حافظ ثابت .
- خانواده و مسایل جنسی کودکان، دکتر علی قائمی.

باز با ما سخن بگویید.

نویسنده : محمدصادق آقاجانی

نویسنده: امراله قاضی - چهارشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۳

استفاده کودکان و نوجوانان از تلفن همراه، خوب یا بد؟

تلفن های همراه امروزه به بخش جدایی ناپذیری از زندگی نه تنها افراد بالغ و بلکه کودکان نیز تبدیل شده است. بر اساس آمار موجود چیزی نزدیک به 22 درصد کودکان 6 تا 9 سال ، 60 درصد کودکان 10 تا 14 ساله و 84 درصد کودکان 15 تا 18 ساله در آمریکا دارای تلفن همراه هستند. بر همین اساس آمار کودکان 8 تا 12 ساله که از تلفن همراه استفاده می کنند نیز افزایش پیدا خواهد کرد.
با توجه به استفاده روز افزون از تلفن های همراه در بین کودکان و نوجوانان کشورمان ایران، بر آن شدیم تا شما را با یک سری از مسائل در مورد این وسیله ارتباطی آشنا کنیم.

*** استفاده از تلفن همراه در شرایط اضطراری
بدون شک یکی از بهترین فواید تلفن همراه برای کودکان و نوجوان قابلیت استفاده از تلفن همراه در شرایط اضطراری است. در شرایطی مثل دور بودن از خانه برای مدتی طولانی ، بیرون رفتن به همراه دوستان و یا سایر شرایط می توان از تلفن همراه استفاده کرد.

*** مشکلات حاصل از استفاده تلفن همراه
- مشکلات روحی :
بر اساس مطالعات جدید انجام شده استفاده از تلفن همراه می تواند اعتیاد آور باشد.همچین ارتباطی مستقیم بین میزان استفاده از تلفن همراه و احساس افسردگی وجود دارد. بیشتر کودکان و نوجوانانی که در زمان حال دچار افسردگی هستند از تلفن همراه به مقدار زیادی استفاده می کنند.
- ضعف بینایی :
همانند کاربران کامپیوتر ، کاربران تلفن همراه که زمان زیادی را صرف فرستادن پیامک کرده و مجبورند برای دیدن عبارت بر روی صفحه و یا صفحه کلید به چشم خود فشار بیاورند و این امر به ضعیف شدن چشم ها منجر می شود.
- پخش باکتری ها :
با توجه به این که ما برای صحبت با تلفن همراه آن را به دهان خود نزدیک می کنیم و بسیاری از اوقات در زمانی که تلفن همراه در نزدیکی ماست عطسه یا سرفه می کنیم. این مسئله موجب می شود تا تلفن همراه به نوعی وسیله آلوده تبدیل شود که به راحتی می تواند آلودگی را انتقال بدهد.
- ایجاد تومور مغزی و کاهش اسپرم :
بر اساس برخی تحقیقات انجام شده اشعه های الکترومغناطیسی موجود در تلفن های همراه باعث تشکیل تومورهای مغزی و کاهش اسپرم در مردان می شود. البته در تمامی تحقیقات انجام شده این نظریه تایید نشده است.
- کم خوابی :
بسیاری از کاربران نوجوان تلفن های همراه در میانه شب به خاطر دریافت کردن یک پیامک یا پاسخ به تماس از خواب بر می خیزند و اغلب دچار کم خوابی شده و در روز بعد خسته هستند.
- وابستگی به تلفن همراه :
در یک تحقیق انجام شده در آمریکا ، 37 درصد نوجوان کاربر تلفن همراه گفته اند که بدون تلفن همراه قادر به ادامه زندگی نیستند. همچنین مشخص شده است که بسیاری از نوجوانان ترجیح می دهند با دوستان خود از طریق تلفن رابطه داشته و کمتر همدیگر را ملاقات کنند.
- دروغگویی :
همچنین مشخص شده است که چیزی نزدیک به 39 درصد از کاربران بین 18 تا 29 ساله در زمانی که از تلفن همراه استفاده می کنند در مورد مکان حضور خود دروغ می گویند.
- افزایش هزینه ها :
بسیاری والدین در زمانی که صورت حساب تلفن همراه فرزندان خود را می بینند شوکه می شوند. استفاده از سرویس های مختلف ، مثل پیامهای صوتی و تصویری و همچنین اینترنت می تواند هزینه سنگینی را بر خانواده تحمیل کند.

*** توصیه هایی به والدین :
با فرزند خود در مورد استفاده صحیح از تلفن همراه و این که چگونه و کجا باید از آن استفاده کند صحبت کنید. به او آموزش دهید که کی ، کجا و چطور از تلفن همراه خود استفاده کند. در مورد استفاده از تلفن همراه هشدار و تاثیرات بد آن به کودک خود هشدار دهید .سعی کنید به او توضیح دهید که در صورتی که بیش از حد از تلفن همراه استفاده کند بایستی هزینه های آن را از پول توجیبی خود بپردازد.

منبع :
باشگاه خبرنگاران

نویسنده: امراله قاضی - چهارشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۳
در هشدار نوع اول برنامه بعدی روزانه را به اطلاع کودک می رسانید. برای مثال به او اطلاع می دهید که به زودی باید آماده رفتن به رختخواب شود یا اینکه تا چند دقیقه دیگر سفره غذا پهن می شود. در هشدار نوع دوم رفتار نامناسب فرزندتان را به گوشزد می کنید و در واقع به او فرصت می دهید تا رفتار خود را تصحیح کند.

1. تحسین و پاداش

بهترین پاداش برای کودکان تعریف، تمجید، تحسین و محبت شماست. استفاده از اسباب بازی و خوراکی های متنوع برای پاداش به کودکان الزامی نیست. شاید استفاده از تابلوی ساده ای که در آن ها رفتار خوب فرزندتان را با یک ستاره پاداش دهید، موثرترین تمجید از وی باشد.

2. ثبات قدم و استمرار

وقتی مقرراتی را برای کودکتان تعیین می کنید، نباید آن را به سادگی تغییر دهید. اغلب والدین برای برقراری آرامش در خانه و یا پایان دادن به گریه فرزندشان، قوانین را نقض می کنند اما اگر قاعده ای را تعیین کردید، هیچ کس – پرستار بچه، همسرتان و حتی خود شما – نباید آن را نقض کند و همگی باید آن را محترم بشمارید. قانون وقتی قانون است که همه آن را رعایت کنند و در برابر آن مطیع باشند.

3. برقراری روال معین  

نظم و روال شخصی را در خانه برقرار کنید. مهمترین اصل در برقراری روال معین در زندگی، تعیین وقت دقیق خوابیدن، بیدار شدن و غذا خوردن است. وقتی روال شخصی را در زندگی برقرار کردید، فقط در موارد خاص مانند زمان سفر و بیماری می توانید کمی انعطاف به خرج دهید.

 تربیت صحیح فقط با وجود نظم امکان پذیر است اما این فقط فرزند شما نیست که باید نظم را رعایت کنید بلکه تمام اعضای خانواده باید منظم باشند تا کودک منظم زندگی کند و امکان تربیتش فراهم شود. تعیین روال مشخص، چهارچوب برنامه خانواده است و باید آن را حفظ کرد اما افراط نکنید و عاقلانه انعطاف به خرج دهید چرا که بی شک خانه پادگان نیست.

4. حد و حدود و خط قرمزها


کودکان باید به طور کامل با حد و حدود و خط قرمزها آشنا باشند و به وضوح بدانند چه کارهایی پذیرفته و کدام غیرقابل قبول هستند. با تعیین حد و حدود برای فرزندتان مشخص می کنید از وی چه انتظاری دارید و محدوده آزادی عمل او کجاست.

5. نظم

حد و حدود و خط قرمزها با رعایت نظم امکان پذیر می شود و نظم یعنی نظارتی قاطعانه و عادلانه. برای برقراری نظم راه های متفاوتی مانند قاطعیت در صحبت کردن یا هشداری ساده با حرکت انگشت سبابه وجود دارد، اما نکته پراهمیت این است که هرگز نباید نظم را با استفاده از خشونت و تنبیه برقرار کنید.

6. هشدارها

هشدار دو نوع است. در هشدار نوع اول برنامه بعدی روزانه را به اطلاع کودک می رسانید. برای مثال به او اطلاع می دهید که به زودی باید آماده رفتن به رختخواب شود یا اینکه تا چند دقیقه دیگر سفره غذا پهن می شود. در هشدار نوع دوم رفتار نامناسب فرزندتان را به گوشزد می کنید و در واقع به او فرصت می دهید تا رفتار خود را تصحیح کند.

7. انتظارها

بهتر است به بچه هایتان بگویید که چه انتظاری از آن ها دارید و چه رفتاری را می پسندید. برای این منظور با آنان راجع به خواسته هایتان صحبت کنید اما از ارائه توضیحات اضافه، استدلال و پیچیده کردن موضوع پرهیز کنید و فقط نکته اصلی را به ساده ترین شکل ممکن بیان کنید. به خاطر بسپارید; توضیح های خود را متناسب با سن فرزندانتان بیان کرده و از آن ها سوال کنید، آیا متوجه شده اند که چرا چنین انتظاری از آنان دارید یا خیر، تا به تدریج نظم مورد نظر شما را بپذیرند.

8. محدودیت ها

خونسرد بوده و بر اعصاب خود مسلط باشید. بی شک تصمیم نهایی بر عهده شما والدین است. نافرمانی را نباید با خشم و فریاد پاسخ دهید. همچنین اجازه ندهید کودکان به راحتی با اعصابتان بازی کنند.

9. مسئولیت پذیری


کودکان در نهایت روزی بزرگ خواهند شد، پس به آنها اجازه رشد بدهید. به آن ها اجازه رشد بدهید. به آنها امکان دهید کارهای کوچک را خودشان به تنهایی انجام دهند و موفقیت های هرچند ناچیز به دست آورند تا اعتماد به نفسشان پرورش یابد و مهارت های زندگی و توانایی های اجتماعی در آنان تقویت گردد. اما دقت کنید که انتظارهای شما باید متناسب با سن و توانایی های کودک باشد، در غیر این صورت به جای برنده شدن، بازنده بودن را به کودک می آموزید.

10. آسودگی خیال و آرامش

وقت اختصاصی برای تمام اعضای خانواده – حتی خود شما – از اهمیت فراوانی برخوردار است. علاوه بر آن آگاه باشید که قصه گفتن و در آغوش کشیدن کودک، روش های مناسبی برای آرام کردن او به شمار می آیند.

به دلیل آنکه توجه، ترکیبی از تایید کلامی و غیرکلامی است، اعضای خانواده باید از طریق گفتار و رفتار به یکدیگر اطمینان خاطر بدهند که برای همدیگر مهم و دوست داشتنی هستند و این قانون فقط شامل حال کودکان نمی شود بلکه در مورد والدین هم صادق است.

منبع: میگنا

نویسنده: امراله قاضی - چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٢
رفتارهای اخلاقی را از فرزندتان بخواهید و کوتاه نیایید. کارشناسان دریافته اند والدینی که فرزندان بااخلاق بزرگ می کنند، بر رفتارهای اخلاقی تاکید می کنند و از فرزندانشان توقع دارند مطابق ارزش های اخلاقی رفتار کنند.

آنها چگونه و از کجا دلسوزی ،مهربانی و دیگر ارزش های اخلاقی مهم را یاد می گیرند؟

آیا روش های علمی وجود دارد تا والدین جهت شکل دهی ویژگیهای کودکانشان ،از آنها بهره گیرند؟

اینها برخی از سوالاتی هستند که معمولا به ذهن والدین و دست اندرکاران پرورش و تربیت کودکان می رسد، به همین جهت ابتدا به اختصار نظرات برخی از مولفان و نظریه پردازان را مرور کرده و در پایان به ارائه چند راهکار ساده خواهیم پرداخت .

یکی از ابعاد رشد و تحول ، که از دوران کودکی تا سال های بزرگسالی ،در کنار دیگر ابعاد رشد شکل می گیرد،رشد اخلاقی کودکان است .وقتی مردم درباره رشد اخلاقی صحبت می کنند، آنها به رفتار و نگرش های خودشان نسبت به سایر مردم در جامعه اشاره دارند،به عبارتی آنها به پیروی ما از هنجارهای اجتماعی ،مقررات و قوانین ،عرف و آداب و رسوم توجه می کنند .البته به زبان ساده و در مورد کودکان ،ما توانایی آنها را در تمایز درست از غلط توصیف می کنیم .

هوش اخلاقی موضوع تقریبا جدیدی است. همان طور که هوش هیجانی و هوش شناختی با یکدیگر فرق دارد، هوش اخلاقی هم یک هوش کاملا مجزاست. مفهوم اصلی هوش اخلاقی این است که ما بتوانیم درست را از نادرست تشخیص دهیم؛ یعنی اعتقادات محکم اخلاقی داشته باشیم و بر اساس این اعتقادات عمل کنیم.

هوش اخلاقی توانایی تشخیص و تمیز درست از نادرست است. به بیان دیگر، کسی دارای هوش اخلاقی تعریف می شود که از باورهای اخلاقی راسخ و قوی و توانایی عمل کردن به آنها برخوردار باشد، به گونه ای که فرد به شیوه ای صحیح و محترمانه رفتار کند.

هوش اخلاقی اشاره به توانایی اعمال اصول اخلاقی در اهداف شخصی، ارزش ها و فعالیت های فرد دارد و به مفهوم ظرفیت وتوانایی درک مسائل خوب از مسائل بد است. هوش اخلاقی شامل گستره ی فراشناختی یافراعملی است که واکنش شناخت ها، نگرش ها و فعالیت های اخلاقی را در چارچوب سیستم های ارزشی فردی امکان پذیر می سازد. هوش اخلاقی، هوش حیاتی برای همه انسان ها است (نقطه عطفی برای تمام هوش ها محسوب می شود)، به دلیل اینکه هوش اخلاقی اشکال دیگرهوش را به انجام کارهای ارزشمند هدایت می کند.

پژوهش های محققان تعلیم و تربیت نشان داده کودکانی که به هر دلیل هوش اخلاقی کسب نکرده اند در معرض خطرهای جدی قرار دارند. این کودکان به دلیل وجدان متزلزل، ضعف در مهار کردن امیال، رشدنیافتگی حساسیت های اخلاقی و باورهای که به گونه ای نادرست هدایت شده، تا حد زیادی به عقب افتادگی اخلاقی و اجتماعی دچار و در بزرگسالی به شخصیت های نابهنجار و ناموفق تبدیل می شوند.

دو نظریه پرداز و روانشناس معروف ، ژان پیاژه و لارنس گلبرگ ، رشد اخلاقی کودکان را مطالعه کردند.
پیاژه مشاهده کرد که چگونه استدلال اخلاقی در کودکان شکل می گیرد.او دریافت در کودکان خردسال ،در مقایسه با کودکان بزرگتر ،ادراک ابتدایی تری از رفتار درست - غلط دارند.

پیاژه با طرح این پرسش اساسی که کدام رفتار بدتر است ؟ ، مشاهده کرد که کودکان خردسال رفتار بد را به وسیله میزان صدمه ای که به خاطر رفتار شخص ایجاد شده قضاوت می کنند، او داستانهایی را در قالب معما یا مساله اخلاقی بود برای آنها تعریف می کرد و از آنها می خواست بگویند ” چه کسی رفتارش بدتر است ؟” به عنوان مثال ،یکی از داستان ها به این شرح بود : پسری که بطور اتفاقی ۱۵ فنجان را می شکند کار بدتری کرده است یا پسری که از روی لجبازی و عصبانیت ،هنگامی که مادرش در آن اطراف نیست ، یک فنجان را می شکند؟ پیاژه مشاهده کرد کودکان خردسال ، رفتار بد را به پسری که فنجان بیشتری شکسته است نسبت دادند و این امر صرف نظر از نیت کودک دوم بود . پیاژه این استدلال اخلاقی را ، اخلاق عینی یا واقع گرایی اخلاقی نامیده ،در حالی که کودکان بزرگتر رفتار بد را به پسری که فقط یک فنجان شکسته بود نسبت دادند.،زیرا انگیزه او بد بود.مسلما این نوع استدلال پیشرفته تر از استدلال اخلاق عینی است .

از نظر پیاژه به نظر نمی رسد کودکان بتوانند این مرحله از رشد اخلاقی را کاملا قبل از سنین ۱۲ یا ۱۳ سالگی کسب کنند. نظریه پرداز و مولفی دیگر ، یعنی لارنس گلبرگ کار پیاژه را تا سنین جوانی و بزرگسالی ادامه داد. گلبرگ سطح اول را پیش عرفی نامید.در این سطح کودکان با اجتناب از تنبیه و برآوردن نیازها ی خود رفتار صحیح را نشان می دهند .(در این سطح مرحله اول مساوی تنبیه -اطاعت و مرحله دوم با فرد گرایی توصیف می شود ). این سطح و مرحله هایش کارهای کودکان خردسال تا ۱۰ سالگی را توجه می کند .سطح دوم ،عرفی خوانده می شود ، در این سطح کودکان بیشتر با زندگی بر اساس انتظارات دیگران و انجام کار صحیح به دلیل اینکه برای گروه مناسب است ،رفتار می کند.(مرحله سوم با انطباق بین افراد و مرحله چهارم با نظام اجتماعی و تبعیت از قانون مرتبط است ).این سطح و مرحله هایش با ویژگی های کودکان بالای ۱۰ سال تا دوران بزرگسالی مطابقت دارد. سطح سوم ،پس عرفی نامیده می شود .

در طی این سطح افراد رفتارشان را به وسیله ارزش ها و اعتقادات گروهی و به عبارتی معیارهای جهانی ارزیابی می کنند و رفتارها را با جامعه ای که با آنها زندگی می کنند کنترل می نمایند.به این ترتیب رفتار صحیح بر اساس یک قرار داد اجتماعی با دیگران و مطابق با اصول اخلاق جهانی که ممکن است بر مبنای قوانین جوامع بشری پایه ریزی شده باشد.(در این سطح مرحله پنجم با قرار دادهای اجتماعی و حقوق فردی ،مرحله ششم با علم اخلاق و نوعدوستی مطابقت دارد.) با آن که دیدگاه های دیگری نیز از سوی مولفان دیگر ارائه شده و افراد متعددی با مراحل رشد اخلاقی پیاژه و گلبرگ اتفاق نظر نداشته و از آنها انتقاد می کنند، اما همچنان این پرسش اصلی برای والدین باقی است که ما چگونه رفتار اخلاقی را به کودکان آموزش می دهیم؟ یکی دیگر از مسائل اساسی که همواره در اکثر مسائل (مانند رشد هوش ،شکل گیری شخصیت و…) انسانی مطرح است ، تعیین میزان سهم "طبیعت-تربیت ” است .

متعادل ترین نظر در این بین آن است که رشد اخلاقی حاصل تعامل بین طبیعت و تربیت است . اخلاق در نتیجه تعامل عواملی مانند نظرات والدین ، روش های انضباطی و همچنین انتخاب ها و اختیارات خود کودکان شکل می گیرد.کودک از تجارب اولیه خود برای تشخیص درست از غلط بهره می گیرد .در عین حال هنگامی که نیاز به تربیت و پرورش دارند ،والدین به طور متعادل نیازهایشان را برآورده می سازند ،بدین ترتیب یاد می گیرند در زندگی مقررات را بپذیرند و یاس ها را تحمل کنند. دوست داشتن افراطی و برآوردن نیازها صرف نظر از خواسته ها و نیازهای کودک، او را لوس می کند.این سبب می شود کودکان در اولین مراحل رشد اخلاقی بر اساس فردگرایی خودخواهانه مغرور شوند. این مساله برای کودکان دو ساله خوب است ،برای شش ساله ها قابل تحمل و در ۱۲ ساله ها و یا سنسن بالاتر مضر است .

محدودیت زیاد موجب می گردد کودک احساس کم ارزشی و فقدان خویشتن داری کند.این روش ها موجب بهم ریختن سلامت روانی کودک می شوند ، او فردی بسیار سرکش یا بسیار مطیع ،لیکن به شکلی بیمارگونه و ناسالم ،خواهد شد. با اندکی تامل می توان دریافت رسیدن به تعادل مشکل است .با برقراری انضباط ما فقط رفتار غلط را تنبیه نمی کنیم یا باعث ایجاد محدودیت نمی شویم بلکه چگونگی تشخیص درست از غلط را آموزش می دهیم. حتی به رغم مقررات و نظام های اجتماعی ، کودکان در سنین بالاتر می توانند تصمیم بگیرند و انتخاب کنند که از قوانین و مقررات جامعه پیروی نمایند یا نه . در نهایت والدین در درک رشد اخلاقی باید این واقعیت را بپذیرند که باید کودکانشان را ارزیابی کنند تا اهداف بهتری را برای رشد فردی آنها برگزینند. به تازگی مولفان ، اصطلاح تازه ای را تحت عنوان هوش اخلاقی سعی دارند در روانشناسی وارد نمایند .

در این زمینه مایکل بوریا ده نکته را برای پرورش کودکانی اخلاقی یا ایجاد هوش اخلاقی پیشنهاد می دهد ، که ابتدا رئوس این موارد را مرور کرده و سپس به اختصار به شرح هر یک می پردازد:
۱-احساس تعهد در راستای ایجاد و پرورش کودکی اخلاقی
۲-تلاش برای آن که الگویی نمونه یا یک مثال اخلاقی قوی باشید.
۳-شناختن باورها و عقاید خودتان ، ضمن تلاش برای سهیم کردن دیگران
۴-از لحظات آموختنی به خوبی بهره بگیرید.
۵-انضباط را به عنوان یک درس اخلاقی به کار بندید.
۶-توقع رفتاری اخلاقی داشته باشید .
۷-نسبت به آثار رفتارها واکنش نشان دهید.
۸-رفتارهای اخلاقی را تقویت کرده و پاداش دهید .
۹-به طور روزانه اصول اخلاقی را اولویت بندی نمایید.
۱۰-مشارکت و ثبت قانون طلایی از نظر دکتر مایکل بوریا ، خانه بهترین مدرسه برای آموزش رفتارهای اخلاقی است .

در این راستا ،او ده نکته را جهت ایجاد هوش اخلاقی به والدین پیشنهاد می دهد.
۱- احساس تعهد در جهت پرورش کودکی اخلاقی یک سوال اساسی آن است که پرورش یک کودک اخلاقی چه مقدار برای شما اهمیت دارد؟ چراکه تحقیقات نشان داده اند ،والدینی که شدیدا احساس نیاز به شکل دادن رفتارهای اخلاقی در کودکانشان می نمایند، یا ترس از ایجاد اخلاق های زشت در آنها دارند ، معمولا موفق بوده اند، زیرا خودشان را برای تلاش ذز این مورد متعهد کرده اند.بنابراین اگر شما واقعا می خواهید کودکی دارای اخلاق داشته باشید ، باید احساس تعهد شخصی برای پرورش او نموده و این تعهد تا نیل به هدف تداوم یابد.

۲- تلاش برای آن که الگویی نمونه یا یک مثال اخلاقی قوی باشید والدین اولین و قوی ترین الگو یا معلم اخلاق برای کودکانشان هستند، بنابراین مطمئن شوید همان رفتارهای اخلاقی را که از کودکتان انتظار دارید ، انجام دهید تا آنها از شما فراگیرند.

۳-شناخت باورها و عقاید خودتان ضمن سهیم کردن آنها با دیگران پیش از آنکه بتوانید کودکی با اخلاق پرورش دهید ، باید درباره آنچه که به آن باور دارید با خودتان صادق و صریح باشید ، بنابراین مدتی کوتاه به تمامی ارزش هایتان فکر کنید .سپس درباره این که چرا شما این روش اجرای خاص خودتان را دارید ،به طور منظم با کودکتان صحبت کرده و نظراتتان را با او در میان گذارید.
۴-از لحظات آموختن به خوبی بهره بگیرید بهترین لحظه های آموزش معمولا غیرمنتظره و اتفاقی هستند و بر خلاف تصور ،از پیش برنامه ریزی نشده اند.هر گاه بحث موضوعات اخلاقی به میان آمد ،از آن فرصت استفاده کنید ،آنها به شما و کودک کمک می نمایند تا باورهای اخلاقی استواری را که در هدایت مستمر رفتارهایش برای تمامی زندگی موثرند،رشد دهد.

۵-انضباط را به عنوان یک درس اخلاقی به کار بندید انظباط موثر موجب مراقبت از کودک در این امر می شود تا تشخصی دهد که چرا رفتارش اشتباه است وچگونه می تواندذ آن را اصلاح و تصحیح نماید. در این راستا ، استفاده از پرسش های صحیح به کودکان کمک می نماید به این توانایی دست یابند که نظ دیگران را درباره رفتارشان دریابند و توانایی درک نتایج رفتارهایشان را توسعه دهند.
۶-توقع رفتارهای اخلاقی داشته باشید در این زمینه نتیجه مطالعات روشن بوده است ،کودکانی که رفتارهای اخلاقی دارند ،والدینی دارند که از آنها انتظارات داشته اند چنین عمل کنند.توقعات و انتظارات شما از کودکتان ، به منزله تعیین نوعی استاندارد برای رفتارهای آنهاست .
۷-نسبت به آثار رفتارهای واکنش نشان دهید محققین ابراز می کنند که یکی از بهترین تمرین های سازنده اخلاق ، اشاره به اثر رفتار کودک بر شخص دیگر است ، انجام این کار موجب افزایش رشد اخلاقی کودک می شود.
۸-رفتارهای اخلاقی کودک را تقویت کرده و پاداش دهید یکی از ساده ترین راههای کمک به کودک در جهت کسب رفتارهای جدید این است که پس از وقوع آن رفتارها ، آنها را پاداش داده و تحسین نمایید . پس با هدف شکل دهی رفتارهای اخلاقی ، کودک را زیر نظر بگیرید و با شرح اینکه چرا رفتارش خوب بوده و شما برای آن ارزش قائلید، آن را تقویت نمایید.

۹-هر روز اصول اخلاقی را اولویت بندی کنید. کودکان با خواندن اصول اخلاقی در متن کتابها یاد نمی گیرند چگونه افراد با اخلاق بشوند ، بلکه تنها با انجام کارهای خوب ، این امر را می آموزند، کودک را جهت کمک برای ایجاد تغییر در دنیای خودش تشویق کنید و همیشه او را یاری دهید تا نتیجه مثبت عمل خود را بر روی حالات دیگران درک و تشخیص دهد .هدف نهایی و واقعی برای کودکان آن است که هرچه کمتر و کمتر به راهنمایی بزرگسالان وابسته باشند و اصول اخلاقی باید به زندگی روزمره آنها وارد شده و ضمنا آنها را برای خودشان درونی سازند ، این امر تنها زمانی روی می دهد که والدین بر اهمیت فضیلت ها دائما تاکید کنند و بچه هایشان هم مکررا این رفتارهای اخلاقی را تمرین کنند.

۱۰-مشارکت و ثبت قانون طلایی به کودکتان قانون طلایی را که بسیاری از تمدن ها را در طول قرن ها هدایت و راهنمایی کرده است [ و سخن پیامبر اسلام(ص) نیز هست ] آموزش دهید: ” با دیگران همانگونه رفتار کنید ، که می خواهید با شما رفتار شود .” به او یادآوری کنید از خودش قبل از هر کاری بپرسد "آیا من دوست دارم ، دیگری با من این طور رفتار کند؟” تلاش کنید این اصل ، قانون اساسی اخلاقی خانواده شما باشد.


خوشبختانه هوش اخلاقی را می توان یاد گرفت.

شاید بتوان گفت مهم ترین نکته در مبحث هوش اخلاقی این است که این هوش یه طور کامل آموختنی و قابل یادگیری است و به هیچ وجه جنبه ی وراثتی ندارد و تنها از طریق تربیت به کودکان منتقل می شود. بهترین زمان آموزش هوش اخلاقی در فرزندان از دوره ی نوزادی تا پایان نوجوانی است و تعلل والدین در این زمینه موجب ضعف بالقوه ی کودکان در یادگیری فضایل اخلاقی و ایجاد عادات مخرب می شود.

والدین از همان ابتدا به عنوان اولین معلم فرزندشان می توانند هوش اخلاقی را با یاد دادن شایستگی های اخلاقی مانند خویشتنداری، بردباری، انصاف، همدلی، گذشت و دیگر صفت های خوب به آنان آموزش دهند. تقویت این هوش بهترین فرصت است که فرزندانمان را در مسیر درست قرار دهیم تا آنان بتوانند علاوه بر درست فکر کردن، درست هم عمل کنند، البته قبل از هر کاری لازم است ابتدا ارزش ها و شایستگی های اخلاقی را به عنوان اولین قدم به آنان آموزش دهیم و بر انجام آنها هم از سوی خود و هم فرزندانمان مصر باشیم.

هوش اخلاقی شامل هفت اصل اخلاقی است که به فرزندتان کمک می کند هنگام مواجهه با فشار ها و چالش های اخلاقی در زندگی از آنها عبور کند. این اصول اخلاقی به فرزندتان جهتی اخلاقی می دهد تا طبق موازین اخلاقی رفتار کند.


هفت فضلیت هوش اخلاقی

همدلی:
این نیکخویی به فرزندتان کمک می کند نسبت به نیازها و احساس های دیگران حساس تر شود، به اشخاص نیازمند کمک کرد و با دیگران با محبت رفتار کند. علاوه بر اینها، همدلی، عاطفه اخلاقی قدرتمندی است که فرزندتان را به انجام کارهای درست تشویق می کند، زیرا یک شخص همدل تاثیر درد عاطفی را بر دیگران تشخیص می دهد و بی رحمانه رفتار نمی کند.
همدلی یعنی همدردی با مردم و درک نگرانی ها و احساسات دیگران. این فضیلت به کودک کمک می کند غیر از نیازهای خود، نسبت به نیازها و احساسات دیگران نیز حساس باشد و تمایل بیشتری به یاری افراد آسیب دیده یا دچار مشکل پیدا کند. همچنین یک اهرم اخلاقی قوی است که کودک را وامی دارد به درستی رفتار کند و از آنجا که می تواند رنج های عاطفی دیگران را تشخیص دهد و درک کند، از ظالمانه رفتار کردن در حق دیگران پرهیز کند.


وجدان:
هرگاه فرزندتان از مسیر درست خارج شود، به کمک وجدان دچار احساس گناه می شود. داشتن وجدان به وی کمک می کند حتی در برابر وسوسه زیاد، رفتاری درست داشته باشد. وجدان سنگ بنای رشد و پرورش صفات شایسته ای همچون صداقت، مسئولیت و اصالت است.

وجدان، ندای درونی بالقوه ای است که به کودک در تصمیم گیری برای تعیین درستی و نادرستی امور کمک می کند و باعث می شود او در مسیر اخلاق بماند و در صورت انحراف احساس گناه کند. وجدان بیدار، کودک را در مقابله با نیروهایی که در برابر خوبی قدعلم می کنند تقویت می کند و او را قادر می سازد در مواجهه با وسوسه ی نفس نیز به طور صحیح رفتار کند. این خصیصه سنگ بنای تقویت حصایل نیک بنیادی مثل صداقت و مسؤولیت پذیری و امانتداری است.

خویشتنداری:
این اصل مهم اخلاقی سبب می شود فرزندتان هوس هایش را مهار و پیش از عمل فکر کند تا رفتار سنجیده و درستی داشته باشد. در نتیجه تصمیمات شتابزده ای را که باعث عواقب بد می شود، نداشته باشد. به علاوه، تقویت خویشتنداری به فرزندتان کمک می کند تا متکی به نفس شود، زیرا می داند که می تواند رفتارش را کنترل کند.

به فرزند شما یاد می دهد قبل از مبادرت به انجام هر عمل، فکر کند. در نتیجه او به گونه ای صحیح رفتار می کند و کمتر احتمال دارد به انتخاب های عجولانه که برایش پیامدهای خطرناک دارد، دست بزند. این فضیلت همچنین به فرزند شما کمک می کند و به خود متکی باشد زیرا او می داند به تنهایی قادر است اعمالش را مهار کند. همچنین پایه گذار بخشندگی و مهربانی است چرا که به کودک کمک می کند از لذات آنی چشم بپوشد و در عوض به کمک دیگران بشتابد.


احترام:
هنگامی که فرزند شما احترام را به عنوان بخشی از زندگی روزانه اش در نظر می گیرد، به حقوق و احساس دیگران توجه خواهد داشت و برای خود نیز احترام بیشتری قائل خواهد بود. این صفت شایسته فرزندتان را راهنمایی می کند با دیگران همان گونه رفتار کند که دوست دارد با خودش رفتار شود.

فرزند شما را تشویق می کند. به دلیل آن که احترام به دیگران را ارزشمند می داند، با دیگران با ملاحظه رفتار کند. این ویژگی فرزند شما را بر آن می دارد با دیگران همان گونه رفتار کند که دوست دارد با خودش رفتار شود. به همین دلیل اساس پیشگیری از خشونت، بی عدالتی و نفرت را پایه گذاری می کند. وقتی کودک احترام را بخشی از زندگی روزانه اش بداند، احتمال بیشتری دارد که به حقوق و احساست دیگران توجه کند، در نتیجه برای خودش هم احترام بیشتری قایل می شود.

مهربانی:

با پرورش مهربانی در فرزندتان وی یاد می گیرد خودخواهی کمتر و محبت بیشتری داشته باشد. فرزند با صفت مهربانی، بیشتر به نیازهای دیگران فکر می کند و علاقه بیشتری به مردم نشان می دهد و بیشتر هم مدافع آنانی خواهد بود که دچار مشکل شده اند یا مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند.

توجه فرزند شما را به رفاه و احساسات دیگران جلب می کند. با تقویت این فضلیت در فرزندتان او کمتر خودخواهی به خرج خواهد داد و بیشتر دلسوز و غمخوار می شود و درک می کند که مهربانی کردن به دیگران، ساده ترین کاری است که می شود کرد. وقتی فرزند شما مهربان باشد بیشتر به فکر نیازهای دیگران است. به آن ها توجه می کند و در کمک به نیازمدان پیشقدم می شود و از کسانی که دچار آسیب یا مشکل شده اند، دفاع می کند.

تحمل و بردباری:
این اصل اخلاقی به فرزندتان کمک خواهد کرد با فهم و مهربانی با دیگران رفتار کند و در برابر نفرت، خشونت و تعصب بایستد و برای اشخاص بر مبنای شخصیت شان احترام و ارزش قائل شود. داشتن بردباری به آنان می آموزد با وجود تفاوت های نژادی، جنسیتی، فرهنگی و اعتقادی به دیگران احترام بگذارد و برایشان ارزش قائل شود.

باعث می شود کودک با دیگران عادلانه، منصفانه و بی طرفانه رفتار کند. بنابراین با رعایت قواعد نوبت و مشارکت با دیگران بازی می کند و قبل از قضاوت در مورد مردم، همه ی جوانب را به خوبی می سنجد . چون این فضیلت حساسیت اخلاقی کودک را افزایش می دهد، این شجاعت را خواهد داشت تا از کسانی که در حقشان بی عدالتی شده حمایت کند و خواستار این باشد که با همه ی مردم عادلانه و یکسان رفتار شود.


انصاف:
فرزندتان را راهنمایی می کند با دیگران با عدالت رفتار کند و بی تعصب و عادلانه برخورد نماید. فرزندی که با انصاف بزرگ شود قانونمدار می شود، حق دیگران را ضایع نمی کند و پیش از قضاوت بدون تعصب تصمیم گیری می کند.

به کودک کمک می کند ویژگی های دیگران را درک کند و آمادگی پذیرش چشم اندازها و باورهای جدید باشد. او یاد می گیرد بدون توجه به تفاوت جنسیتی، نژادی، ظاهری، فرهنگی، اعتقادی، و فارغ از توانایی ها با جهت گیری های قومی، به دیگران احترام بگذارد و همدلانه و مهربانانه رفتار کند. چنین فرزندی در برابر خشم، خشونت و تعصب ایستادگی می کند و از همه مهم تر، به افراد بر اساس منش آن ها احترام می گذارد.


انتقال ارزش ها، پایه هوش اخلاقی

خانواده به عنوان اولین و بالاترین مکان برای انتقال ارزش ها به فرزندان است. خانواده جای امنیت است، جایی که فرزندان در آنجا از حمایت بی قید و شرط بهره مند می شوند، البته خانواده ای سالم است که ارزش ها در آن آموزش داده و به مرور در فرزند درونی می شود. پدر و مادری که خود از نظر ارزشی قوی هستند، ارزش ها را در طول رشد به فرزندانشان یاد می دهند و فرزندان نیز ارزش ها را با خود به جامعه برده و با آنها زندگی می کنند.
این مسئولیت به عهده پدر و مادر است البته اگر بچه ها یک یا چند ارزش را نشناسند، طبیعی است، ولی اگر پدر و مادر آنها را به فرزندان خود منتقل نکنند یا بدتر از آن خودشان ارزش ها را نادیده بگیرند، این امر عادی نیست.

در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد. وقتی نوجوان وارد مرحله بلوغ می شود، مخالفت های خود را با ارزش های پدر و مادر شروع می کند. پدر و مادری که تا آن زمان شاهد مخالفت آشکار فرزندشان نبودند، از آن به بعد شاهد بی ارزش شمردن ارزش هایشان، مخالفت ها و بهانه جویی ها از سوی نوجوانشان می شوند، گاه حتی لباس پوشیدن و حرف زدن فرزندشان باعث خجالت والدین می شود. در اینجاست که باید به او فرصت داده شود راه خود را در کنار خانواده پیدا کند، چرا که در افتادن با نوجوان جز راندنش از خود و حتی از خانواده ثمری ندارد. بنابراین برای پرورش هوش اخلاقی فرزندتان در دوران نوجوانی باید به او کمک شود با آرامش بیشتری این سال های پر فشار را پشت سر بگذارد.
در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد.

کودک

هنگام تعلیم ارزش ها اگر بی حوصلگی، عصبانیت یا مشکلات شخصی خود را دخالت دهیم، هرگز موفق نخواهیم شد و جز وقت تلف کردن کاری انجام نداده ایم، قبل از هر چیز باید رفتار درست و غلط را به وضوح برای فرزندمان توضیح دهیم و او باید عواقب رفتار غلط را بداند.
برای این که ارزش ها را به زندگی فرزندمان وارد کنیم، فرصت های مناسب بسیاری در زندگی روزمره وجود دارد، می توانیم همراه فرزندمان به عیادت بیمار یا پرستاری از یک سالمند فامیل برویم، می توانیم همراه فرزندمان کمک هایی را برای نیازمندان جمع آوری کرده و به اتفاق به دست آنان برسانیم. به منظور افزایش هوش اخلاقی فرزندمان بهتر است هنگام انجام دادن ارزش ها با وی همراه باشیم. فعالیت مشترک با فرزندان بهتر از توضیح دادن ارزش هاست، با این کار بچه ها منفعل نبوده و در حاشیه فقط به عنوان تماشاگر قرار نمی گیرند.

 انتقال ارزش ها، پایه هوش اخلاقی «وقتی خانواده ها سالم و بی مشکل باشد، شهر نیز سالم خواهد بود، وقتی شهر سالم باشد جامعه بزرگ انسانی در صلح و صفا زندگی خواهد کرد.»
گفته بالا، نقل قولی از کنفوسیوس، فیلسوف بزرگ چین است که عقیده داشت از راه رفتار درست می توان به نظم جهانی رسید. رفتارهای درست از نظر کنفوسیوس شامل صداقت داشتن با خود و دیگران، انسانیت، ایثار، صمیمیت، عدالت و دانایی است. به عقیده او، نطفه این ارزش ها در خانواده است. خانواده به عنوان اولین و بالاترین مکان برای انتقال ارزش ها به فرزندان است.


خانواده جای امنیت است، جایی که فرزندان در آنجا از حمایت بی قید و شرط بهره مند می شوند، البته خانواده ای سالم است که ارزش ها در آن آموزش داده ​ و به مرور در فرزند درونی می شود. پدر و مادری که خود از نظر ارزشی قوی هستند، ارزش ها را در طول رشد به فرزندانشان یاد می دهند و فرزندان نیز ارزش ها را با خود به جامعه برده و با آنها زندگی می کنند. 


این مسئولیت به عهده پدر و مادر است البته اگر بچه ها یک یا چند ارزش را نشناسند، طبیعی است، ولی اگر پدر و مادر آنها را به فرزندان خود منتقل نکنند یا بدتر از آن خودشان ارزش ها را نادیده بگیرند، این امر عادی نیست. در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد. وقتی نوجوان وارد مرحله بلوغ می شود، مخالفت های خود را با ارزش های پدر و مادر شروع می کند.

پدر و مادری که تا آن زمان شاهد مخالفت آشکار فرزندشان نبودند، از آن به بعد شاهد بی ارزش شمردن ارزش هایشان، مخالفت ها و بهانه جویی ها از سوی نوجوانشان می شوند، گاه حتی لباس پوشیدن و حرف زدن فرزندشان باعث خجالت والدین می شود. در اینجاست که باید به او فرصت داده شود ​ راه خود را در کنار خانواده پیدا کند، چرا که در افتادن با نوجوان جز راندنش از خود و حتی از خانواده ثمری ندارد.

بنابراین برای پرورش هوش اخلاقی فرزندتان در دوران نوجوانی باید به او کمک شود ​ با آرامش بیشتری این سال های پر فشار را پشت سر بگذارد. هنگام تعلیم ارزش ها اگر بی حوصلگی، عصبانیت یا مشکلات شخصی خود را دخالت دهیم، هرگز موفق نخواهیم شد و جز وقت تلف کردن کاری انجام نداده ایم، قبل از هر چیز باید رفتار درست و غلط را به وضوح برای فرزندمان توضیح دهیم و او باید عواقب رفتار غلط را بداند.

برای این که ارزش ها را به زندگی فرزندمان وارد کنیم، فرصت های مناسب بسیاری در زندگی روزمره وجود دارد، می توانیم همراه فرزندمان به عیادت بیمار یا پرستاری از یک سالمند فامیل برویم،میگنا دات آی آر، می توانیم همراه فرزندمان کمک هایی را برای نیازمندان جمع آوری کرده و به اتفاق به دست آنان برسانیم. به منظور افزایش هوش اخلاقی فرزندمان بهتر است هنگام انجام دادن ارزش ها با وی همراه باشیم. فعالیت مشترک با فرزندان بهتر از توضیح دادن ارزش هاست، با این کار بچه ها منفعل نبوده و در حاشیه فقط به عنوان تماشاگر قرار نمی گیرند.

آموزش ارزش ها؛ آموزش هوش اخلاقی

در آموزش ارزش ها این موارد ​را به یاد داشته باشید:

۱ـ به عنوان والد​ در انجام ارزش ها ثابت قدم باشید. مثلا اگر می خواهید فرزندتان صداقت را بیاموزد خودتان نیز مقابل او به دیگران دروغ نگویید.

۲ـ از لحظات مناسب برای آموزش و گفت و گو درباره ارزش ها با فرزندتان استفاده کنید؛ مثلا هنگام بازی، پیاده روی و حتی درست کردن کیک.

۳ـ وقتی فرزندتان چیزی می گوید که مخالف ارزش های شماست، واکنش سریع نشان ندهید، برایش مساله را باز کنید و دلیل بیاورید.

۴ـ برای فرزندتان کتاب هایی درباره ارزش های اخلاقی و نتایج آن بخوانید.

۵ـ بچه هایی که والدینشان بر ارزش ها، اهمیت تحصیلات و تلاش برای رسیدن به هدف تاکید دارند، موفق تر خواهند بود و از نظر تحصیلی هم رشد بیشتری خواهند داشت.

۶ـ همیشه با همسرتان مودبانه رفتار کنید، مطمئنا فرزندتان در حال مشاهده رفتارهای شماست.
۷ـ به والدین​تان احترام بگذارید و با لحن مناسب با آنان صحبت کنید تا فرزندتان بیاموزد چگونه با شما رفتار کند.

۸ ـ فرزندتان را تشویق کنید​ با مستمندان و آسیب دیدگان مهربان و بخشنده باشد و فکر کند ​ چگونه می تواند آنان را یاری کند.

۹ـ زمانی که دعا و نیایش می کنید، فرزندتان را در مراسم شرکت دهید تا او بیاموزد ​ برای تغییر در هر موقعیتی باید فکرش را تغییر دهد و به خداوند توکل کند.

۱۰ـ به فرزندتان کمک کنید ​ متوجه شود اغلب ما بر اثر مواجهه و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات رشد می کنیم و یاد بگیرد ​ به جای فرار از مشکلات با آنها رو به رو شود.

۱۱ـ بگذارید فرزندتان مسئولیت کارهایش را بپذیرد و به جای دفاع از او، وی را با پیامد های کارهایش رو به رو کنید.

این توصیه ها را بخوانید

ـ رفتارهای اخلاقی را از فرزندتان بخواهید و کوتاه نیایید. کارشناسان دریافته اند والدینی که فرزندان بااخلاق بزرگ می کنند، بر رفتارهای اخلاقی تاکید می کنند و از فرزندانشان توقع دارند مطابق ارزش های اخلاقی رفتار کنند.

ـ خانه بهترین مکان است تا فرزندتان از طریق آزمون و خطا بیاموزد ​ چگونه بر وسوسه هایش پیروز شود و در شرایط پر تنش بر خود مسلط باشد.

ـ برای فرزندتان وقت بگذارید. به او یادآوری کنید چگونه با ادب باشد و هرگز تصور نکنید​ خودش راه و رسم ادب را می داند و نیاز به تذکر نیست.

ـ کلمات مودبانه اصلی را به وی یاد بدهید. کلماتی مانند «خواهش می کنم»، «متشکرم»، «ببخشید»، «معذرت می خواهم»، «اجازه دارم» و «لطفا» را به فرزندتان یاد بدهید.

ـ فرزندتان باید بتواند تصمیم های اخلاقی بگیر​د. به فرزندتان کمک کنید درباره نتایج عملش فکر کند و سپس با او همراه شوید​تصمیم های درست بگیرد.

ـ مطمئن شوید ​ فرزندانتان چه برنامه هایی را تماشا می کنند یا گوش می دهند.تا جایی که ممکن است آنان را از تماشای تصاویر خشونت آمیز، تحقیرآمیز و تصاویری که همدلی را کم می کند بر حذر دارید.

ـ به رفتارهای بی احساس هشدار بدهید. هر بار که فرزندتان از روی نامهربانی رفتار کرد، به او هشدار دهید. این گام مهمی برای پرورش همدلی است؛ مثلا همین که رفتار بی رحمانه ای می بینید هشدار بدهید. تا وقتی رفتاری تبدیل به عادت نشده است، راحت تر می توانید آن را تغییر بدهید.

ـ فرزندتان را به این مقوله که افراد چه احساسی دارند، حساس کنید. والدینی که به طور مستمر در واکنش به بدرفتاری فرزندشان بر احساس شخصی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته تمرکز می کنند، فرزندانی با همدلی بیشتر تربیت می کنند. ـ به فرزندتان یاد بدهید محکم و قاطع باشد و ​ قاطعانه با کسی که او را آزار می دهد، برخورد کند. فرزندتان باید یاد بگیرد رفتار نامناسب طرف مقابل را به او گوشزد کند و قاطعانه در برابر او بایستد.

ـ به فرزندتان کمک کنید بر شباهت ها تمرکز کند. آنان را تشویق کنید به جای تمرکز بر تفاوت ها به دنبال نقاط مشترک خود با دیگران باشد تا بردباری را بیاموزد و بهتر بتواند با دیگران کنار بیاید.

ـ به فرزندتان راه های مقابله با بی انصافی و بی عدالتی را آموزش دهید. برای تقویت هوش اخلاقی فرزندان خود آنها را تشویق کنید با بی عدالتی برخورد کرده و نسبت به آن واکنش نشان دهند.

ـ قانون بگذارید که: «حرف های متعصبانه ممنوع». از ابتدا به فرزندتان یاد دهید متلک های تحقیر آمیز قومی ممنوع؛ چرا که این حرف های توهین آمیز طرف مقابل را آزار می دهد و باعث ترویج تعصب، نفرت و نابردباری می شود.

ـ معذرت بخواهید و بگویید متاسف هستید. یکی از مهارت های اخلاقی که از فرزندمان باید بخواهیم این است که در صورت اشتباه حتما عذرخواهی کند و خجالت نکشد.

ـ به فرزندتان فرصت جبران بدهید. به فرزندتان کمک کنید مسئولیت رفتار بدش را به عهده گیرد و جبران کند. او باید از پیامد اشتباهاتش باخبر شود و بداند چگونه آن را اصلاح کند.

به هر حال ایجاد ظرفیت هوش اخلاقی در کودکان شاید بزرگترین میراثی باشد که برای آن ها به جا می گذاریم. این توانایی ها در آینده می تواند بر تمام جنبه های زندگی کنونی آن ها و نیز کیفیت روابط، حرفه، خلاقیت، و مهارت های زندگی زناشویی و فرزند پروری شان اثر بگذارد و نقش آن ها را در تمامی ابعاد زندگی شان تغییر دهد. از آنجا که این فضایل همیشگی هستند و همه ی عمر با فرزندان ما می مانند و از آنجا که این درست همان چیزی است که در نهایت اعتبار آن ها را در مقام انسان تعیین خواهد کرد، می توان نتیجه گرفت که پی ریزی پایه و اساس هوش اخلاقی و سعی در ایجاد و حفظ آن اصلی ترین و دشوارترین وظیفه ی هر پدر و مادر است.

منبع: میگنا
نویسنده: امراله قاضی - چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٢
اگر کودک شما در سن 5 سالگی به بالا قرار دارد و حاضر نمی‌شود به اتاق خودش برود می‌توانید با کمک روانشناس و بهره‌گیری از مشاور او را به اتاق شخصی خود بفرستید.

قطعاً همه شما وابستگی‌های بی‌شمار یک نوزاد به پدر و مادر و به خصوص مادر را درک خواهید کرد. وابستگی‌هایی که پدر و مادر را به گونه‌ای عاطفی وادار می‌سازد تا از نوزاد مراقبت کرده و نیازهای او را مرتفع گردانند. اما گاهی اوقات با بکار‌گیری روش‌هایی خارج از اسلوب صحیح رفتاری‌، کودکان بیش از آن‌چه که باید به پدر و مادر وابسته می‌شوند و همین سبب می‌شوند تا آن‌ها مدت بیشتری در حریم پدر و مادر خود سکنی داشته باشند!

حضور بیش از اندازه فرزندان در اتاق خصوصی والدین، ممکن است باعث سردی میان پدر و مادر شده و حتی زمینه ساز بروز اختلافات و برخوردهای نامناسبی میان آنان گردد. از این روست که اهمیت جدا سازی محل خواب کودکان از اتاق والدین به یک ضرورت تبدیل خواهد شد.
 
از بدو تولد تا چه سنی؟

آن‌چه که مسلم است؛ نوزاد در بدو تولد نیازهای بسیاری دارد که به طور ویژه ای مادر مسئولیت رسیدگی به آن‌ها را دارد. شاید دلیل عمده حضور نوزادان در اتاق والدین رسیدگی به موقع به این دسته از نیازها باشد. تعویض به موقع و رفع گرسنگی نوزاد توسط مادر از بارزترین دلایل حضور نوزاد در نزدیک‌ترین مکان به مادر است‌. از طرف دیگر نوع تنفس نوزاد و چگونگی خوابیدن او و بسیاری از مسائل دیگر هستند که نیازمند دقت و رسیدگی می‌باشند.

پس با این حساب طبیعی است که نوزادی که تازه متولد شده تا چند ماه پس از تولدش در نزدیک‌ترین مکان به مادر و یا به بیان دیگر در اتاق پدر و مادر حضور داشته باشد. مرز نوزادی تا هنگامی است که او بتواند واکنش‌های اطرافیان را به خوبی متوجه شده و تا حدی بتواند با توان خودش بنشیند یا چهار دست و پا حرکت کند. پس از این زمان می‌توان کودک را به اتاق دیگری منتقل کرد و هر چند ساعت یکبار به منظور سرکشی و بررسی حالات و شرایط به او سر زد .

سنین یک‌سالگی تا دوسال بهترین زمانی است که می‌توان کودک را از اتاق پدر و مادر خارج و با اتاق مختص به خود آشنا کرد. در این سنین کودک به حدی رشد یافته که بتواند خوب بخوابد و هنگام گرسنگی تحمل کافی داشته باشد تا مادر به او برسد و از طرف دیگر هنوز وابسته به محیط پدر و مادر نشده و ترس از تنهایی و … برایش مفهومی ندارد و خیلی راحت با محیط جدیدش مانوس خواهد شد بی آن‌که پدر و مادر برای عادت دادن او به محیط جدید متحمل دردسری بشوند !

راه‌هایی برای جدا کردن محل خواب کودکان بالای سه سال

بسیاری از والدین را دیده‌ام که فرزندان‌شان را تا سنین بالاتر از 3سال هنوز در اتاق شخصی خود نگهداری می‌کنند و مدام از سختی‌های جدا کردن اتاق فرزندشان گله و شکایت می‌کنند!

طبیعی است که وقتی کودک با محیطی انس بگیرد و مفهوم ترس و تاریک و … را متوجه شود به سختی می‌شود او را به اتاقی فرستاد که در آن تنها باشد و تنها بخوابد!

کودکان بالای سه سال معمولاً در برابر جدا شدن جای خواب‌شان از کنار والدین واکنش‌های طولانی مدت نشان می‌دهند و به یکباره نمی‌شود جای آن‌ها را از اتاق والدین جدا ساخت!


 * ابتدا سعی کنید به اتاق کودک برسید و وسایل و اسباب‌بازی‌هایی را که او دوست دارد در آن قرار دهید. ساعاتی در روز به همراه کودک در اتاق او بنشینید و سعی کنید تمام قسمت‌های اتاق را به او نشان دهید و با او در اتاق بازی کنید. اگر اتاق کودک کمد دیواری یا قسمت‌های ناشناخته‌ای دارد، آن‌ها را به کودک نشان داده و سعی کنید علاقه‌ای بین کودک و اتاق شخصی‌اش برقرار کنید.

* در طول روز برای بازی کردن فرزندتان را به اتاق خودش هدایت کنید و به او بگویید که در همان اتاق می‌تواند بازی کند و نباید وسایل بازی‌اش را به خارج از اتاق بیاورد‌. در میان بازی و هنگامی که کودک خسته می‌شود او را در همان اتاق بخوابانید و در کنارش تا کامل به خواب رود‌. توجه داشته باشید که اتاق کودک هرگز نباید تاریک و بدون نور باشد تا او بتواند به راحتی و بدون ترس به اتاق شخصی‌اش علاقه‌مند شده و آنجا را بپذیرد.

* برای انتقال کودک از اتاق شما به اتاق خودش هرگز از کلمات و عبارات امری مانند: باید به آنجا بروی و … استفاده نکنید!

کمی تحمل داشته باشید و با زبان رفتار او را قانع به حضور در اتاق خودش نمایید.

چند شب وقتی که کودک در اتاق شما و در کنار شما می‌خوابد سعی کنید به صورت هدفمند آسایش او را از بین ببرید. به عنوان مثال:

* اگر کودک بر روی تخت شما ( والدین خود ) می‌خوابد، می‌توانید خود را به خواب زده و جای خواب او را تنگ کنید. در این هنگام اگر با اعتراض کودک مبنی بر تنگ بودن جای خوابش مواجه شدید می‌توانید با خونسردی به او بگویید که یک تخت خالی در اتاقش منتظر اوست و او خودش این جای تنگ را انتخاب کرده است!

* اگر کودک در اتاق شما به خواب رفته است برق را روشن بگذارید و سعی کنید با صحبت کردن و سرو صداهای معمول او را بیدار کنید و زمانی که اعتراض او مبنی بر سرو صدا و نور را شنیدید به او بگویید که اتاق او در کمال آرامش و سکوت انتظارش را می‌کشد و می‌تواند بدون دغدغه آنجا راحت بخوابد!

* وقتی که کودک تا حدودی اتاق خود را پذیرفت و به آنجا رفت سعی کنید شب‌ها محیط اتاق را با یک چراغ خواب کوچک تا حدی روشن نگه دارید که او از ترس تاریکی دوباره به حریم خصوصی شما وارد نشود.

* اگر کودک شما در سن 5 سالگی به بالا قرار دارد و حاضر نمی‌شود به اتاق خودش برود می‌توانید با کمک روانشناس و بهره‌گیری از مشاور او را به اتاق شخصی خود بفرستید.


بهانه‌گیری‌های گاه و بیگاه  برای حضور در کنار والدین

گاهی ممکن است کودک با اینکه به اتاق خود انس گرفته و جدا از پدر و مادر می‌خوابد اما بعضی از شب‌ها نا آرامی کند و بخواهد که در کنار والدین بخوابد. این رفتار تا سن 8 سالگی می‌تواند طبیعی باشد. در این مواقع پدر و مادر باید با قرار دادن قانون و قاعده او را در اتاق خود بپذیرند و از سویی دقت داشته باشند تا این بی‌قراری‌ها به هرهفته و هر شب تکرار پیدا نکند. به عنوان مثال اگر در ماه دو شب کودک نا آرامی کند و به هر دلیلی بخواهد در کنار پدر و مادر باشد، آن‌ها می‌توانند با گفتن این عبارات که: اتاق ما به زیبایی و راحتی اتاق تو نیست / ما صبح‌ها زود بیدار می‌شویم و تو نمی‌توانی راحت بخوابی و … او را مجاب کنند که همین یکبار می‌تواند در جای دیگری غیر از اتاق خودش بخوابد.

اگر درخواست‌های کودک مبنی بر خوابیدن در کنار والدین بصورت مکرر و پشت سر هم تکرار شود؛ قطعاً حاکی از علتی است که کودک را نا آرام ساخته. این عوامل می‌تواند انوع ترس‌ها مانند ترس از تنهایی و ترس از تاریکی و … باشد.

همچنین تماشای برخی از برنامه‌ها و فیلم‌هایی که برای سن کودکان تعریف نشده است باعث می‌شود که آن‌ها در هنگام خواب شبانه دچار نگرانی و پریشانی شوند و از این رو لازم است والدین دقت داشته باشند تا فرزندان آن‌چه را که مناسب با سن و شرایط روحی‌شان نیست را تماشا نکنند. در نظر داشته باشید که جداسازی محل خواب کودکان یک نیاز دو طرفه است هم برای والدین و هم برای کودک! به همین دلیل لازم است تا والدین توجه کافی داشته باشند تا محل خواب کودک خود را از سن زیرسه سال جدا کنند.

منبع: پنجره

نویسنده: امراله قاضی - دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢

 

۱- کودک را در مدرسه (مهد کودک)ثبت نام کنید.

۲) پیش از شروع مدرسه به هنگام ثبت نام و یا هر زمان دیگر که مقدور بود کودک را با خود به مدرسه ببریم .برای او از مدرسه صحبت کنیم . اطراف و فضای داخل آن و حتی مسولان مدرسه را به او بشناسیم  تا آمادگی لازم را کسب کند.

۳) برای خرید وسایل مدرسه حتما کودک را با خود ببریم و در انتخاب لوازم ،نظیر او را جویا شویم .

۴)  برای بردن کودک به مدرسه از زور ،تهدید یا تنبیه استفاده نکنیم . زیرا شدت اظطراب او را بیشتر خواهد کرد.

۵) به مدت یک هفته در مدرسه (مهد کودک )حضور یافته و به تدریج مدت زمان حضور را کم کنید.

۶) به احساسات و حرف های فرزندانمان به دقت توجه کنیم . در مسیر برگشت از مدرسه فرزندان دوست دارند همه چیز را برای والدین به خصوص برای مادر تعریف کنند. سعی کنیم شنونده خوبی برای آنها باشیم .

7) خاطرات خوب و یا خوش خود یا خواهر و برادر بزرگ تر او را از مدرسه برایش باز گو کنید.

۸) با آرامش کودکان را به مدرسه بفرستیم و از اصرار ها و تاکیدها و امرو نهی ها بپرهیزیم.

۹) آسان گیری به ویژه در سال های اول مدرسه و رفتار معلم به گونه ای باشد که کودک مدرسه را خانه دوم خود بداند.

۱۰) سهل و آسان جلوه دادن مقررات مدرسه.

۱۱) بیشتر از نیرو و توان کودک از او تکلیف نخواهیم.

۱۲)از سرزنش و تحقیر فرزندمان برای رفتار های نادر ست او به ویژه در حضور دیگران خودداری کنیم .

۱۳)ابراز محبت به کودک .

۱۴)با برنامه ریزی نا مناسب برای انجام تکالیف و دروس خواندن تمام اوقات فراغت و استراحت را از فرزندان نگیریم.

 منبع :تکتا

نویسنده: امراله قاضی - شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۱
بگویید که دوستش دارید: این جمله باید اولین چیزی باشد که کودکتان صبح ها ، پس از بیدار شدن از خواب می شنوند و نیز آخرین جمله ای باشد که پس از شنیدن آن به خواب می رود . موقع دعوا و مشاجره و هر زمانی که انتظارش را ندارند بگویید که دوستش دارید .

باشگاه خبرنگاران: کارشناسان کودک معتقدند ژن هایی که کودکان هنگام تولد به ارث می برند بر قدرت شاد بودن آنها تأثیر می گذارد.
 
1-به کودکتان عشق بورزید :

اولین راز پرورش کودکی شاد تمجید از اوست . عشق مطلق والدین مهمترین عامل در شادی کودکان است. وقتی کودکان بزرگ می شوند دانستن اینکه علایق ، عقاید ، خصوصیات و استعداد هایشان با ارزش تلقی می شود پایه گذار شادی سالهای بعدی زندگی شان خواهد بود . البته پذیرش کودک به معنای چشم پوشی همیشگی از خطاهایش نیست . یاد بگیرد که عملکرد کودک را نقد کنید نه شخصیت اورا . همچنین آنچه را که از کودک می خواهید به او بگویید نه آنچه را که نمی خواهید.


2- نه، من نمی توانم را به بله، من می توانم تبدیل کنید :

وقتی کودک شما بداند که به او اطمینان دارید و باورش کرده اید احساس می کند که دست یافتن به همه چیز برایش امکان پذیر است . افکار کودک نسبت به خود بیشترین اهمیت را دارد. بنابراین والدین باید افکار مثبت به کودکان خود القا کنند . وقتی که در مدرسة ابتدائی ،‌معلم پسر مک بلدسو نویسنده کتاب پروش فرزند با متانت به او گفت که هیچ استعدادی برای بازی فوتبال نداری ، وی به پسر سرزنش شده ا اش گفت که هرگز اجازه ندهد کسی به اهداف و رویاهایش راه پیدا کند . امروز پسر او بازیکنی حرفه ای در یکی از تیم های مطرح کشور است . القائات فکری مثبت بلدسون در ذهن پسرش زندگی او را متحول کرد.

3- مقررات منصفانه وضع کنید و به آنها پایبند باشید :

کودکان کم سن سال با احساس امنیت ،‌شاد می شوند . فرض کنید که در بالای آبشار مرتفعی ایستاده اید درصورتی از ایستادن در آنجا لذت خواهید برد که حفاظی در برابرتان باشد ،  در غیر این صورت دچار اضطراب و خواهید شد . کودکان هم اینگونه اند . وقتی که چارچوب محکمی برای رفتارهایش وجود داشته باشد ،‌آنها پیشرفت می کنند . در حقیقت کودکان در جستجوی ساختارند.

4-  ابعاد مثبت را برجسته کنید :

به کودک خود بفهمانید که هیچ مشکلی وجود ندارد ، که به اتفاق هم نتوانیدآن را حل کنید . همچنین به او بیاموزید که خوشبین باشد. اگر اتفاق بدی افتاد، با صدای بلند فکر کنید و بگذارید او افکار شما را بشنود (وای نه باورم نمی شود که این اتفاق افتاده ، اما درستش می کنم ، چیز مهمی نیست) یادگیری خوشبینی مهم است زیرا کودک مشتاق و آرزومند بع احتمال زیاد بزرگسالی شاد خواهد شد . افراد ناراضی و ناخشنود بر حوادث منفی زندگی متمرکز می شوند ،‌درحالی که افراد شاد به وقایعی می اندیشند که چشم انداز بهتری از آینده به آنها می دهد.
 
5-حلقة شادی کودکتان را کامل کنید :

والدین در پی معلمان و مربیان ی هستند که بتوانند حلقه شادی کودکانشان را کامل کنند . به کودکتان کمک کنید ارتباطات دوستانه اش را حفظ کند و گسترش دهد . داشتن ارتباطات قوی و مهارت برقراری آن از شروط اصلی شاد زیستن در آینده است .

6- کودکان را به تحریک بیشتر وادارید :

کودکان امروز سنگین وزن ترند و این برای سلامت و شادابی آنها مضر است . کودکان چاق ، در مقایسه با سایر کودکان ،‌اعتماد به نفس کمتری دارند و افسرده ترند . اگر کودکان سرگرمیهای پر تحرک خارج از خانه را جانشین فعالیت های کم تحرک خانگی کنند و به جای غذاهای آماده ای که فاقد ارزش غذایی است ،‌غذاهای سالم و طبیعی بخورند ، از فوائد شاد زیستن بهره خواهد برد . کودکی که خوب غذا می خورد و ورزش می کند مغزش موادی شیمیایی به نام اندروفین ترشح می کند که به او احساس شادی می بخشد . با فراهم کردن میان وعده های طبیعی از جمله میوه های تازه فصلی ،‌پرهیز از قرار دادن تنقلات در دسترس کودکان و جانشین کردن غذاهای سالم خانگی به سلامت کودک خود کمک کنید . کودکتان را به انجام دادن ورزش و سرگرمیهای خارج از منزل تشویق کنید . بازی با سایر کودکان قدرت خلاقیت خلاقیت کودکتان را تقویت می کند و مهارت های اجتماعی را به او می آموزد .

7-  شادی را در جعبة یادگاری ها ذخیره کنید:

اشیای مورد علاقه کودکتان  ، عکس ها، کارت پستال ها ، یادگاری ها ، کاردستی هایی را که یاد آورد خاطرات شاد برای کودک هستند داخل جعبه ای قرار دهید . هرگاه کودکتان بیمار است یا غمگین و لبخندی ساده نیاز دارد ،‌آنها را از جعبه بیرون آورید و به او نشان دهید .

8-  لحظات جادویی ارتباط را بیابید :

اخیراً مطالعه ای بر روی 2000 کودک 5 تا 17 ساله انجام شده است . از آنان پرسیده شد که خواهان چه چیزی هستند که با پول نمی شود خرید . همة آنها در پاسخ گفته بودند که والدین و توجه آ نها هستند . کودکان ما می خواهند که به آنها فکر کنیم ، برنامه هایی ترتیب دهید که همة اعضای خانواده بتوانند در آن شرکت کنند و لذت ببرند. کوهنوردی،‌ پیاده روی...)‌ کودکان را در فعالیت های روزمره تان مانند انجام دادن کارهای خانه ، خرید و آبیاری باغچه شریک کنید .
 

9-  ژن تلاش دوباره را به کودک خود منتقل کنید :
کودک شما همة فکر و ذهن این است شاگرد اول کلاس شود ،‌ولی در این رقابت همکلاسش برنده شده است . یک راز اصلی شاد زیستن برخورداری از قدرت پشت سر گذاشتن مشکلات است . سعی نکنید کودک خود را ا زهمة‌ناراحتی ها دور نگه دارید . به او کمک کنید بیاموزد چگونه با آنها مواجهه شود . اگر شکست درسی یا غیر درسی اورا نا امید کرده ،‌کمک کنید تا هرچه سریع تر به وضعیت عادی خود برگردد . تشویق کنید تا احساسات خود را در قالب نوشته یا نقاشی بیان کند. شما الگوی کودکتان هستید . مطمئن شوید که الگوی مناسبی در مقابل اوست ورحیة خود را در هیچ شرایطی نبازید .

10-دراو شگفتی ایجاد کنید :

هنگامی که کودک با چیزی بزرگتر از خودش مواجه می شود ،‌خواه پدیده ای فیزیکی باشد یا معنوی ، احساس رضایت خاطر می کند . با کودکان دربارة عقاید خود خداوند و مقدسات دینی صحبت کنید لازم نیست که او همة‌جزئیات را درک کند . با او در جنگل قدم بزنید ،‌به ستارگان خیره شوید . احساس مراقبت و توجه در کودکان را پرورش دهید .

 پیام عشق برای کودکان:

1- بگویید که دوستش دارید: این جمله باید اولین چیزی باشد که کودکتان صبح ها ، پس از بیدار شدن از خواب می شنوند و نیز آخرین جمله ای باشد که پس از شنیدن آن به خواب می رود . موقع دعوا و مشاجره و هر زمانی که انتظارش را ندارند بگویید که دوستش دارید .

2-در آغوشش بگیرید: هیچ مانعی برای در آغوش گرفتن کودکتان وجود ندارد .

3-  لمسش کنید: آرام به پشت او بزنید ، بازوهایتان را دور شانه هایش حلقه کنید ، موهایش را به هم بریزید.

4-در بازی اش شریک شوید : توپ بزنید ، برای پرندگان دانه بریزید ة‌باد بادک هوا کنید و با او مسابقه دهید .

5-گوش دهید ،‌واقعاً گوش دهید :درحین گوش دادن جملاتی به زبان بیاورید که نهایت توجه تان را به صحبت های او نشان دهید . کانند (وای چه جالب) ( من اصلاً نمی دانستم ) (بیشتر در این مورد توضیح بده )
 

6-  بدون به زبان آوردن کلمه ای با او حرف بزنید :به تماشای بازی او در مدرسه یا زمین بازی بنشینید . لحظه هایی که به شما نگاه می کند یا نگاهتان باهم تلاقی می کند ،‌به او لبخند بزنید . علائم خاصی برای رابطه تان تعریف کنید که فقط خودتان دونفر معنی آنها را بدانید

نویسنده: امراله قاضی - پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱

نیاز به عشق و محبت از تولد با کودک است. کودک به‌واسطه‌ این ارتباط ابتدا با مادر و بعد با پدر و بتدریج با سایر نزدیکان رابطه نزدیکی پیدا می‌کند. این ارتباط اساس تمام روابط بعدی کودک را تشکیل می‌دهد که علاوه بر خانواده، شامل ارتباط او با همسر و فرزندان، دوستان، همکاران و اطرافیان او نیز می‌شود.

 اما حتما همه شما کودکانی را دیده‌اید که با سنگ و چوب به جان سگ و گربه می‌افتند یا در کلاس زورگویی می‌کنند و همکلاسی‌های ضعیف‌تر از خودشان را اذیت می‌کنند. تا به حال از خودتان پرسیده‌اید دلیل این کار چیست و چرا آنها نمی‌توانند دست‌نوازش بر سر گربه و حیوانات بکشند.فرید براتی سده، روانپزشک معتقد است که مهربانی، محبت، سخاوت، دلسوزی، عشق و نوعدوستی مفاهیمی مرتبط با هم است که در ارتباطات بین فردی نمایان می‌شود.

ویژگی‌های کودک نامهربان

روان‌شناسان معتقدند که نبود مهربانی آسیب‌های شدید و غیر قابل جبرانی به بار می‌آورد. همه ما در زندگی روزمره‌ خود با افراد نامهربان زیادی مواجه شده‌ایم. یک فرد نامهربان چه خصوصیاتی دارد؟براتی دراین‌باره می‌گوید: درک نکردن دیگران و ناتوانی در توجه، همدلی و همدردی با دیگران، صمیمی نبودن با دیگران، رفتارهای خشن و بی‌رحمانه با دیگران و گاهی دشمنی با آنها و بدخواهی برای آنها واحساس پشیمانی و ناراحتی نکردن از آزار و صدمه‌ای که دیگران وارد کرده‌اند از ویژگی‌های رفتاری این کودکان است.

این رفتارهای نامهربانانه در کودکی می‌تواند در آینده منجر به بزهکاری، اعتیاد، پرخاشگری، بیماری‌های جسمی و روانی شود.کودکان خیرخواه و سخاوتمند، کودکانی هستند که تنها به فکر خود و منافعشان نیستند، بلکه به احساسات، نیازها و خواسته‌های دیگر افراد خانواده و دوستانشان نیز اهمیت می‌دهند.این کودکان آموخته‌اند که با بخشش، نیکوکاری و خوشرفتاری می‌توانند موجب شادی دیگران شوند. کودکان سخاوتمند از این‌که دیگر اطرافیانشان را نیز همچون خودشان، سرحال و بانشاط می‌بینند، لذت می‌برند. آنها برای جمع و روابط اجتماعی ارزش و احترام قائلند و بخشش را یکی از ویژگی‌های برتر شخصیتی می‌دانند.

 
چرا کودک ما نامهربان می‌شود؟

چرا کودک نامهربان می‌شود و محیط چه تاثیری در این رفتارها دارد؟ این روانپزشک معتقد است از جمله دلایل مؤثر در نامهربان شدن کودک عوامل اجتماعی، فرهنگی، روانی ـ عاطفی، زیستی و خانوادگی است.با این حال برخی متخصصان حوزه‌ کودک بر این باورند که بسیاری از رفتارها و عواطف دوران کودکی، از جمله مهربانی در تعامل با محیط شکل می‌گیرند و در این میان، خانواده اولین محیط قابل دسترس برای کودک است و والدین اولین الگوهایی هستند که کودکان می‌توانند اعمال آنها را مستقیما مشاهده کنند و از آنها سرمشق بگیرند. به همین‌دلیل نقش این نهاد در مهربان یا نامهربان شدن فرزندان بسیار مهم و حیاتی است.

اغلب کودکان از حدود سه سالگی احساس همدلی و مهربانی از خود نشان می‌دهند و با آن به دلجویی از کودکان و افراد دیگر خانواده هنگام ناراحتی می‌پردازند. در این زمان است که می‌توان رفتارهای سخاوتمندانه را به کودک آموخت.براتی می‌گوید: بسیاری از پدر و مادرها می‌خواهند فرزندشان را به مهربانی، محبت کردن به دیگران و نوعدوستی ترغیب کنند. شاید آموختن این مفاهیم به کودکان در کنار بازی‌های رایانه‌ای پر از خشونت و اغلب برنامه‌های تلویزیونی که مستقیم و غیرمستقیم، منفعت طلبی، فریبکاری، دروغگویی و تلاش برای رسیدن به لذت‌های آنی و زودگذر را نشان می‌دهد کمی سخت باشد.

اما چطور می‌توان به کودکان لذت کمک کردن به دیگران را نشان داد، در حالی که خود ما بیشتر وقت‌ها تنها به پیشرفت و بهبود وضع زندگی خود اهمیت می‌دهیم؟بهترین راه برای بیدار کردن حس مهربانی و نوعدوستی در کودکان این است که به جای فقط حرف زدن، در عمل لذت محبت کردن به دیگران را به آنها نشان دهیم. به طور کلی بهتر است هرچه را که می‌خواهید به فرزندتان آموزش دهید، از راه مثال‌های عملی و ملموس به او نشان دهید.

اگر رفتار شما با حرف‌هایی که به فرزندتان می‌زنید، متناقض باشد تأثیر بسیار بدی بر او خواهید گذاشت. در این حالت شما غیرمستقیم به فرزندتان پیام می‌دهید که «کاری را که به تو می‌گویم انجام بده نه کاری را که خودم انجام می‌دهم!» در بهترین حالت فرزندتان اصلا به حرف شما توجه نمی‌کند و در بدترین حالت، صداقت نداشتن را از شما یاد خواهد گرفت.این روانپزشک می‌گوید: گام اول این است که خودتان الگوی خوبی برای فرزندتان باشید و بکوشید به دیگران اهمیت بدهید و آنها را خوشحال کنید. کمک کردن می‌تواند تنها جنبه مالی نداشته باشد. خرید یک هدیه کوچک و ارزان قیمت برای خوشحال کردن دیگران، با دقت گوش کردن به صحبت‌های فرد مقابل، لبخند زدن و اختصاص دادن کمی از وقت‌تان برای حل مشکل دیگران می‌تواند جرقه‌های اصلی را در ذهن کودکان بزند.

اگر فرزندتان سعی کرد مانند شما با دیگران با مهربانی برخورد کند و تا جایی که می‌تواند به آنها کمک کند، او را با خرید اسباب بازی یا چیزهای مادی تشویق نکنید، زیرا این کار شما در او این تصور را ایجاد می‌کند که انگیزه اصلی برای مهربان بودن با دیگران، تشویق شدن است!در عوض می‌توانید با صحبت درباره احساس خوبی که او در دیگران به‌وجود آورده است، این انگیزه‌ها را درونی‌تر کنید. بکوشید رفتارهای مهربانانه دیگران را نیز برای او پررنگ کنید. به عنوان مثال اگر در یک برنامه تلویزیونی یا از اقوام و دوستانتان کسی به دیگران محبت یا کمک می‌کند، درباره آن با فرزندتان صحبت و او را غیرمستقیم وادار به فکر کردن درباره آن کنید.

وی تاکید می‌کند:بچه‌ها همیشه می‌خواهند با کارهایشان پدر و مادر را از خود راضی نگه دارند. پس به آنها نشان دهید که مهربانی آنها به دیگران چقدر شما را خوشحال و راضی می‌کند. آموزش چگونگی رفتار با حیوانات و سایر موجودات زنده.به رفتارهای مهرورزانه در برابر حیوانات، آموزش چگونگی نزدیک شدن و تماس و غذا دادن به آنها می‌تواند در شکل‌گیری مهربانی در کودک تأثیر بسزایی داشته باشد. کودک می‌آموزد نه تنها انسان‌ها بلکه حیوانات و دیگر موجودات زنده نیز شایسته رفتاری مناسب و مهربانانه هستند.
راه‌حل چیست؟

براتی برای نامهربان نشدن کودکان پیشنهاد می‌کند: ابراز عشق بی‌قید و شرط والدین نسبت به فرزندان بسیار مهم است.برای همین والدین باید کودک را بدون توجه به جنسیت، ظاهر، توانایی و صفات شخصیتی‌اش دوست داشته باشند. والدین در چنین عشقی، قید و بندهای پرورش فرزند را بدون هیچ چشم‌داشتی می‌پذیرند و محبت بی دریغ خود را در تمامی روابط با کودک ابراز می‌کنند. چنین عشقی، بیشترین تأثیر را بر خویشتن کودک می‌گذارد.

اما توجه بیش از حد والدین به فرزندان هم می‌تواند مخرب باشد و همان‌طور که کمبود عشق و مهربانی ممکن است به نامهربان شدن کودکان بینجامد، توجه بیش از حد نیز اثرات مخربی بر کودک دارد.به گفته این روان شناس از مهم‌ترین عوامل ایجاد مهربانی، مشاهده و یادگیری آن در دوران کودکی در محیط خانواده است. والدینی که سرد و غیردوستانه برخورد می‌کنند، نمی‌توانند انتظار داشته باشند فرزندانی مهربان و دلسوز داشته باشند، زیرا صمیمیت و مهربانی نیز مانند دیگر الگوهای رفتاری تا حدودی قابل آموزش و یادگیری است.

یادتان باشد که کودتان را تنبیه بدنی نکنید. کودک با مشاهده تنبیه بدنی می‌آموزد که می‌توان از این الگوی نامناسبِ رفتاری هنگام بروز مشکلات یا در مواقع عصبانیت استفاده کند و ممکن است این رفتار را در مورد کودکان دیگر و در آینده در مورد سایر افراد جامعه به‌کار گیرد. کتک کاری، ضرب و شتم، چاقو کشی و نهایتا قتل نمونه‌‌هایی از این الگوبرداری است.براتی تاکید می‌کند وجود والدین معتاد یا بزهکار در خانه برای کودکان الگوی نامناسبی است، زیرا در چنین محیطی حرمت و ارزش‌های انسانی از بین می‌رود و کودک احترام به حقوق انسانی خود و دیگران را نمی‌آموزد.

یادتان باشد سرزنش دائم به علت اخلاق و رفتار و وضع ظاهری فرزندان ممکن است باعث ایجاد خودپنداری منفی در کودک شود و در نتیجه به ناتوانی او در دوست داشتن خود و دیگری بینجامد. این امر از جمله علل مؤثر در نامهربانی کودکان به شمار می‌رود. همچنین رعایت عدالت و مساوات بین فرزندان توسط والدین نمونه‌ مناسبی است از برابری حقوق افراد برای کودک. این موضوع باعث می‌شود کودک یاد بگیرد همان‌طور که در خانواده تمام فرزندان از حقوقی برابر برخوردارند، در جامعه نیز انسان‌ها با هم برابرند و شایسته‌ احترام.
به نقل از جام جم

نویسنده: امراله قاضی - جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱

تقریباً همه کودکان حسادت را تجربه می‌کنند. گاهی نسبت به خواهر و برادرهایشان و گاهی هم نسبت به کودکان دیگر!

این احساسی طبیعی است اما اگر کودک هر بار بخواهد خودش را با بقیه مقایسه کند دچار مشکلاتی خواهد شد. به همین علت لازم است به کودکتان یاد بدهید که بتواند احساس حسادت خود را کنترل کند. بدین ترتیب نه تنها احساس بهتری خواهد داشت بلکه بهتر می‌تواند با دیگر کودکان برخورد کند و روابط اجتماعی بهتری داشته باشد. می‌پرسید چگونه؟ در این مقاله بخوانید:

10 فرمان برای کنترل حسادت کودک

احساسات کودک را بشناسید

 همه یا هیچ را انتخاب نکنید

 لذت هدیه دادن را به او بچشانید

 بر توانایی‌هایش تکیه کنید

 کودکان را با هم مقایسه نکنید

 در همه چیز عدالت را رعایت کنید

 مراقب رفتار وگفتارتان باشید

 احساسات خود را بیشتر بیان کنید

الگو باشید

انضباط قاطعانه داشته باشید

  Salamatnews.com


ادامه مطلب ...
نویسنده: امراله قاضی - دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱
والدین باید با رفتار خود به فرزندشان بیاموزند که در قبال هر مشکلی، باید چه نوع رفتاری از خود بروز دهد. مثلاً جیغ کشیدن و گریه کودک برای به دست آوردن وسیله ای خطرناک، نباید والدین را خلع سلاح کند.
کودکان با رفتن به مدرسه مهارت هایی چون خواندن و نوشتن را می آموزند اما قبل از سن رفتن به مدرسه، والدین وظایف مهم دیگری را در خصوص یادگیری مهارت های زندگی به فرزندان شان دارند تا آن ها را، برای ورود به زندگی اجتماعی و خارج از محیط خانواده آماده کنند.

مهارت هایی را که در ادامه ذکر می شود نتیجه تحقیقات کارشناسان بخش روان شناسی کودک در دانشگاه استنفورد است. محققان این دانشگاه بر این اعتقاد هستند که یادگیری این مهارت ها، نقطه آغازی برای ورود کودک به جهان پرتلاطم امروزی است. هرچند نباید فراموش کرد که این مهارت ها تنها برخی از تمام چیزهایی است که باید به فرزندان آموخت.

مهارت های مالی

مدیریت مالی، پس انداز و صرفه جویی در شمار مهارت هایی هستند که باید از ۲ سالگی به کودک آموزش دهید. برای آشنایی فرزند به اهمیت موضوع پس انداز، از همان ابتدا برای او حسابی در بانک باز کنید و مدام دفترچه اش را به وی نشان دهید تا متوجه شود که در آینده باید برای پس انداز پول هایش به بانک مراجعه کند. هم چنین باید به فرزندان خود مدیریت پول را آموزش دهید. به گونه ای که از همان کودکی برای هر چیزی که قرار است برایش بخرید، بودجه ای را تعیین و به وی اعلام کنید تا بداند با این مقدار پول باید نیاز خود را برآورده کند.

هیچ گاه برای رضایت فرزند خود هنگام خرید به بودجه اش اضافه نکنید. زیرا در این صورت مدیریت پول را یاد نخواهد گرفت و به طور حتم در بزرگسالی با مشکل مواجه می شود. مورد دیگر آموزش صرفه جویی است. رفتار پدر و مادر در خانه و هنگام خرید مایحتاج روزمره مهم ترین الگو برای کودک به شمار می آید. سعی کنید در مقابل فرزندان خود به هیچ وجه اسراف نکنید. میگنا دات آی آر. زیرا اگر کودک چندین بار مواردی از اسراف را از بزرگترهایش ببیند، این رفتار برایش به موضوعی عادی تبدیل می شود و آن را عیب نمی داند.

مهارت های برقراری ارتباط

کودک از زمانی که لب به سخن می گشاید علاقه فراوانی به برقراری ارتباط و حضور در جمع دارد. از این جا به بعد والدین هستند که می توانند این حس را در وی افزایش یا کاهش دهند. اجتماعی بودن یا نبودن پدر و به ویژه مادر بیشترین تأثیر را در آموزش این مهارت در کودک دارد. بدانید که فرزندان شما از همان نوزادی با چشمانی باز و تیزبین، نظاره گر رفتار والدین هستند و آن ها را فرا می گیرند. پس حتی اگر کمی منزوی یا از بودن در اجتماع و برقراری ارتباط گریزان هستید سعی کنید بعد از بچه دار شدن، این اخلاق را تغییر دهید تا الگویی مناسب برای فرزندتان باشید. علاوه بر این می توانید با دعوت از دوستان خود که فرزندی هم سن و سال کودک شما دارند، به فرزندتان دوستی را معرفی کنید تا او یاد بگیرد که علاوه بر والدین، می تواند با افراد دیگر که هم سن و سال خود هستند نیز ارتباط داشته باشد. وی را با خود به پارک ببرید تا با کودکان دیگر بازی کند و کارگروهی را یاد بگیرد.

مدیریت احساسات

کودکان از یک سالگی باید یاد بگیرند که چگونه احساساتی مانند خشم، شادی، ناراحتی و... را کنترل کنند.

والدین باید با رفتار خود به فرزندشان بیاموزند که در قبال هر مشکلی، باید چه نوع رفتاری از خود بروز دهد. مثلاً جیغ کشیدن و گریه کودک برای به دست آوردن وسیله ای خطرناک، نباید والدین را خلع سلاح کند. زیرا او با این نوع برخورد فکر می کند که در آینده نیز می تواند با چنین روش غیراصولی نیازهایش را برآورده کند. در صورتی که جامعه بسیار بی رحم تر از این حرف هاست! برای آموزش مدیریت احساسات فرزندتان، سعی کنید از همان کودکی با وی صحبت کنید و همه مسائل را به صورت منطقی با او در میان بگذارید تا اصول را یاد بگیرد. اگر چنین روشی جواب نداد کودک خود را نزد یک روانشناس ببرید تا اختلالات رفتاری وی را درمان کند.

منبع: خراسان
نویسنده: امراله قاضی - دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱
اگر کودک برای فرار از پیامد کار اشتباهش دروغ بگویید بهتر است به جای واکنش شدید نسبت به دروغ گفتن، در باره کار اشتباه او و علت بد بودن کارش با وی صحبت کنید.
اگر شما هم در خانه یک کودک در سن پیش دبستانی دارید و اگر کارهایی می کند یا حرف هایی می زند که مطابق رفتارهای گذشته او و تربیت رایج در خانه ی شما نباشد.

برخی از آنها طبیعی است و ما راهکارهایی برای مواجهه با این رفتارها برای تان داریم:

استفاده از کلمات نامناسب و زشت، جواب پس دادن:
تقریباً تمام کودکان در سنین پیش دبستانی گاه از کلمات نامناسب استفاده می‌‌کنند. گاهی آنان کلماتی زشت به زبان می‌‌آورند که باعث شرمندگی والدین می‌‌شود.دلیل روشن به کارگیری این کلمات، شنیدن آنها در منزل یا مهد کودک یا محیط‌‌ های دیگر است. زمانی که کودک از این عبارات استفاده می‌‌کند معمولاً با توجه شدید و واکنش بیش از حد والدین روبرو می‌‌شود که باعث تکرار بیشتر این کلمات خواهد شد.

راهکارهای زیر می‌‌توانند در برخورد با این رفتار کودک کمک کننده باشند
ـ‌ اگر کودک برای اولین بار از این کلمات استفاده می‌‌کند بهتر است معنای آن را از کودک بپرسید. اگر وی بتواند معنی کلمه را بگوید برایش توضیح دهید که این کلمه دیگران را ناراحت می‌‌کند و نباید در خانه استفاده شود.

ـ در مراحل اول آرام ماندن و نادیده گرفتن این عبارات و دور نگهداشتن کودک از محیط ‌‌هایی که در آنها چنین کلماتی استفاده می‌‌شود بهترین روش برخورد است.

ـ اگر با وجود نادیده گرفتن این رفتار ادامه یابد از شیوه‌‌های تنبیهی مناسب مانند منزوی سازی یا محروم کردن بهره گیرید.

ـ به کودک کلماتی بیاموزید که بتواند احساس ناکامی و ناراحتی خود را به صورت مودبانه ابراز کند.

جواب پس دادن اغلب شیوه‌ای برای نشان دادن نافرمانی و لجبازی کودک و نشانه‌ای از تکامل کودک برای به دست آوردن استقلال است.

تنشهای زندگی روز مره مانند به دنیا آمدن کودک دیگر یا تغییر منزل ممکن است این رفتارها را تشدید کند. در مواجهه با این مشکل توصیه‌‌های زیر را به کار گیرید:

ـ به خاطر داشته باشید کودکان پیش دبستانی نیاز به ابراز وجود و احساسات خود دارند. بنابراین اجازه ابراز نظر به صورت مودبانه را به آنان بدهید.

ـ سعی کنید انتظارات خود را با توانایی کودک تطبیق دهید.

ـ در صورت نافرمانی و بی ادبی کودک در پاسخ دادن، از روشهای تنبیهی مناسب استفاده کنید.

ـ رفتارهای مناسب وی را تشویق کنید.

پرخاشگری و حملات بدخلقی (قشقرق)

پرخاشگری کودکان علل مختلفی دارد. کودکان کوچکتر ممکن است به علت این که نمی‌‌‌دانند احساسات ناخوشایند خود مانند خشم و ناکامی را چگونه با کلمات ابرا کنند به پرخاشگری روی آورند. صحبت با کودکان و کمک به آنان برای بیابن احساساتشان بدون پرخاشگری در این موارد مفید است.

کودک ممکن است شاهد دعوا و پرخاشگری والدین یا دیگر اعضای خانواده باشد و از این رفتارها الگو برداری کند. بنابراین کنترل محیط منزل، عدم به کار گیری پرخاشگری در روابط بین فردی اعضای خانواده و همچنین نظارت بر برنامه‌‌های تلویزیونی که کودک مشاهده می‌‌کند می‌‌تواند این اثرات را تا حد ممکن کاهش دهد.

قوانین را به صورت روشن به کودک بگویید. او باید بداند احساس خشم و ناکامی طبیعی است ولی مرزهایی برای شیوه ابراز آن وجود دارد مثلاً زدن دیگران ممنوع است

گاهی به مرور زمان کودک یاد می‌‌گیرد که با بد خلقی و پرخاشگری می‌‌تواند به آنچه می‌‌خواهد دست یابد. اگر والدین در برابر داد و فریاد یا پرخاشگری وی تسلیم شوند او در می‌‌یابد این رفتار راهی برای گرفتن آنچه می‌‌خواهد از بزرگسالان است. بعضی کودکان با فرد خاصی مانند مادر یا مادر بزرگ بیشتر این رفتارها را نشان می‌‌دهند تا با دیگر اعضای خانواده. این موضوع اهمیت برخورد یکسان و یکنواخت همه بزرگسالان در خانواده و اطراف کودک را نشان می‌‌دهد. migna.ir اگر کودک در یابد که هر وقت و هر کجا پرخاشگری کند پیامد یکسانی متحمل می‌‌شود چنین رفتاری قطعاً کاهش می‌‌یابد.

بنابراین علیرغم علت پرخاشگری و بدخلقی کودک رعایت بعضی اصول می‌‌تواند موجب کاهش این رفتارها شود:

ـ در انتظارات خود از کودک و به کارگیری روشهای تربیتی در زمانها، مکانها و توسط افراد مختلف مانند مادر، پدر، مادربزرگ و... تا حد ممکن یکنواخت عمل کنید. قابل پیش‌بینی بودن پیامد یک رفتار به کودک احساس امنیت می‌‌دهد و وی را از سر درگمی می‌‌رهاند و مشکلات رفتاری وی را کاهش می‌‌دهد.

ـ قوانین را به صورت روشن به کودک بگویید. او باید بداند احساس خشم و ناکامی طبیعی است ولی مرزهایی برای شیوه ابراز آن وجود دارد مثلاً زدن دیگران ممنوع است.

ـ در صورت پرخاشگری کودک از روشهای تنبیهی مناسب مانند منزوی سازی استفاده کنید.

ـ بر اثر بد خلقی و قشقرق کودک تسلیم خواسته‌‌های غیرمنطقی او نشوید. این رفتار کودک را نادیده بگیرید. (در عین حال ایمنی کودک را در نظر داشته باشید. اگر وی به کار خطرناکی دست زد بلافاصله باید مداخل کنید).

ـ تلاش کودک برای ابراز مناسب احساسات ناخوشایند مثل خشم را تشویق کنید.

ـ موقعیتهایی که کودک بیشتر دچار بدخلقی و پرخاشگری می‌‌شود مانند زمانی که خسته، گرسنه یا خواب آلود است را شناسایی کرده، توجه به نیازهای جسمانی و روانشناختی کودک را در برنامه ریزی‌‌های روزانه خود در اولویت قرار دهید.

ج ـ دزدی
تا سن سه سالگی بیشتر کودکان معنای دزدی را درک نمی‌‌‌کنند و حداقل یک سال دیگر طول می‌‌کشد تا آنها مفهوم مال من و مال تو را در یابند.

اگر کودک وسایل دیگران را بدون اجازه بر می‌‌دارد راهکارهای زیر را به کار برید:

ـ آرامش خود را حفظ کنید و واکنش بیش از حد نشان ندهید.

ـ برای وی توضیح دهید که چیزهایی که متعلق به دیگران است نباید برای خود بردارد.

ـ به کودک بگویید صاحب آن شیئی برای از دست دادن آن، غمگین و ناراحت می‌‌شود.

ـ مطمئن شوید که وی شیئی موردنظر را به صاحبش برگردانده و عذرخواهی کند.

ـ به خاطر داشته باشید با این که کودک ممکن است بداند دزدی کار بدی است چون دیگران به وی چنین گفته‌اند تا سن 7 ـ 6 سالگی ممکن است بدرستی علت بد بودن آن رفتار را درک نکرده و در باره آن احساس گناه نکند.

ـ در صورتی که این مشکل به صورت مکرر و مزمن رخ دهد حتماً با یک مشاور یا روانپزشک کودک مشورت کنید.

د ـ دروغگویی:

دروغگویی یکی از رفتارهای شایع کودکان است که اغلب والدین را خیلی ناراحت می‌‌کند.

دروغگویی کودکان معمولاً سه دلیل عمده دارد:

1ـ کودک واقعیت و خیال را در هم می‌‌آمیزد و گاه تصورات خود را کاملاً واقعی می‌‌پندارد. معمولاً تا 6 یا 7 سالگی، توانایی کودک برای افتراق وقایع واقعی از خیالی، کامل نشده است.

2ـ کودک به نوعی تفکر آرزومندانه پسرفت کرده است و بدین طریق با یک واقعیت غیرقابل تحمل انطباق می‌‌یابد. مثلا کودکی که پدرش وی را ترک کرده است ممکن است داستانهایی در باره این که پدرش شماره تلفن وی را نمی‌‌‌داند بسازد. گاهی کودک با چنان شدتی خواستار این آرزوها است که خود نیز باور می‌‌کند آن چیز را به دست خواهد آورد. مثلاً «من دوست دارم یک دوچرخه داشته باشم» ممکن است به «من برای تولدم یک دوچرخه هدیه می‌‌گیرم» تبدل شود.

3ـ کودک به منظور فرار از تنبیه یا انتقاد دروغ می‌‌گوید. وی ممکن است بداند آنچه که می‌‌گوید حقیقت ندارد ولی بتدریج خودش هم بخشهایی از آن را باور می‌‌کند. گاهی اوقات کودکان با هوشتر بیشتر به دروغگویی پناه می‌‌برند تا تایید والدین را از دست ندهند و از عواقب کار خود فرار کنند.

اگر کودک برای فرار از پیامد کار اشتباهش دروغ بگویید بهتر است به جای واکنش شدید نسبت به دروغ گفتن، در باره کار اشتباه او و علت بد بودن کارش با وی صحبت کنید

توصیه‌‌های زیر در برخورد با دروغگویی می‌‌توانند کمک کننده باشند:
ـ در مواجهه با کودکی که دروغ گفته است آرامش خود را حفظ کنید و سعی کنید آرام بمانید.

ـ سعی کنید نوع دروغ کودک را تعیین کنید و بسته به آن واکنش مناسب نشان دهید.

ـ اگر کودک با موقعیتی دشوار روبرو است و آرزوهایش را به عنوان واقعیت بیان می‌‌کند وی را تشویق کنید که به جای این کار به بیان احساساتش بپردازد و از دیگران برای حل مشکلات کمک بخواهد.

ـ‌ اگر کودک برای فرار از پیامد کار اشتباهش دروغ بگویید بهتر است به جای واکنش شدید نسبت به دروغ گفتن، در باره کار اشتباه او و علت بد بودن کارش با وی صحبت کنید.

ـ زمانی که می‌‌دانید کودک کار بدی کرده است خود را درگیر بحث با وی برای اعتراف گرفتن نکنید. مثلاً اگر کودک کیک تولدی را که پخته اید بی اجازه خورده است و آثار شکلات روی کیک را در اطراف دهانش می‌‌بینید به جای اینکه بپرسید «آیا تو کیک را خورده ای؟» و او به دروغ «نه» بگوید، وی را جلوی آینه ببرید و بگویید «کیک خورده شده و به صورت تو شکلات آن چسبیده است. من از تو خواسته بودم به کیک بدون اجازه دست نزنی». در این صورت موضوع صحبت به جای دروغگویی کودک به پیروی از قوانین باز می‌‌گردد.

منبع: تعلیم و تربیت از نگاهی تازه نوشته هوشنگ فتحی
نویسنده: امراله قاضی - دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱
می‌توانید از زمان‌های خاص و مناسب مثل زمانیکه یک هنرپیشه در تلویزیون سیگار بر لب دارد استفاده کنید و درمورد سیگار کشیدن، ضررهایی که سیگار برای بدن دارد حرف بزنید. با این مقدمه می‌توانید بحث موادمخدر را نیز به میان بکشید.
شما می‌توانید با ارائه واقعیات و اطلاعات درست درمورد موادمخدر به فرزندتان، آنها را در برابر آن ایمن کنید.

وقتی بچه‌ها برای حرف زدن با والدین خود احساس راحتی نکنند، در جای دیگری به دنبال پاسخ سوالات خود خواهند بود و ممکن است منابعی که به آن مراجعه می‌کنند، چندان قابل‌اعتماد نباشد. بچه‌هایی که اطلاعات کافی به آنها داده نمی‌شود بیشتر در معرض رفتارهای غیرایمن و استعمال موادمخدر قرار دارند.

بچه‌ های پیش دبستانی تا 7 سال:
لازم نیست برای حرف زدن با فرزند کوچکتان نگران شوید. خیلی راحت می‌توانید برای حرف زدن در این مورد مقدمه‌چینی کنید. مثلاً وقتی می‌خواهید داروی تَب یا آنتی‌بیوتیک به فرزندتان بدهید، فرصت این را دارید که درمورد فواید و مصرف درست داروها با آنها حرف بزنید. در این زمان فرزندتان نسبت به رفتار و راهنمایی‌های شما بسیار دقیق خواهد بود.

می‌توانید از زمان‌های خاص و مناسب مثل زمانیکه یک هنرپیشه در تلویزیون سیگار بر لب دارد استفاده کنید و درمورد سیگار کشیدن، ضررهایی که سیگار برای بدن دارد حرف بزنید. با این مقدمه می‌توانید بحث موادمخدر را نیز به میان بکشید.

تا جایی که می‌توانید دقت کنید که لحنتان آرام باشد و از الفاظ و کلماتی استفاده کنید که برای فرزندتان قابل فهم باشد. تاثیرات این مواد را با مثال بیان کنید: مثلاً احساسی که در فرد ایجاد می‌کند، خطر استفاده بیش از حد، ضررهایی که در طولانی‌مدت بر بدن می‌گذارد و امثال آن. برای اینکه بتوانید اطلاعات دقیق و درستی به فرزندتان بدهید، شاید لازم باشد خودتان کمی تحقیق کنید.

سن 8 تا 12 سال:
هرچه فرزندتان بزرگتر می‌شود، می‌توانید با پرسیدن سوال‌هایی مثل نظر آنها درمورد موادمخدر، بحث را شروع کنید. با پرسیدن این سوالات به گونه‌ای غیرقضاوتی، احتمال اینکه پاسخی صادقانه دریافت کنید بیشتر خواهد بود.

بچه‌های این سن هنوز دوست دارند آزادانه درمورد موضوعات حساس با والدینشان حرف بزنند. حرف زدن با آنها باعث می‌شود وقتی بزرگتر شدند تمایل بیشتری برای درمیان گذاشتن افکار و احساساتشان با شما داشته باشند.

حتی اگر سوالتان فوراً منجر به بحث در آن مورد نشد، باعث خواهید شد که فرزندتان به آن موضوع فکر کند. اگر به فرزندتان نشان دهید که دوست دارید درمورد آن موضوع حرف بزنید و حرف‌های آنها را گوش دهید، در آینده نیز بیشتر برای کمک نزد شما خواهند آمد.

سن 13 تا 17 سال
بچه‌ های این سن مطمئناً افرادی را می‌شناسند که موادمخدر یا نوشیدنی‌های الکلی مصرف می‌کنند و احتمالاً دوستانی دارند که رانندگی می‌کنند. خیلی از آنها هنوز هم دوست دارند افکار و دغدغه‌هایشان را با والدینشان در میان بگذارند.

بعضی از بچه‌ها بیشتر در معرض مصرف موادمخدر قرار دارند تا دیگران. بچه‌هایی که دوستانی دارند که از این مواد مصرف می‌کنند یا آنهایی که از نظر اجتماعی گوشه‌گیر هستند بیشتر احتمال دارد که به موادمخدر روی بیاورند

از این مکالمات نه تنها برای درک افکار و احساسات فرزندتان استفاده کنید بلکه می‌توانید درمورد خطرات رانندگی بعد از مصرف موادمخدر و الکل نیز با آنها حرف بزنید. درمورد مشکلات قانونی این مسئله ،زندانی شدن و جرایم مربوط به آن توضیح دهید که احتمال اینکه او یا فردی دیگر کسی را بکشد یا به شدت آسیب بزند وجود دارد.

می‌توانید برای استفاده از ماشین یا بیرون رفتن فرزندتان قوانینی نوشته‌شده و مشخص داشته باشید. می‌توانید به آنها قول دهید که هر ساعتی که بخواهند خودتان دنبال آنها بروید.

می‌توانید جزئیات دیگری را نیز در آن قوانین نوشته‌شده مطرح کنید: مثلاً اگر متوجه شوید که وقتی پسر یا دخترتان پشت فرمان بوده است، کسی در اتومبیلتان نوشیدنی الکلی یا موادمخدر مصرف کرده باشد، اجازه رانندگی او تا 6 ماه قطع می‌شود. با توضیح همه اینها از همان ابتدا، همه چیز برای فرزندتان روشن خواهد شد و جای هیچ عذر و بهانه‌ای باقی نمی‌ماند.

مقدمه‌ چینی خوب
هیچ پدرومادر، فرزند یا خانواده‌ای از اثرات موادمخدر در امان نیست. بعضی از بهترین بچه‌ها هم ممکن است بااینکه تلاش زیادی برای دوری از آن کرده‌اند و والدینشان راهنمایی‌های درستی داشته‌اند، در این زمینه دچار مشکل شوند.

اما بعضی از بچه‌ها بیشتر در معرض مصرف موادمخدر قرار دارند تا دیگران. بچه‌هایی که دوستانی دارند که از این مواد مصرف می‌کنند یا آنهایی که از نظر اجتماعی گوشه‌گیر هستند بیشتر احتمال دارد که به موادمخدر روی بیاورند.

به همین دلیل خیلی مهم است که دوستان فرزندتان و همچنین والدین آنها را بشناسید. خود را درگیر زندگی فرزندتان کنید. اگر مدرسه فرزندتان برنامه‌ای در جهت مبارزه با موادمخدر ترتیب داده، در آن شرکت کنید. شاید شما هم چیزی یاد بگیرید. به احساس فرزندتان توجه کنید و همیشه برای گوش دادن بی قضاوت به حرف‌های او در دسترسش باشید. باید بتوانید تشخیص دهید که چه زمانی فرزندتان دچار مشکل است تا بتوانید حمایت لازم را برای او فراهم کنید. یک محیط گرم و صمیمی خانوادگی که در آن کودکان و نوجوانان بتوانند به راحتی حرف‌های خود را بیان کرده و احساساتشان را ابراز کنند، جایی که اعتمادبه ‌نفسشان تقویت شود، باعث می‌شود بچه‌ها برای بیان سوالات و حرف‌های خود مشکلی نداشته باشند. وقتی بچه‌ها در خانه مجبور به سانسور کردن خود شوند، در جای دیگری به دنبال حمایت موردنیاز خود و پاسخ سوالاتشان می‌گردند.

منبع: ویژه نامه پیشگیری نوین
نویسنده: امراله قاضی - چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱

علل پرخاشگری، بد دهنی و عصبانیت در کودکان و راه های کنترل آن

روان شناسانی که اعتقادات نظری متفاوتی دارند در مورد چگونگی تعریف پرخاشگری اساساً با هم توافق ندارند.

تعاریف پرخاشگری

روان شناسانی که اعتقادات نظری متفاوتی دارند در مورد چگونگی تعریف پرخاشگری اساساً با هم توافق ندارند. موضوع اصلی این است که آیا باید پرخاشگری را براساس پیامدهای قابل دیدن آن تعریف کنیم یا براساس مقاصد شخصی که آن را نشان می دهد.

گروهی پرخاشگری را رفتاری می دانند که به دیگران آسیب می رساند یا بالقوه می تواند آسیب برساند. پرخاشگری ممکن است بدنی باشد ( زدن – لگد زدن – گاززدن) یا لفظی ( فریاد زدن، رنجاندن) یا به صورت تجاوز به حقوق دیگران ( چیزی را به زور گرفتن)، نقطه قوت این تعریف عینی بودن آن است به رفتار قابل مشاهده اطلاق می شود. نقطه ضعف آن این است که شامل بسیاری از رفتارهایی است که ممکن است به طور معمول پرخاشگری تلقی نشود.

پرخاشگری وسیله ای رفتاری است در جهت رسیدن به هدفی؛ پرخاشگری خصمانه رفتاری است در جهت آسیب رساندن به دیگران ، بیشتر پرخاشگری های بین کودکان کوچک از نوع «وسیله ای» است.

این نوع پرخاشگری به خاطر متعلقات است. کودکان از یکدیگر اسباب بازی می قاپند، یکدیگر را هل می دهند تا به اسباب بازی که می خواهند بازی کنند دست یابند. به ندرت اتفاق می افتد که کودکان بخواهند به کسی آسیب برسانند یا از روی عصبانیت دست به پرخاشگری بزنند.

پرخاشگری را باید از جرئت ورزی متمایز دانست. جرئت ورزی، دفاع از حقوق یا متعلقات (مانند ممانعت کودک از این که کسی به اسباب بازی اش دست بزند) یا بیان امیال و آرزوها را بر می گیرد.مردم معمولاً شخص با جرئت را پرخاشگر می دانند، در صورتی که کسی که از حق خود دفاع می کند با جرئت است نه پرخاشگر.

تغییرات رشدی

کودکان در ۱۲ ماهگی وقتی با هم هستند شروع به ابراز رفتار پرخاشگرانه وسیله ای می کنند یعنی رفتار پرخاشگرانه آنان غالباً به خاطر اسباب بازی و متعلقات دیگر است و در ارتباط با همسالان ابراز می شود. کودکان گاهی اوقات به والدین و کودکان بزرگتر حمله ور می شوند، ولی این گونه پرخاشگری در مقایسه با پرخاشگری با همسالان، نسبتاً نادر است. کودکان همچنان که به سال های پیش از مدرسه و مدرسه نزدیک می شوند، کمتر دست به اعمال پرخاشگرانه می زنند و در نوع پرخاشگری آنان هم تغییراتی ایجاد می شود. یعنی وقتی که پرخاشگری ابراز می شود غالباً خصمانه است و کمتر «وسیله ای» است. به این معنا که کودکان برای به دست آوردن هدف های وسیله ای کمتر مستقیماً از حربه های جسمانی استفاده می کنند؛ ولی وقتی که به کسی حمله لفظی یا بدنی می کنند بیشتر امکان دارد که با قصدی خصمانه این کار را کرده باشند.

پرخاشگری لفظی، دست کم در سال های قبل از مدرسه افزایش می یابد.

● ثبات پرخاشگری

هرچند که سطح پرخاشگری کودکان از موقعیتی به موقعیت دیگر فرق می کند ولی کودکان از لحاظ تداوم رفتار پرخاشگرانه در طول زمان با هم فرق دارند. کودکانی که در سال های اولیه به شدت پرخاشگرند به احتمال زیاد در جوانی و بزرگسالی هم پرخاشگر خواهند بود و کودکانی که پرخاشگر نیستند به احتمال زیاد در بزرگسالی هم پرخاشگرنخواهند بود.

بعضی از مطالعات نشان می دهد که ثبات پرخاشگری دخترها در طول زمان کمتر از پسرهاست و چند تحقیق دیگر نشان داده است که دخترها و پسرها از این لحاظ تفاوتی ندارند. البته کودکان به هنگامی که با وقایع تنش زا مثل جدایی پدر و مادر یا به دنیا آمدن کودکی جدید رو به رو می شوند بیشتر پرخاشگر می شوند، ولی پرخاشگری شدید که بیش از چند ماه به طول انجامد غالباً حاکی از تداوم داشتن این الگوی رفتار است. پرخاشگری در حد معمول کمتر جای نگرانی دارد. به خصوص در سال های پیش از مدرسه شاید این اندازه پرخاشگری صرفاً نشان دهنده این باشد که کودک می خواهد انواع مختلف کنش متقابل اجتماعی را داشته باشد.

 

● ادراک مقاصد دیگران و رفتار پرخاشگرانه

کودکان در مورد پرخاشگری دیگران برحسب این که آن را عمدی یا تصادفی بدانند قضاوت های متفاوتی می کنند. تحقیقی که پسرهای بسیار پرخاشگر را با پسرهای غیر پرخاشگر مقایسه می کند نشان می دهد که پسرهای پرخاشگر احتمالاً از مقاصد دیگران، درکی متفاوت از پسرهای غیر پرخاشگر دارند. براساس درجه بندی معلمان و همسالان تعدادی از پسرها در کلاس های دوم، چهارم، ششم به عنوان بسیار پرخاشگر یا غیر پرخاشگر طبقه بندی شدند. سپس این عده در موقعیتی آزمایشی مشاهده شدند که به آنان برای جور کردن قطعات پازل جایزه ای تعلق می گرفت. قرار بر این شد که وقتی که قسمتی از پازل کامل شد پسر بچه دیگری ( که همدست آزمایشگر) بود آن را به هم بزند. در حالت اول، پسر بچه آن را عمداً به هم زد؛ در حالت دوم، طوری به هم زد که تصادفی جلوه کند و در حالت سوم انگیزه های پسر بچه مبهم بود. کودکان مورد آزمایش این امکان را داشتند که با خراب کردن پازل این کودک «تلافی» کنند. کودکان پرخاشگر و غیر پرخاشگر وقتی که احساس کردند که این کودک عمداً خرابکاری کرده تلافی کردند و وقتی که دیدند عملش غیرعمدی بوده تلافی نکردند، ولی واکنش آنان به انگیزه های مبهم این کودک بدین ترتیب بود که پسر بچه های پرخاشگر تلافی کردند و طوری واکنش نشان دادند که گویی این کودک عمداً این کار را کرده است. کودکان غیر پرخاشگر تلافی نکردند و طوری عمل کردند که گویی اعمال او غیرعمدی بوده است.

..................

درمان‌ پرخاشگری در کودکان ( با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم )

برای‌ درمان‌ پرخاشگری‌ در کودکان‌ اولین‌ گام‌ این‌ است‌ که‌ نوع‌ پرخاشگری‌ آنها و علت‌ آن‌ را براساس‌ توضیحاتی‌ که‌ ارائه‌ شد شناسایی‌ کنیم؛ و پرخاشگری‌ را به‌ صورت‌ موردی‌ برطرف‌ نماییم.

- در مورد کودک‌ پرخاشگری‌ که‌ الگو پذیری‌ عامل‌ این‌ گونه‌ رفتار او بوده، باید روی‌ الگوی‌ کودک‌ کار کرد و راه‌های‌ دیگری‌ جز پرخاشگری‌ را به‌ آن‌ الگو آموخت.

- اگر پرخاشگری‌ در اثر ناکامی‌ به‌ وجود آمده‌ باشد، بایستی‌ کودک‌ ناکام‌ را در رسیدن‌ به‌ اهداف‌ مطلوب‌ و دوست‌ داشتنی‌ کمک‌ کنیم.

- در مواردی‌ که‌ علت‌ پرخاشگری‌ اضطراب‌ است، باید از نگرانی‌ درونی‌ و اضطراب‌ کودک‌ مطلع‌ شویم. ورزش ‌کردن‌ برای‌ این‌ کودکان‌ بسیار مؤثر است‌ و باعث‌ تخلیه‌ هیجانی‌ می‌ شود.

- در کشمکش‌های‌ درونی‌ بایستی‌ کودک‌ را از حالت‌ دوگانگی‌ خارج‌ ساخت. کمک‌ به‌ کودکان‌ در تصمیم ‌گیری، باعث‌ می ‌شود که‌ بیاموزند به‌ حالت‌های‌ دوگانه‌ درونی‌ خود پایان‌ بخشند.

- در پاره‌ای‌ از موارد، کودک‌ افسرده‌ پرخاشگری‌ شدیدی‌ از خود نشان‌ می‌ دهد. در این‌ میان‌ لازم‌ است‌ به‌ این‌ نکته‌ پی‌ ببریم‌ که‌ او چه‌ چیز دوست‌ داشتنی‌ را از دست‌ داده‌ و چگونه‌ می ‌شود مورد از دست‌ رفته‌ را برای‌ او جبران‌ کنیم.

- در مورد پرخاشگری، شیطنت‌ و مصرف‌ دارو بایستی‌ حتماً با پزشک‌ متخصص‌ ارتباط‌ داشته‌ باشیم‌ تا کودک‌ از نزدیک‌ مورد معاینه‌ قرار گیرد.

- هنگامی‌ که‌ کودک‌ قربانی‌ خشونت‌ در مدرسه‌ شده‌ است، بایستی‌ با مسئولان‌ مدرسه‌ صحبت‌ کنیم‌ و لازم‌ است‌ که‌ ایشان‌ طبق‌ قانون‌ و مقررات‌ خاص‌ با کودکان‌ خشونت گرا برخورد کنند؛ و نیز کودکانی‌ را که‌ قربانی‌ خشونت‌ شده‌اند براساس‌ رفتارهای‌ خوبشان‌ مورد تشویق‌ و تأیید قرار دهند.

- چنانچه‌ نوع‌ پرخاشگری‌ کودک‌ خصمانه‌ است، بایستی‌ کودک‌ را از آزار و اذیت‌ کردن‌ دور کنیم‌ تا مجبور نباشد برای‌ تلافی‌ و انتقام، افراد دیگر را اذیت‌ کند؛ و اگر پرخاشگری‌ از نوع‌ وسیله‌ ای‌ است، بایستی‌ راه‌های‌ دیگری‌ را جهت‌ مطرح‌ کردن‌ کودک‌ برگزینیم‌ تا او ناچار نباشد از روش‌ خشونت‌ برای‌ جلب‌ توجه‌ استفاده‌ کند.

..............

نتیجه‌ گیری‌

به‌ طور کلی‌ خشونت‌ و پرخاشگری‌ بیشتر عامل‌ بیرونی‌ دارد و فقط‌ در موارد خاص‌ به‌ علل‌ درونی‌ مربوط‌ می‌ شود. والدین‌ در درجه‌ اول، بایستی‌ محرک‌های‌ محیطی‌ را که‌ باعث‌ تحریک‌ خشم‌ و ایجاد خشونت‌ در فرزندشان‌ می ‌شود شناسایی‌ و سپس‌ برای‌ رفع‌ آن‌ به‌ کمک‌ روان شناسان‌ و متخصصان‌ اقدام‌ نمایند.

روش هایی برای درمان پرخاشگری کودکان

۱- محدودیت هایی برای کنترل پرخاشگری وضع کنید و آنها را به اطلاع کودک برسانید.

۲- مدل های پرخاشگری را به حداقل برسانید. می توانید از راهکارهای زیر استفاده کنید:

الف) ساعاتی را که کودک فیلم های خشونت آمیز تلویزیونی می بیند، محدود کنید.

ب) فیلم ها، تصاویر و روزنامه کودک را به دقت انتخاب کنید.

ج) الگوهایی را در اختیار کودک بگذارید که پرخاشگرانه نباشند.

ح)همراه کودک برنامه های تلویزیونی را ببینید و صحنه پرخاشگرانه آن را تفسیر کنید.

۳- همدلی را افزایش دهید. آگاهی کودک را نسبت به رنجی که بر اثر پرخاشگری او در افراد یا حیوانات به وجود می آید، افزایش دهید.

۴- رفتارهایی را که مغایر با رفتار پرخاشگرانه است، تقویت کنید.

۵- به جای کودک پرخاشگر، به کودکی که به وی پرخاش شده توجه کنید.

۶- نحوه ی ارتباط کودک را با افرادی که با او زندگی می کنند، مورد بررسی قرار دهید.

۷- اگر قرار است کودک به دلیل رفتار خشونت آمیزش تنبیه شود، بهتر است به طریقی باشد که منجر به حمله انتقامی و تلافی جویانه از طرف کودک نشود.

۸- فرصت تخلیه هیجانات را برای کودک فراهم کنید.

۹- مباحث گروهی یا خانوادگی را که تأکید بر همکاری با دیگران دارد، به کار گیرید.

۱۰- همکاری، مسئولیت و پیگیری مسائل مورد علاقه را با دادن مسئولیت به کودکان تشویق کنید.

۱۱- برای مهارِ رفتار کودکان، فنون محروم سازی ممکن است تا حدودی مفید واقع شود. بنابراین رفتارهای پسندیده را به وضوح تشریح کنید و پاداش ها و کیفرهای آنها را بیان نمایید.

۱۲- فعالیت های ساعتی او را در صورت امکان با شرکت کودکی دیگر طراحی کنید.

۱۳- از تنبیهات بدنی پرهیز کنید.

۱۴- علت رفتار پرخاشگرانه وی را بیابید.

۱۵- ثبت وقایع روزانه، بازی درمانی، بازی های جالب، جمله سازی و گوش دادن فعال ممکن است به عنوان کمکی در جهت درک کودکان خشن به کار گرفته شود.

۱۶- به کودک بفهمانید که با هر رفتار خشونت آمیز، خود را از شما بیشتر دور می کند.

۱۷- از کودک پرخاشگر بخواهید الگوی مطلوبی برای خود بیابد و فهرستی از رفتارهای الگو را در کوتاه مدت اجرا نماید.

۱۸- با کودک قرارداد رفتاری ببندید تا برای رفتارهای مطلوبش جایزه دریافت کند و نتیجه اعمال نامطلوبش را ببیند.

منبع:http://www.pezeshk.usو سایت آفتاب-روانشناسی و مشاوره

لطفا ادامه مطلب را مطالعه نمایید:


ادامه مطلب ...
نویسنده: امراله قاضی - سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠

راههای تقویت بهداشت روانی فرزندان:

 ناراحتیهای روانی کودکان و نوجوانان را با حوصله و متانت رفع کنیم و از تصمیمهای عجولانه بپرهیزیم.

در ناراحتیهای شدید، درد دل و گریه کردن باعث تخلیه روانی و آرامش می شود، در این شرایط از یک دوست صمیمی کمک بگیریم.

• مشارکت جو باشیم تا دوستان جدید بیابیم.

با پرورش ابعاد روحی، معنوی و مذهبی شخصیت خود و فرزندانمان به سلامت روانی بالاتری دست یابیم.

• با احترام به دیگران به بهداشت روانی خود و دیگران کمک کنیم.

به احساسات فرزندانمان توجه کنیم و ویژگیهای آنان را بشناسیم.

• محیط زندگی را در حد توان جذاب و با نشاط سازیم و از مشاهده فعالیتهای جدید فرزندمان لذت ببریم.

فرصتهای مناسب برای بروز احساسات و شخصیت فرزندانمان ایجاد کنیم.

• به دست آوردن بهداشت روانی منوط به روبرو شدن با واقعیت، سازگار شدن با تغییرات، ظرفیت داشتن برای مقابله با اضطرابها، کم توقع بودن، احترام قائل شدن برای دیگران است، بکوشیم این شرایط در خانواده فراهم شود.

رفتار والدین باید به گونه ای باشد تا فرزندان خود را در زندگی شاد، خوشحال و فارغ از گرفتاریها احساس کنند.

• همیشه احساس موفقیت و ارزشمندی خود و اعضا خانواده را بیان نماییم. با انجام فرایض دینی و رفتارهای صحیح فرزندان را ترغیب نماییم که مذهب تامین کننده بهداشت روانی است.

به جای گریز از مشکلات باید قدرت عمل و تفکر خود را در مقابله با آنها افزایش دهیم تا خود و اعضا خانواده به شادی، صفا و آرامش برسیم.

• به فرزندان بیاموزیم حتی در تجربه های تلخ زندگی نیز فرصتهای خوبی وجود دارد که باید کشف کرده و در زندگی به کار بریم.

• به فرزندان آموزش دهیم به جای سرکوب احساسات آزار دهنده مثل حسادت و کینه توزی آنها رابه گونه ای صحیح بیان و خود را تخلیه کنند.

برای اصلاح رفتار فرزند هرگز از شیوه تحقیر و سرزنش استفاده نکنیم بلکه با تاکید بر نقاط مثبت آنها نقاط ضعفشان را نیز گوشزد کنیم.

• در مقابل فرزندانمان از دیگران بد گویی نکنیم و اگر به منظور پیشگیری از خطرهای احتمالی، معایب افراد نابهنجار را می گوییم به آنها خاطر نشان کنیم که این رفتار افراد است که بد است نه خود آن افراد.

در عین تکریم شخصیت و ابزار محبت و توجه به فرزندانمان در اصلاح رفتارهای ناپسند او تلاش کنیم تا خویشتن داری مثبت که رمز بهداشت روانی است در او تقویت شود.

• هنر ارتباط سالم و موثر با دیگران را خودمان بیاموزیم و به فرزندانمان نیز آموزش دهیم.

در مواقع ضروری سعی کنیم از دیگران کمک بگیریم. برخی مشکلات را به تنهایی نمی توان حل کرد. در اینگونه موارد بهتر است از مشاور یا روانشناس یاری بخواهیم با اتکا به خدای بزرگ نقطه اطمینان بخشی را پیدا کنیم که موثرترین داروی شفا بخش نگرانیها و اضطرابهای ماست. با یاد خداوند و رشد معنویت در خانواده بهداشت روانی خود و اعضا خانواده را بیمه کنیم.

نویسنده: امراله قاضی - یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠

۱- صبور و بردبار باشید. از دید کودکان به دنیا، توانایی در پرورش انعطاف پذیری، ذاتی است. مجبور نیستید که با تمام کارهای کودکان موافقت کنید، اما سعی کنید که از آنها قدردانی کرده و ایده های آنها را تصدیق کنید. وقتی که کودکان متوجه شوند که دقیقاً والدینشان به آنها گوش می دهند، از راهنمایی های آنها بیشتر استفاده می کنند.
البته هنگام عصبانیت و مشاهده رفتار ناخوشایند از فرزندتان، احساس همدردی کردن خیلی مشکل است. در چنین شرایطی بردباری مهمترین چیز است. سارا، دختر خجالتی ۶ ساله ای که معمولاً والدینش او را برای سلام کردن به اقوام و دوستان وادار می کردند، اغلب خجالت می کشید خود را با موقعیت جدید وفق دهد و والدینش نمی توانستند دریابند که چرا او نمی تواند مؤدب تر باشد. آنها به او اخطار دادند که اگر سلام گفتن را یاد نگیرد، افراد دیگر دوست ندارند که با او باشند؛ اگر چه والدین سارا فکر می کردند که با این کار به او کمک می کنند ولی آنها متوجه نبودند که کم رو بودن سارا مادرزادی است که نمی تواند به راحتی خود را در جامعه نشان دهد.
برای حس همدردی، خود را جای او گذاشته و فکر کنید که در مقابل شنیدن حرف هایی که به او می زنید، چه احساسی پیدا می کردید. اگر مادر سارا به اندازه او خجالتی بود، اگر همسر و رئیس او می گفتند که در چشمان افراد نگاه کن و صحبت کن، چه احساسی داشت؟ احتمالاً او در این شرایط آگاه تر و هوشیارتر خواهد شد؛ در صورتی که قبلاً بدون آگاهی از این مسئله، زود عصبانی می شد. برای احساس همدردی بیشتر با افراد خجالتی بگوئید: «سلام کردن برای بسیاری از کودکان، سخت و دشوار است. من روشی که راه را برای تو آسان تر می کند را انجام می دهم. شاید در ابتدا اگر با لبخندزدن شروع کنی بهتر باشد و کم کم با این کار خود را برای سلام کردن آماده می کنی» .
با استفاده از این روش فرزندتان را امیدوار می کنید تا بتواند موقعیت خود را بهتر درک کند.
وقتی شما روزبه روز احساس همدردی بیشتری نشان دهید، در حقیقت به فرزندتان آموخته اید که این کار، امری حیاتی است تا او بتواند رضایت و ارتباط با دیگران را حفظ کند و احساس نزدیکی بیشتر با فرزندتان باعث می شود تا او بتواند خود را با هر شرایطی سازگار کند؛ در نتیجه حس انعطاف پذیری او تقویت می شود.


۲- ارتباطی محترمانه با او داشته باشید. همیشه به کارها و صحبت های خود نسبت به فرزندتان دقت کافی داشته باشید تا فرزندتان نیز به همان نسبت محترمانه و با ادب رفتار کند. هرگز صحبت آنها را قطع نکنید. بگویید که احساسات آنها را درک می کنید یا از کلماتی مانند همیشه و هرگز در برخی مواقع بحرانی و حیاتی که نشان دهنده مسلم بودن است، استفاده کنید.
برای جواب دادن به سوالاتشان وقت بگذارید. پرسش هایشان برداشت آنها از دنیای خارج و احساساتشان است که با نشان دادن آنها سعی در برطرف کردن مشکلاتشان کنید، همه این کارها پیش زمینه ای برای انعطاف پذیری کودکان است. اگر فرزندتان احساس کند که سؤال هایش احمقانه و خسته کننده به نظر می رسد، از مطرح کردن آنها منصرف می شود.
همچنین صادق بودن برای کودکان خیلی اهمیت دارد. معمولاً بچه ها می دانند که والدین بعضی از مسائل را از آنها مخفی می کنند. به عنوان نمونه، پدر و مادری برای این که فرزندان دوقلوی ۸ ساله آنها از بیماری سرطان مادربزرگشان ناراحت نشوند، این مسئله را به آنها نگفتند. البته دختر خانم ها دقیقاً احساس می کنند که بعضی چیزها حقیقت ندارد، بنابر این به والدین توصیه می شود که با دخترهایی که قدرت درک بالاتری دارند صادقانه تر رفتار کنند. البته این جمله بدین معنا نیست که تمام مسائل خصوصی و شخصی و یا مسائلی که به احساسات آنها لطمه می زند یا خارج از ظرفیت آنها می باشد را به طور کامل بازگو کنید، بلکه از گفتن بعضی از مسائلی که خارج از تحمل آنهاست، صرف نظر کنید. در نتیجه، با پنهان کردن همه مسائل، فرزندتان را در به دست آوردن موقعیتی که یاد بگیرد چگونه می تواند با ناملایمات و مشکلات دست و پنجه نرم کند، محروم کرده اید.

                      
۳- انعطاف پذیر باشید. والدین می خواهند فرزندانشان سازش پذیر، با ملاحظه و قابل انعطاف در مقابل عقاید جدید باشند. ولی آنها بیشتر در اجرای این روش شکست می خورند. اکثر والدین از این روش برای نزدیک شدن به فرزندانشان استفاده می کنند گرچه زیاد موفقیت آمیز نبوده است، مثلاً: ما می دانیم والدینی که مرتب به فرزندانشان در مورد تمیزی اتاق، نق می زنند، نتیجه مطلوبی نگرفته اند.
اگر بعضی اوقات شما چیزی می گویید یا کاری را بدون دلیل برای مدت ها انجام می دهید و نتیجه ای نمی گیرید، کمی تأمل کرده و به روش های دیگری که می توانید انجام دهید فکر کنید، بدون هیچ درگیری و کشمکشی به نتیجه مطلوب و دلخواه خواهید رسید. قوانین آرام و ثابتی در مورد غذا خوردن کامل یا دست شستن پیش از غذا کار را راحت می کند. و بدین معنا نیست که در مقابل فرزندتان کوتاه بیایید یا او را بد عادت و لوس کنید. با به کارگیری از این روش به آنها یاد می دهید که برای فائق آمدن بر مشکلات روش های متعددی وجود دارد و از اشتباهات خود می توانید چیزهای جدید یاد بگیرید. اگر شما در رفتارتان تجدید نظر کنید، فرزندتان نیز درست مثل شما سعی می کند هنگام رویارویی با مشکلات زندگی از روش های متفاوتی استفاده کند تا بتواند بر آنها پیروز شود.

 


۴- تمام توجه و حواستان را روی او متمرکز کنید. وقتی کودکان متوجه می شوند که والدینشان از بودن با آنها لذت می برند، احساس عشق و علاقه زیادی می کنند. این حس خاص، مکمل و لازمه اعتماد به نفس آنهاست. در حقیقت، مطالعات نشان می دهد که کودکانی که در دوران کودکی خود بر مشکلاتشان پیروز می شوند کسانی هستند که خود را به راستی باور کرده اند.
طبق جدول زمان بندی شده حتی اگر ۱۵دقیقه در روز توجه کامل خود را به فرزندتان معطوف کنید کافی است. والدین کودکی ۵ ساله هر شب در کنار او بازی می کنند، ولی هر وقت که تلفن زنگ می زند، بازی را قطع کرده و مشغول جواب دادن به تلفن می شوند. به تدریج، کودک متوجه می شود که تلفن از او خیلی مهم تر است و برای نشان ندادن ناراحتی اش، خود را با دیدن فیلم سرگرم می کند.


۵- کودکان را برای خودشان و آنچه که هستند، بپذیرید. شاید فرزندانتان همه انتظارات شما را برآورده نکنند، ولی شناخت خلق و خوی ذاتی آنها بسیار مهم است. هنگامی که برای آن چه که هستند توسط دیگران تقدیر شوند، احساس امنیت بیشتری برای ارتباط برقرار کردن پیدا می کنند، همچنین یاد می گیرند که چگونه مشکلاتشان را برطرف کنند.
«کارل» پسر بچه ۹ ساله ای است که اغلب صبح ها بیهوده وقت را تلف می کند و به سرویس مدرسه نمی رسد. والدینش نسبت به بی مسئولیتی او به شدت عصبانی شده و تصمیم گرفتند که او را از بعضی از تفریحات دلخواهش محروم کنند. آنها متوجه نبودند که کندی «کارل» به دلیل بی مسئولیتی او نیست بلکه او به طور ذاتی کمی گیج و حواس پرت است. به جای فریاد زدن و تنبیه کردن، بهتر است که با او در مورد آنچه که به سریع تر آماده شدن او کمک می کند، صحبت کنند. البته می دانیم که والدین بچه هایی که دیر به مدرسه می رسند برای زود رسیدن آنها از مسئولین مدرسه کمک می گیرند. کودکان مسئولیت پذیری را دوست دارند و این باعث تشویق آنها برای به موقع رسیدن به مدرسه می شود.
البته پذیرفتن فرزندتان، همان گونه که هست بدین معنا نیست که همه رفتارهای بد او را قبول کنید، بلکه او را درک کرده و به او کمک کنید تا تغییر روش دهد و بتواند اعتماد به نفس خود را تقویت کند.


۶- به کودکان فرصت جبران کردن بدهید. کودکان از همان سال های اول دوست دارند که مفید باشند. اگر از افراد در مورد بهترین خاطرات دوران مدرسه سئوال شود، پاسخ بیشتر آنها کارهایی است که به نحوی کمک به دیگران و مثبت بوده است، مانند: درس دادن به شاگردان کوچکتر، رنگ آمیزی نقاشی دیواری یا کارهای گروهی و نمایشی در کلاس.
وقتی کودکان را در جهت کمک به دیگران حمایت می کنیم، به توانایی آنها ایمان داریم که فرزندانمان می توانند کارهای مختلفی انجام دهند و حس مسئولیت پذیری آنها را نیز تقویت کرده ایم. همچنین قبول می کنیم که یک کودک ۳ ساله هم می تواند در خانه مسئولیت پذیر باشد، به شرطی که کار شاقی نباشد. به فرزندان بگوئید: «ما به کمک تو احتیاج داریم.»


۷- سعی کنید اشتباه کودکان را با تجربه کردن خودشان، برطرف کنید. کودکانی که والدینشان نسبت به خطاهای آنها بیش از حد حساسیت نشان می دهند، ریسک پذیری کمتری داشته و در نهایت به خاطر اشتباهشان توسط دیگران سرزنش می شوند. والدین باید خیلی با این مسائل راحت تر برخورد کنند به طور مثال اگر فرزندتان برای سومین بار شیرش را روی صندلی می ریزد، خود را کنترل کنید و به خود بگوئید که این کار برای کودکان در این سن طبیعی است و با بزرگ شدن آنها، این مسئله نیز حل می شود. با این روش فرزندتان را برای حل کردن مشکلش آماده می کنید. اگر می خواهید به فرزندتان دوچرخه سواری یاد دهید، بگوئید که چگونه تعادل خود را حفظ کند و اکثر بچه ها بار اول زمین می خورند.


۸- به نقاط قوت کودکان تأکید کنید. اگر چه کودکان با اعتماد به نفس بالا از شکست دلسرد نمی شوند بلکه از موفقیت خود نیز لذت می برند. حس موفقیت و غرور آنها، باعث عزت نفس بیشتری شده تا در آینده بهتر بتوانند با مشکلات دست و پنجه نرم کنند.
اگر چه همه کودکان به طور ذاتی ورزشکار، هنرمند یا محبوب نیستند، بلکه هر کودکی به نوبه خود قدرت و توانائی خاص خود را دارد و شما به عنوان والدین او باید متوجه چنین نیرو و استعداد فرزندتان باشید و برای این که کودکان بتوانند به راستی خود را باور کنند، باید خود به تنهایی موفقیت را تجربه کنند.


۹- به کودکان اجازه دهید که در برطرف کردن مشکلاتشان، تصمیم گیرنده باشند. مسئله ای که بیشتر والدین با آن روبرو هستند این است که تمایل دارند خیلی سریع فرزندانشان را از مخمصه نجات دهند. البته به کرات دیده شده وقتی که مشکل حل می شود و همه چیز سرو سامان می گیرد به فرزندانمان می گوئیم که ما گفتیم که چه کار کنید. اما اگر فرزندتان تکالیف مدرسه اش را نمی داند یا چیزهایش را گم کرده است، او را برای یافتن راه حل و پیدا کردن موقعیتش تشویق کنید.


۱۰- ادب و نزاکت را به او یاد دهید. معنای واقعی کلمه «Disipline» یاد دادن است. آخرین هدف پرورش دادن نظم و ترتیب است که کودک را حتی اگر در کنارش نباشید، مسئولیت پذیر بار می آورد. مطمئن باشید هرگز با تهدید کردن و تحقیر کردن فرزندتان به نتیجه مطلوب نخواهید رسید.
اگر شما در مواقع اضطراری به فرزندتان بگوئید: تو بعد از مدتی آرام می شوی. یا بهتر است اضافه کنید: هر وقت که آرام شدی، اجازه بده ببینم که چه شده است. با این کار به او اجازه مسئول بودن روی اعمالش را می دهید. برای کودکان بالاتر از هفت سالی که یک دنده و لجباز هستند فرصت داده و تأکید کنید که خودشان در تصمیم گیری رفتار مناسب توانایی دارند. اگر شما داد و بیداد کنید، او متوجه منظورتان نمی شود و همچنین اعصاب خود را نیز به هم ریخته اید.
به طور ایده آل، با تشخیص به موقع سعی کنید که مشکلات رفتاری در فرزندتان به وجود نیاید. همچنین اگر فرزندتان کار درستی انجام می دهد، اجازه دهید تا خود نیز بداند. تشویق و علاقه شما از همه ستاره ها و برچسب ها برای فرزندانتان با ارزش تر است.

نویسنده: امراله قاضی - شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠

سلامت نیوز : به باور کارشناسان افزایش تعداد دعواهای خیابانی افزایش موارد ضرب و جرح، گرایش روزافزون به استفاده از سلاح سرد و حوادث روزانه ای که در سطح شهرهای کوچک و بزرگ همه ما شاهد آن هستیم، به خوبی نشان می دهد که آستانه تحمل افراد پایین آمده است.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه خراسان جامعه شناسان می گویند گسترش وسایل ارتباط جمعی، افزایش دامنه نیازها و تامین نشدن همه آن ها، رشد طبقه متوسط و محدودیت ها و محرومیت های این قشر ازجمله عوامل موثر در شکل گیری و بروز پدیده ناهنجار پرخاشگری است. روان شناسان نیز خشونت را نوعی واکنش نسبت به محرومیت و ناکامی در تامین نیازهای فردی و اجتماعی فرد تعریف می کنند، درباره چرایی گسترش خشونت با ۲ تن از کارشناسان گفت و گویی ترتیب داده ایم که در پی می آید.

مهارت حل مسئله و کنترل خشم به مانند دیگر آموزش های مهارت زندگی باید از نهاد خانواده آغاز شود.



دکتر شهرام ناصری روان پزشک و مشاور خانواده در گفت وگو با خراسان تصریح می کند: ۲ اصل مهم که باید توسط والدین در تربیت کودکان لحاظ شود، آزادی بیان و پرهیز از هرگونه خشونت است، به عبارت دیگر کودک باید بداند پاسخ کلام، فقط کلام است و هیچ کس حق ندارد برای پاسخ گویی از حربه دیگری استفاده کند. دامنه رفتار خشن هم باید تعریف مشخصی داشته باشد یعنی حتی لمس کردن ممکن است مصداق خشونت علیه فردی باشد.

برخلاف تصور عموم مردم خشونت و رفتار پرخاشگرانه فقط ضرب و جرح و کتک کاری نیست بلکه حتی لمس کردن دیگران بدون اجازه از مصادیق خشونت است . این نکته را بسیاری از والدین نمی دانند و بدیهی است که آموزشی هم به کودکان نمی دهند. بنابراین تعریف خشونت از لمس کردن شروع می شود و تا کتک کاری و درگیری فیزیکی ادامه پیدا می کند. متاسفانه این باور در بسیاری از خانواده ها رایج است که «هر وقت از نظر کلامی کم آوردی می توانی از زورت استفاده کنی»؛ این امر در جامعه نیز نمود پیدا کرده است. براین اساس است که والدین وقتی حرف بدی از کودک می شنوند به جای نشان دادن واکنش صحیح او را می زنند و در واقع اولین معلم خشونت کودک می شوند، بی توجهی در چنین مواقعی و تشویق کودک به هنگام درست صحبت کردن بهترین راهکار برای حذف رفتار زشت اوست. بنابراین داشتن مهارت فرزندپروری و الگوی صحیحی که والدین در اختیار کودک قرار می دهند، در نهاد خانواده یک اصل است.

از سوی دیگر مثلث
ناکامی، محرومیت و پرخاشگری در ارتباط مستقیم با هم است. بدین معنا که محرومیت و برآورده نشدن به موقع نیازهای فرد باعث می شود که فرد احساس ناکامی کند و به پرخاشگری روی آورد.

وقتی فردی چیزی بخواهد و به آن نرسد ممکن است به پرخاشگری روی آورد. نکته این جاست که ناکامی یک احساس طبیعی است و حتی باعث می شود فرد برای تامین آن چه مدنظر اوست تلاش بیشتری کند اما برخورد نادرست با احساس ناکامی و نداشتن مهارت حل مسئله و کنترل خشم، باعث پرخاشگری می شود. مانند آن چه در فرهنگ ما جاری است. از سوی دیگر پرخاشگری هم به خودی خود بد نیست مثلا دادگاه صحنه پرخاشگری ۲ گروه در چارچوب قانون به شکل مدنی است بعضی ورزش ها مانند ورزش های رزمی هم نوعی پرخاشگری محسوب می شود که البته دارای چارچوب مشخص و معین است. آن چه پرخاشگری را آسیب زننده و خشن می کند توسل به زور و استفاده از قدرت برای کسب سلطه یا تامین خواسته فرد است. مهارت کنترل خشم یا پرخاشگری باید از کودکی به بچه ها آموزش داده شود تا در بزرگسالی بتوانند در جامعه از خشونت ورزیدن نسبت به دیگران اجتناب کنند. وقتی پدر و مادری بلد نیستند خشم خود را کنترل کنند چگونه می توان توقع داشت که نوجوان خانواده سابقه درگیری و دعوا و کتک کاری با همسالانش را نداشته باشد. نکته این جاست که خشم و پرخاشگری به خودی خود منفی نیست اما شیوه تخلیه آن باید صحیح و علمی باشد و اگر فردی از کودکی بداند که حق ندارد نسبت به هیچ کس خشونت بورزد، در جامعه هم بدون شک نسبت به دیگران خشونت نخواهد ورزید.



خشونت در اجتماع
خشونت در سطح اجتماع زمانی افزایش می یابد که در خانواده مهارت هایی که ذکر شد، نادیده گرفته شود و الگوی مناسبی در اختیار افراد قرار نگیرد.

از سوی دیگر گسترش رسانه های جمعی و تماشای فیلم ها و بازی های خشن در گرایش به خشونت نقش دارد. وی با تایید این نکته ادامه می دهد: هویت جمعی یکی از دلایل افزایش خشونت است. به عنوان مثال فردی که خود را آبی یا قرمز می داند در صورت مواجهه گروه با ناکامی، با این که منافع فردی اش لطمه ندیده است میل به پرخاشگری پیدا می کند. هویت جمعی افراد در صورتی که مثبت و همراه با رفتارهای مسالمت جویانه باشد مثبت تلقی می شود و باید تقویت شود اما محصور کردن و در تنگنا قرار دادن هویت فردی نیز می تواند در میل به پرخاشگری موثر باشد.

دقت کنید که همه ما به هویت فردی نیاز داریم. بدون شک تنوع در آفرینش، جزو حکمت خداوند محسوب می شود و انسان برای رشد و دست یابی به کمال و تعالی به تنوع نیاز دارد. اگر تمام انسان ها شبیه هم بودند، ادامه زندگی و حیات بی معنا می شد پس هر وجودی واجد معنایی بی بدیل است که برای عینیت بخشیدن به آن به حیات ادامه می دهد. از سوی دیگر گرایش به پرخاشگری زمانی بروز پیدا می کند که فرد دچار خودشیفتگی شده باشد. وی به هنگام اعمال خشونت تصور می کند همه حق با او و همه باطل نزد طرف مقابل است. این نگرش در فرد بسیار خطرناک است و در سنین جوانی قابل رفع نیست. احترام گذاشتن به دیگران مهارتی است که از کودکی باید آموزش داده شود.

هم چنین دکتر مصطفی اقلیما رئیس انجمن علمی مددکاری اجتماعی ایران در تشریح دلایل افزایش خشونت در جامعه به خراسان می گوید: اگر ریشه تمام آسیب های اجتماعی، بزه ها، پرخاشگری و کودک آزاری را بررسی کنیم در می یابیم که در گذشته تا به این حد با پدیده هایی مثل دختران فراری یا کودکان خیابانی رو به رو نبودیم.

طی سال های گذشته فقر اقتصادی، افزایش طلاق و افزایش طلاق عاطفی باعث تلنبار شدن هیجانات منفی در افراد شده است به نحوی که وقتی فرد نمی تواند انرژی منفی اش را تخلیه کند به پرخاشگری و اعمال خشونت رو می آورد و این مسئله بسیار طبیعی است. دکتر اقلیما با تایید این نکته که برخی معتقدند این دیدگاه بسیار منفی و بدبینانه است، تصریح می کند: به عقیده من این نگرش بیش از این که بدبینانه باشد، واقع بینانه است. نکته این جاست که در اعمال خشونت یا گرایش به پرخاشگری نباید فرد را زیر سوال برد، بلکه باید جامعه را زیر سوال برد. به عبارت دیگر وقتی فردی قاتل می شود نباید فقط او را مقصر شناخت بلکه باید علل و عواملی را که او را به سمت قاتل شدن سوق داده است شناسایی کرد؛ زیرا هیچ کس قاتل به دنیا نیامده است. این شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است که افراد را به سوی بزه، قتل، خشونت یا هر آسیب اجتماعی دیگری سوق می دهد. به گفته وی در شرایطی که جامعه ما تحت تاثیر عوامل مختلف، با چالش های بسیاری رو به رو شده است باید منتظر سیر صعودی آسیب های اجتماعی و افزایش گرایش به خشونت باشیم. در همین حال دکتر سعید مدنی آسیب شناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی یکسونگری نسبت به افزایش خشونت در جامعه را رد و تاکید می کند: با اتکا به شاخص های آسیب شناسی نمی توانیم وضعیت جامعه امروز ایران را بررسی کنیم. درست مثل این که در مقاطعی رفتار خشنی را از یک فرد ببینیم و نتیجه بگیریم که او فرد خشنی است در حالی که برای قضاوت درباره رفتار و شخصیت افراد باید کل رفتارهای آن ها را شناخت و ارزیابی کرد. در عین حال باید به روند مطلوب شاخص های مثبت اجتماعی هم پرداخت. افزایش نرخ باسوادی، گسترش تحصیلات تکمیلی، افزایش دانش اجتماعی مردم، تغییر نگرش نسبت به نهادها، قدرت و دولت همه نتایج و پیامدهای گذار از سنت به مدرنیته و حاصل تحولات اجتماعی دهه اخیر در ایران است. در واقع باید تمامی این مولفه ها را کنار یکدیگر قرار دهیم تا بتوانیم وضعیت موجود را ترسیم کنیم به نوشته عصر ایران وی ادامه می دهد: اتفاق بدی که می افتد این است که موارد خشونت بار پر سر و صدا علنی می شود و اتفاقات مدنی و صلح جویانه مردم کمتر منعکس می شود. نگاه علمی تکلیف می کند که تمام این ابعاد را با هم ببینیم.

در یک ارزیابی کلی باید اذعان کرد که جامعه ایران دچار تغییرات اجتماعی شده است این تغییرات از یک طرف به یک خواست عمومی برای تغییر منجر شده است و از یک سو چون پاسخ مناسبی به آن داده نمی شود پیامدهای منفی اجتناب ناپذیری را در جامعه خواهد داشت. این جاست که کارشناسان می گویند اگر سیاست های اجتماعی مناسبی برای مواجهه با این تغییر و برخورد با آن وجود داشته باشد، جامعه روند رو به پیشرفتی خواهد داشت.

احساس افراد لحظه های زندگی را رقم می زند
لحظه ای خوش است که ما احساس خوب و خوشی داشته باشیم و لحظه ای بد است که ما احساس بدی داریم. دکتر لیلا خواصی روان پزشک با تاکید بر این که باید یاد بگیریم در زمان حال زندگی کنیم به ایسنا اظهار داشت: متاسفانه براساس عادت های نادرست بیشتر لحظه های حال افراد در غم گذشته و ترس از آینده از دست می رود. وی ذهن خلاق را لازمه زندگی در زمان حال دانست و ادامه داد: ما همیشه نسبت به نو شدن واکنش منفی داریم و کمتر از خود خلاقیت نشان می دهیم. وی ادامه می دهد: همیشه فکر می کنیم که اگر در جایی لحظه ای خوش بوده ایم باید دوباره همان شرایط را با همان امکانات فراهم آوریم تا شادی را دوباره تجربه کنیم در حالی که همه امکانات در زمان حال است و از همان باید برای شاد زیستن و لذت بردن از زندگی استفاده کرد.

نویسنده: امراله قاضی - دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠

سلامت نیوز :آیا تاکنون به این مساله فکر کرده اید که معنای واقعی «مهمان نوازی» چیست؟
شما باید به فرزندان خود بیاموزید که دیگران را در داشته های خود سهیم کنند. برای این کار می توانید از همسایگان و دوستان برای نوشیدن چای و گپ زدن دعوت کنید، در واقع خوراکی هایی که مصرف می شود اهمیتی ندارد بلکه مسأله مهم صمیمیتی است که در این مجامع شکل می گیرد. این گردهمایی ها باعث نزدیک تر شدن انسان ها و شکل گیری خاطراتی دلنشین می شود.
یکی دیگر از راه های آموختن مهمان نوازی به کودکان این است که آنان را در درست کردن شام مهمانان سهیم کنید. آنان در ضمن می توانند سفره را بچینند یا تا زمان آماده شدن غذا با مهمانان حرف بزنند. برای دعوت نکردن از مهمانان تنگی جا را بهانه نکنید. مهمانان شما حتی در یک محیط کوچک هم می تواند لحظات شادی را سپری کنند!


با این حال شما مجبور نیستید برای مهمانان خود شام بپزید بلکه می توانید از بیرون غذا تهیه کنید و یا حتی مهمانان را فقط برای نوشیدن چای به خانه دعوت نمائید.
مساله مهم این است که در کنار هم لحظات خاطره انگیزی را بگذرانید.
اجازه ندهید دشواری پذیرایی شما را از مهمان نوازی منصرف کند. یادتان باشد مردم بیشتر از آنکه غذاها را به یاد بیاورند صمیمیت حاکم بر محیط در خاطرشان می ماند!

نویسنده: امراله قاضی - سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠

امروزه بسیاری از خانواده ها از رفتار پرخاشگرانه کودک شان شکایت دارند و برای درمان این رفتار نابهنجار فرزندشان به شیوه و روش های مختلفی متوسل می شوند. پرخاشگری رفتاری است که از خشم و عصبانیت نشات می گیرد که در کودکان به صورت هل دادن، کتک زدن، لگد زدن، گاز گرفتن، اذیت و مسخره کردن، عذاب دادن والدین، پرت کردن اشیا و گریه سر دادن است. این دسته از کودکان نسبت به سایرین بیشتر دروغ می گویند و مسوولیت اعمال خود را انکار می کنند، البته بسیاری از کودکان گاهی اوقات این رفتارها را انجام می دهند اما کودک پرخاشگر به طور مکرر این گونه رفتار می کند. درواقع پرخاشگری کودک تقریبا یک پاسخ خودکار نسبت به استرس و ناکامی است و هدفش این است که دیگران را مجبور یا وادار کند تا آنچه را که کودک می خواهد به او بدهند. معمولا این دسته از کودکان از درخواست های والدین و سایر بزرگسالان تبعیت نمی کنند و به اصطلاح خودشان قشقرق هایی برای ادب کردن والدین شان به راه می اندازند.

در زمینه انگیزه رفتار پرخاشگرانه، برخورد مناسب و مدیریت این نوع رفتار توسط والدین با دکتر رضا رستمی، متخصص اعصاب و روان، عضو هیات علمی دانشگاه تهران و رییس کلینیک آتیه گفت وگویی انجام داده ایم که در زیر می خوانید:

پرخاشگری کودکان اغلب با مشاهده رفتار پرخاشگرانه و الگوهای نامناسب یادگیری آغاز می یابد، دکتر رستمی معتقد است: «رسانه های دیداری شنیداری نقش بسزایی در افزایش رفتار پرخاشگرانه دارند و والدین باید تا جایی که می توانند کودکان خود را از قرار گرفتن در معرض الگوهای پرخاشگر در فیلم ها، تلویزیون، موسیقی، بازی های رایانه ای، مطالب نوشتاری و ورزش های پخش شده در تلویزیون مانند کشتی محدود کنند

او اظهار می دارد که انگیزه های بسیاری برای رفتار پرخاشگرانه در خردسالان وجود دارد که ممکن است کودکی به این دلیل که عصبانی و ناراحت است یا می خواهد بر شخص دیگری مسلط شده و کنترل نماید سعی می کند به دیگری آسیب برساند. او در زمینه برخورد والدین با رفتار پرخاشگرانه گفت: «ما به عنوان والدین باید مانع از رفتاری شویم که موجب تهدید یا صدمه زدن به دیگران می شود چرا که کودکان پرخاشگر با ریسک بالایی برای تبدیل شدن نوجوانان یا بزرگسالان ناسازگار مواجهه هستند، همچنین ممکن است کودکی با سرپیچی از قوانین با اهمیت ایمنی یا با اقدام به ریسک های جدی خود را در معرض خطر قرار دهد، به عنوان مثال ممکن است کودکی با کبریت بازی کند یا به وسایل خطرناک بیش از حد نزدیک شود.»

● مدیریت رفتار پرخاشگرانه و خطرناک

والدین برای اینکه رفتار پرخاشگرانه فرزندشان مجددا تکرار نشود باید آنها را مدیریت کنند. دکتر رستمی معتقد است: «حقیقت این است که می توان به کودک پرخاشگر کمک کرد و گاهی اوقات دیده شده است به طور قابل توجهی کودکان تغییر می کنند، کمک کردن به بچه پرخاشگر برای والدین، مسوولیت سنگینی است که مستلزم تلاش بسیار، صبوری، پیگیری، مراقبت و به کارگیری مستمر روش های مدیریت کودک است.» او در پاسخ به این سوال که بهترین روشی که پدر و مادر باید آن را به کار گیرند تا باعث کاهش پرخاشگری در فرزندشان شود ، گفت: «والدین باید به طور متداوم از گام های اساسی برای برخورد با رفتار پرخاشگرانه و خطرناک استفاده کنند که شامل پنج گام است که در زیر خلاصه وار ذکر می کنم.»

رفتار کودکان تان را متوقف کنید، او را مختصری سرزنش کنید و رفتار نامقبول او را نام ببرید:

گاهی اوقات پدر و مادر باید سریعا رفتار و عمل پرخاشگرانه فرزندشان را متوقف کنند مخصوصا در زمانی که ایمنی کودک و دیگران به مخاطره می افتد. والدین باید پس از متوقف کردن رفتار، کودک را به صورت مختصر اما جدی سرزنش کنند و سوءرفتاری که مرتکب شده را نام ببرند. به عنوان مثال: «هرگز نباید دوستت را هل بدهی»

▪ بلافاصله کودک را در محدودیت زمانمند قرار دهید:

بعد از نام بردن رفتار نامقبول کودک، والدین بدون اینکه وارد جر و بحث شده باید کودک شان را در محرومیت زمانمند قرار دهند و دکتر رستمی در پاسخ به اینکه محرومیت زمانمند چیست می گوید: «محرومیت زمانمند یعنی گذاشتن کودک در یک مکان کسل کننده و ملال آور، بلافاصله پس از اینکه رفتار بدی از خود نشان داد تا هنگامی که زمان سنج پایان زمان محرومیت را نشان می دهد و مدت زمان قرار گرفتن کودک در این محرومیت، یک دقیقه به ازای هر سال سن اوست.» والدین بهتر است از این گام مهم چشم پوشی نکنند و هنگامی که کودک در حال گذراندن محرومیت زمانمند است، خود را برای گفت وگو پس از این مرحله آماده و تمرین ذهنی کنند.

▪ با کودک در مورد رفتار پرخاشگرانه یا خطرناکش گفت وگو کنید:

به کودک بعد از سپری شدن زمان محرومیتش دوباره گوشزد کنید که آنچه را انجام داده رفتاری پرخاشگرانه و نامناسب بوده است و از او بخواهند که رفتارش را توصیف کند و جایگزین های بی خطری را در آینده از آنها استفاده کند و زمانی که کودک جایگزین های ایمن و بی خطر رفتار را به والدینش می گوید باید او را تحسین و ایده هایش را تشویق کرد و چنانچه رفتار جایگزین بی خطری به ذهن کودک نرسید باید در یافتن چنین جایگزین هایی به فرزند کمک کرد و اگر کودک با عصبانیت به پدر و مادرش گفت: ولم کنید، باید صحبت کردن با او را به وقت دیگری موکول کرد یا اینکه بار دیگر او را به محرومیت زمانمند بفرستند.

یک پیامد منطقی ملایم یا جریمه رفتاری را برای کودک در نظر بگیرید:

به عنوان مثال چنانچه کودک با بچه بزرگ و قلدر همسایه رفتاری پرخاشگرانه از خود نشان دهد احتمالا با یک پیامد منفی مثل کبود شدن قسمتی از بدن یا چشمان ورم کرده مواجهه می شود و چنانچه از یک اسباب بازی یا شی برای رفتار پرخاشگرانه اش استفاده کرد، والدین باید اسباب بازی یا آن شی را به مدت طولانی توقیف کند. ممکن است فرزندی با دوچرخه اش به سمت بچه های کوچک تر حرکت کند و آنها را بترساند اما مادر می تواند به مدت دو هفته دوچرخه او را توقیف کند که این نوع برخورد نشان می دهد که کودک آن رفتارش را برای همیشه کنار گذاشته است.

از گوش دادن انعکاسی استفاده کنید:

پس از پایان محرومیت زمانمند، کودک حالتی را دارد که می خواهد با والدینش صحبت کند و والدین باید در این مرحله از گوش دادن انعکاسی استفاده کنند تا کودک بتواند احساساتش را ابراز نماید چرا که کودکی که احساساتش را در قالب کلمات بیان می کند، کنترل بیشتری روی رفتار پرخاشگرانه و تکانشی اش دارد. این متخصص اعصاب و روان برای مهارت های اساسی گوش دادن انعکاسی، پنج رهنمود را بیان می کند: «۱ والدین باید تمامی احساسات کودک خود را بپذیرد و به آنها احترام بگذارد۲ به کودک نشان دهند که به آنچه می گوید گوش می دهند۳ والدین آنچه را که می شنوند و برداشتی که از احساس کودک شان دارند برایشان بازگو کنند ۴ احساسات فرزندشان را نامگذاری کنند. ۵ توصیه ها و پیشنهادات و دیدگاه های جایگزین را به کودک شان بگویند.»

دکتر رضا رستمی در نهایت معتقد است بسیاری از کودکان که در خانه پرخاشگرند در مدرسه نیز چنین رفتاری دارند و والدین برای کاهش این نوع رفتار باید با معلم و اولیای مدرسه هماهنگ باشند.

( www.sharghnewspaper.com

نویسنده: امراله قاضی - چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠

دوران کودکی همواره به عنوان بهترین و شادترین دوره زندگی انسان شناخته شده است. کودکی دنیائی از معصومیت و پاکی در کنار شادی و سبکبالی را در ذهن تداعی می کند. بسیاری از بزرگسالان در کشاکش سختی ها و مشکلات زندگی با یاد کردن از دوران خوش کودکی خود، دمی از غم زمانه فارغ می شوند و بر بال خاطرات به دنیایی کوچ می کنند که در آن از فشار مسئولیت و مرارت خبری نیست و مسلماً آرزوی هر پدر و مادری فراهم کردن یک چنین دوران کودکی ای برای فرزند دلبندشان خواهد بود.

اما مسئله اینجاست که شادی و نشاط آموختنی نیست و شکوفایی استعدادهای او هم نباید بدون در نظر گرفتن علائق او باشد. شاید شما نتوانید به فرزند خود یاد بدهید که خوشحال باشد ولی فراهم کردن امکانات و بستر مناسب برای خوشبختی و شاد زیستن فرزند، هدیه ای است که فقط شما می توانید به فرزندتان بدهید. در همین رابطه با مطالبی که در این ایمیل مرور خواهید کرد ما روشهایی را به شما پیشنهاد می کنیم که می توانند شما را در فراهم کردن این خوشبختی در سایه ی به ظهور رساندن استعدادهای خدادادی او، به فرزندتان یاری دهند.

1. به فرزند خود اجازه دهید علائق خود را کشف کند. به بازی ها و فعالیتهایی که او انتخاب می کند توجه نشان دهید. این گونه بازیها می تواند اطلاعات بسیاری درباره استعدادهای نهفته فرزندتان در اختیار شما قرار دهد.

2. فرزند خود را روی طیف وسیعی از تجارب قرار دهید. این امر باعث فعال شدن استعدادهای نهفته می گردد. فکر نکنید چون او علاقه ای نشان نمی دهد، بنابراین استعدادی هم در آن زمینه ندارد.

3. بگذارید مرتکب اشتباه شود. اگر همه کارها را به طور کامل و بی نقص انجام دهد، هرگز برای کشف و گسترش یک استعداد، خطر نخواهد کرد.

4. سؤال بپرسید. با پرسیدن سؤالهای اساسی از قبیل: چرا آسمان آبی است؟ به کودک خود کمک کنید تا با شگفتیهای دنیا مواجه شود. به اتفاق هم پاسخ سؤال را بیابید.

5. پروژه های خانوادگی ویژه ای را طرح ریزی نمایید. فعالیتهای مشترک می تواند استعدادهای جدید را بیدار کند و گسترش دهد.

6. کودک را مجبور به یادگیری نکنید. این امید که برای پیشرفت و رشد دادن استعدادهای کودکان، باید هر روز درسهای خاصی را به آنان آموخت، ممکن است آنان را مضطرب یا دلزده سازد.

7. انتظارات سطح بالایی داشته باشید، اما این انتظارات باید واقع بینانه باشند.

8. در انجام کارها، کودک خود را سهیم کنید. بگذارید او با انجام کارها موفقیت را در ذهن خود مجسم کند. بگذارید ببیند که شما درگیر فعالیتهای معنادار هستید و به او اجازه دهید درگیر این فعالیتها شود.

9. محیطی را فراهم آورید که به لحاظ تحریکات حسی غنی باشد. مواد و اسبابهایی را در خانه قرار دهید که حواس کودک را تحریک می کنند، موادی از قبیل: نقاشی با انگشت، آلات موسیقی و عروسک های خیمه شب بازی.

10. شور و اشتیاق خود را به یادگیری فعال حفظ کنید.

11. کودک خود را با برچسب زدن به او محدود نکنید. این برچسبها ممکن است شرایطی را به او تحمیل نماید که با استعدادهای ذاتی اش همخوانی ندارند.

12. به عنوان خانواده و با یکدیگر به بازی بپردازید.

13. برای فعالیتهایی نظیر خواندن، گوش دادن به موسیقی و صحبت کردن برنامه زمانی منظم در نظر بگیرید.

14. موادی را برای کودک در نظر بگیرید که همواره بتواند با رجوع به آنها به دنیای خود دسترسی داشته باشد.

15. بگذارید فرزندتان به فعالیتهای گروهی که مورد علاقه اش هستند، بپردازد.

16. برای پرورش خلاقیت کودک خود داستانهای طنز آمیز برایش بخوانید.

17. فعالیتهایی را که فرزندتان انجام می دهد مورد انتقاد یا قضاوت قرار ندهید. اگر احساس کند مورد ارزشیابی قرار می گیرد، احتمالا" شکوفاسازی استعدادهای خود را پیگیری نخواهد کرد.

18. با کودک خود بازی کنید و از این طریق سرزندگی و شوخ طبعی خود را به او نشان دهید.

19. خانواده را در موفقیتهای خود سهیم کنید. درباره اتفاقات خوشایندی که طی روز اتفاق افتاده اند، صحبت کنید تا عزت نفس او از این طریق افزایش یابد.

20. کاری کنید که فرزندتان به کامپیوتر خانه، مدرسه یا یک کتابخانه عمومی دسترسی داشته باشد.

21. به صحبتهای کودک خود گوش فرا دهید. چیزهایی که او به آنها اهمیت بسیاری می دهد، می تواند سرنخی از استعدادهای خاصی باشد که از آنها برخوردار است.

22. فضای خاصی را در خانه برای پرداختن به فعالیتهای خلاقانه در نظر بگیرید.

23. هنگامی که کارهای روزمره ای را که به عهده فرزندتان گذاشته اید، با موفقیت انجام می دهد، حس مسئولیتش را در انجام کارهای خانه مورد قدردانی قرار دهید.

24. بصورت خانوادگی از مکانهای جدید دیدن کنید.

25. بازی های بازپاسخ به فرزند خود بدهید. اسباب بازی هایی مانند سر هم کردن قطعات و عروسکهای دستی باعث تشویق بازیهای تخیلی می شود.

26. بگذارید در روز تا حدی به رویاپردازی و کنجکاوی بپردازد.

27. داستانهای الهام بخشی را بخوانید که قهرمانانشان در زندگی موفقیت هایی را کسب کرده اند.

28. با دادن جایزه به فرزند خود رشوه ندهید. از مشوقهایی استفاده کنید که به کودک این پیام را منتقل می کنند که یادگیری نباید به خاطر گرفتن جایزه باشد.

29. اجازه بدهید فرزندتان به گروههای همسالی بپیوندد که همگام با استعدادهای او هستند.

30. برای برانگیختن علائق کودک، درباره خبرهایی که می شنوید، با او به بحث بپردازید.



31. سوگیریهایی جنسیتی را تشویق نکنید. برای کودک خود هم اسباب بازیها و فعالیتهای زنانه و هم مردانه تدارک ببینید.

32. از مقایسه کودک خود با دیگران اجتناب ورزید. به او کمک کنید تا عملکرد فعلی خود را با عمکرد گذشته اش مقایسه کند.

33. سعی کنید پدر یا مادری اقتدارگرا باشید.

34. برای برانگیختن علائق و استعدادهای فرزندتان از موقعیتهای گروهی یا جمعی(خارج از منزل) بهره ببرید. با هم به کتابخانه، موزه، کنسرت، یا مسابقه بروید.

35. پاداشهایی به فرزندتان بدهید که نقاط قوتش را تقویت می کند.

36. کودکتان را به صحبت درباره آینده اش تشویق کنید. از دیدگاههای او حمایت کنید بدون آنکه به سمت حیطه یا رشته ای خاص هدایتش نمایید.

37. کودک خود را با افراد جالب و موفق آشنا کنید.

38. خانه خود را به عنوان فضایی برای یادگیری تلقی کنید. فضای آشپزخانه و آشپزی برای آموزش ریاضیات و علوم بسیار مناسب است.

39. در احساسات با یکدیگر سهیم شوید. سرکوبی حوادث می تواند به سرکوبی استعدادهای کودک بیانجامد.

40. کودک خود را تشویق به خواندن کنید.

41. ابداعات و ساخته های کودک خود را به شوخی بگیرید.

42. با کودک خود فعالیتهایی را انجام دهید که در ارتباط با علائق و استعدادهایش است.

43. به کودک خود بیاموزید که به قوه شهود خویش اعتماد کند و به ظرفیتهایش اعتماد داشته باشد.

44. به کودک خود حق انتخاب بدهید. این عمل، قدرت اراده او را مستحکم و حس نوآوری را در وی بیدار می کند.

45. به کودک خود یاد بدهید که برای شکوفا ساختن استعداد خویش چگونه از کتابها استفاده کند. به عنوان مثال، برای یادگیری "درست کردن چیزی" از کتابهای "چگونه ..." استفاده کند.

46. در گوشه ای از خانه فضایی را برای به نمایش گزاردن ساخته ها و جایزه های کودک اختصاص دهید.

47. کودک خود را تشویق کنید تا در حیطه هایی که با مشکل مواجه است، دست و پنجه نرم کند و کلنجار برود. به او کمک کنید تا با هر محدودیتی رو در رو شود.

48. رابط بین دنیای واقعی و استعدادهای خاص کودک خود باشید. به او کمک کنید راهی برای نشان دادن استعدادهایش بیابد.

49. کودک را با مطالبی آشنا کنید که درباره افتخارات و استعدادهای کودکان است. کتابهایی مانند "مهندس کوچکی که می توانست ..." می تواند نگرش "می توانم انجام دهم" را تشویق کند.

50. کودک خود را همان طور که هست بپذیرید.

(پزشک آنلاین)

نویسنده: امراله قاضی - سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠

این، سوال خیلی از مادرهاست اما جوابش شما را شگفت‌زده خواهد کرد. مطالعاتی که روی پیشرفت‌های کودکان انجام شده، نشان می‌دهد شادی چیزی نیست که شما آن را مثل یک هدیه یا جایزه خوشگل به فرزندتان «بدهید».

مثل همه والدین دیگر، من هم بهترین چیزها را برای فرزندم می‌خواهم. من همه کار می‌کنم تا دخترم در طول روز فعالیت‌های سرگرم‌کننده‌ای داشته باشد، اوقاتش را به خوبی پر کند و بی‌دریغ از محبت من سرشار شود. با این حال، مثل مادرهای دیگر، من هم دست آخر از خودم می‌پرسم: «آیا کودک من شاد است؟» این، سوال خیلی از مادرهاست اما جوابش شما را شگفت‌زده خواهد کرد. مطالعاتی که روی پیشرفت‌های کودکان انجام شده، نشان می‌دهد شادی چیزی نیست که شما آن را مثل یک هدیه یا جایزه خوشگل به فرزندتان «بدهید». در عوض آنها می‌گویند بچه‌های لوس، آنهایی که زیر آبشار اسباب‌بازی‌ها یا سقف بدون روزنی از محبت زیادی قرار گرفته‌اند، احتمال بیشتری برای تبدیل شدن به نوجوان‌های بی‌انگیزه و افسرده دارند. «بهترین عوامل شادی، درونی هستند، نه بیرونی.» این را یک محقق انگلیسی می‌گوید که سال‌ها روی ریشه‌های شادی بزرگسالان در کودکی کار کرده است؛ کسی که تاکید دارد آن چیزی که مهم است، کمک کردن به بچه‌ها برای پیش بردن ابزارهای درونی است که آنها بتوانند در تمام زندگی به آن تکیه کنند. خبر خوب این است که لازم نیست شما یک روانشناس تجربی کودک باشید تا نیروهای درونی کودک را کشف کنید و در بالا و پایین زندگی آن را به یادش بیاورید. با مراقبت و انعطاف، هر پدر و مادری می‌تواند زمینه‌ای برای زندگی شاد کودک آماده کند.


حس‌های شیرخواران
وقتی کودک شما از یک نوزاد تازه متولد به بچه 6 ماهه‌ای با توان فعالیت و پاسخ تبدیل می‌شود، او دارد یاد می‌گیرد با علائمی شما را از ناراحتی و رضایتش آگاه کند. به محض این که شما پا درون اتاق می‌گذارید، لب‌های او با یک لبخند فوق‌العاده به سمت بالا می‌روند یا وقتی کسی از او اسباب بازی محبوبش را بگیرد، گریه او به هوا می‌رود. احتمالا متوجه این موضوع شده‌اید که او فاصله بین لبخند و گریه را خیلی زودتر از آن طی می‌کند که شما فرصت کنید پستانک را در دهانش بچپانید.

اگر به نظر می‌رسد، شیرخوار شما بیشتر گریه می‌کند تا بخندد، به این خاطر است که نوزادان اضطراب را بیشتر از خوشحالی درک می‌کنند. گریه کردن و ابراز ناراحتی برای آن است که اولویت‌ها را توضیح دهند. آنها مثل یک پیغام کمک ظاهر می‌شوند تا والدین کودک هر چیزی را که اشکال دارد، درست کنند. اما اگر کودک‌تان گریه می‌کند، از کجا بفهمید که او درد دارد، گرسنه مانده یا فقط کمی خسته است؟ یک مادر حساس می‌تواند فرق بین اینها را تشخیص دهد. ابروها، دهان و نوع صداها جزء سیستم اطلاع‌رسانی بچه هستند. یک مادر حساس همه این چیزها را با هم در نظر می‌گیرد. یک روانشناس کودک که در رابطه با حالات روحی کودکان تحقیق می‌کند، می‌گوید: «اصولا نباید شیرخواران را خوشحال یا ناراحت نامید. فقط می‌توان گفت آنها از شرایط همین حالا راضی هستند یا ناراضی.» وقتی نوزادی خوشحال به نظر می‌رسد، احساسات او از این موضوع خبر ندارد. وقتی او دارد جیغ می‌کشد هم همین‌طور. تحقیقات نشان می‌دهد قشر مرکزی احساسات در کودک 6 تا 8 ماهگی کارش را شروع می‌کند؛ یعنی همان وقتی که والدین می‌توانند احساس را در چهره کودک‌شان به وضوح ببینند. شیرخوار شما احتمالا روش خاص خودش را برای نشان دادن روحیه‌اش دارد. بعضی‌ها گریه می‌کنند، در حالی که بعضی‌های دیگر فقط به شما می‌چسبند. هرچه با خلق و خوی فرزندتان بیشتر آشنا شوید، بهتر می‌توانید نشانه‌های نارضایتی او از دنیایش را بفهمید، یعنی دریچه‌ای به سوی فهم بیشتر از طبیعت کودک‌تان.

بیشتر دقت کنید
کودک نوپای شما احتمالا در نشان دادن خوشحالی و ناراحتی‌اش توانایی خوبی دارد. وقتی شما به خانه برمی‌گردید، چشم‌های او برق می‌زند و یک لبخند گشاد تحویل‌تان می‌دهد. وقتی نمی‌تواند پتوی محبوبش را پیدا کند، بی‌وقفه هق‌هق می‌کند. با این حال او هنوز بدعنق است و راضی نگه داشتنش سخت است. در این سن، نشانه‌ها خیلی روشن هستند. یک نوپای شاد، می‌خندد، بازی می‌کند، کنجکاوی می‌کند، به کودکان دیگران توجه می‌کند و نیاز ندارد که دائم کسی به او انگیزه بدهد. در واقع می‌توان گفت نشانه‌های یک کودک ناراحت واضح‌ترند. او خودش را کنار می‌کشد، ساکت است، خوب غذا نمی‌خورد، خود به‌ خود وارد بازی بچه‌ها نمی‌شود، بازی نمی‌کند، سوال نمی‌پرسد، نمی‌خندد و لبخند نمی‌زند و تا بتواند حرف زدن را بی‌خیال می‌شود. اگر کودک شما بچه‌ای ذاتا خجالتی یا درون‌گراست که زیاد نمی‌خندد یا خیلی فعالیت نمی‌کند، به این معنا نیست که ناراحت است. خجالت، همان ناراحتی نیست اما شما مجبورید برای خواندن نشانه‌ها تلاش بیشتری بکنید. در این شرایط شما باید بیشتر مراقب تغییرات ناگهانی در رفتار او باشید، مثلا منزوی شدن یا ترسو شدن، که نشان می‌دهد او مشکلی دارد و شما باید به او توجه کنید.

وقتی بچه‌ها بزرگ می‌شوند
اغلب والدین می‌دانند نشانه‌های ناراحتی در نوپا چه چیزهایی است، اما خیلی‌های‌شان نمی‌دانند «ترس»، «عصبانیت» و «اضطراب» هم نشانه‌های ناراحتی هستند. فرقی نمی‌کند کودک‌تان چه سنی دارد. عصبانیت در هر سنی نشان‌دهنده پریشانی شدید است. وقتی کودک شما، کودک دیگری را می‌زند یا اسباب‌بازی‌هایش را پرت می‌کند، یعنی پریشانی او بیش از آن چیزی است که بتواند آن را تحمل کند. در مورد بچه‌های بزرگ‌تر مشکل بیشتر می‌شود. وقتی کودک شما نوزاد یا نوپا بود، خواندن نشانه‌ها کار راحت‌تری بود. او در خوشحالی لبخند می‌زد و وقتی اتفاق بدی افتاده بود، ناراحتی‌اش را نشان می‌داد. اما حالا او بزرگ‌تر شده و احساساتش هم پیچیده‌تر شده‌اند. خوشبختانه توانایی او برای کنترل آنها هم قوی‌تر شده. هنوز فهمیدن نشانه‌های ظاهری خوشحالی یا ناراحتی او سخت نیست. یک کودک خوشحال یا ناراحت، همان نشانه‌هایی را دارد که نوپای یک تا 2 ساله از خود نشان می‌دهد. بخش قبلی را بخوانید.

خانه را محل تفریح کنید
آویز رنگی چرخان بالای گهواره یک نوزاد می‌تواند لبخند را روی لب او بیاورد، چیزی که او را بیش از همه خوشحال می‌کند، خیلی ساده است: شما! و این اولین کلید خلق یک کودک شاد است. یک روان‌شناس کودک می‌گوید: «با کودک‌تان در تماس باشید و با او بازی کنید. اگر با او اوقات خوشی دارید، او خوشحال است. اگر شما یک کودک «نزدیک به مادر» داشته باشید، اولین قدم را به سوی تضمین یک بچه شاد برداشته‌اید.» بازی، کودک‌تان را شاد می‌کند، اما علاوه بر این، استعدادهای او را هم (که برای شادی آینده او ضروری‌اند) پرورش می‌دهد. همان‌طور که او بزرگ‌ می‌شود، بازی‌های بی‌قاعده به او اجازه می‌دهد کشف کند به چه چیز علاقه دارد. ساختن یک ساختمان با لگوها، درست کردن شربتی با چیزهایی غیر از آنها که در آشپزخانه پیدا می‌شوند، نقاشی با رنگ‌هایی که خودش ساخته و بازی‌هایی مثل این، بازی‌هایی برای تمام عمر هستند، نه فقط برای شادی کودک. منظور از بازی، کلاس زبان یا موسیقی، ورزش‌های منظم یا هر فعالیت ساختارمند دیگری که برای رشد و پرورش استعدادهای او در نظر گرفته شده، نیست. بازی، یعنی وقتی که بچه‌ها اختراع می‌کنند، کشف می‌کنند و خیال‌بافی می‌کنند. درمورد بچه‌های 2 تا 4 ساله به نظر می‌رسد سرگرمی بدون وقفه و بستنی به جای شام رویای همه بچه‌های این سن است اما همچنان چیزی که او را بیش از همه خوشحال می‌کند، شما هستید! این موضوع در مورد کودکان بزرگ‌تر هم صدق می‌کند.

کمک‌شان کنید تا استعدادهای‌شان را پرورش دهند
نسخه روان‌شناسان کودک برای خلق یک شادی مادام‌العمر یک سرنخ شگفت‌آور دارد: «آدم‌های شاد اغلب آنهایی هستند که در یک استعداد چیره‌اند.» به عنوان مثال وقتی نوزاد شما یاد می‌گیرد قاشق را به دهانش ببرد یا اولین قدم‌های لرزانش را برمی‌دارد، یا وقتی نوپای شما یاد می‌گیرد توپ را پرتاب کند، یا وقتی خردسال شما دوچرخه سواری را یاد می‌گیرد، او از خطاهایش یاد می‌گیرد، پشتکار و نظم را یاد می‌گیرد و آن وقت است که او لذت پیروزی ناشی از تلاش خودش را تجربه می‌کند.

کودک شما در این فرآیند می‌تواند ببیند که دیگران او را به خاطر فضائل خودش تایید می‌کنند و این سبب شادی او می‌شود. از همه مهم‌تر، کشف می‌کند که می‌تواند زندگی‌اش را تا حدی کنترل کند: اگر تلاش کند، عاقبت می‌تواند کاری را که می‌خواسته انجام بدهد. تحقیقات نشان می‌دهد این احساس تسلط بر امور نقش مهمی در شادی او در بزرگسالی دارد. کودکان، مثل بزرگسالان، نیاز دارند علائق خودشان را دنبال کنند وگرنه از موفقیت‌های‌شان لذت نمی‌برند.


شادی سالم در بدن سالم است!
خواب خوب، فعالیت بدنی و رژیم سالم غذایی، برای خوب بودن همه لازم‌اند، از جمله بچه‌ها. تا یک سالگی به شیرخوارتان فضای کافی برای تخلیه انرژی بدهید، هرچند این معنی‌اش لگد پراندن توی هوا باشد یا سینه‌خیز رفتن به سمت توپ مورد علاقه‌اش یا هی عقب و جلو رفتن و برگشتن و دوباره رفتن. همه این کارها کمک می‌کند او حال خوبی داشته باشد. نوپاها ورزشکاران ذاتی هستند. به آنها ساعت‌ها وقت برای دویدن در هوای آزاد بدهید. کودک بزرگ‌تر شما لازم نیست یک ورزشکار حرفه‌ای باشد، فقط دویدن و پریدن برای او کافی است. به حال و حوصله بچه‌تان هم توجه کنید. بعضی بچه‌ها آسان‌گیر هستند اما بیشترشان ترجیح می‌دهند یک برنامه منظم داشته باشند. بد نیست به رابطه بین غذاهای خاص و حال بچه‌تان هم توجه کنید. بعضی والدین کشف کرده‌اند که غذاهای شیرین اگرچه انرژی بچه را زیاد می‌کنند اما موجب می‌شوند بهانه‌گیر هم بشود. اگر خودتان به او شیر می‌دهید، به رابطه بین غذاهایی که خودتان می‌خورید و واکنش کودک‌تان هم توجه کنید.

کمک‌اش کنید
کودکان بزرگ‌تر ممکن است مدت زیادی را دور از شما در مهدکودک یا مدرسه بگذرانند. اگر فکر می‌کنید او روزهای سختی را پیش رو دارد، مثلا روزهای اول رفتن به یک مهد جدید یا امتحانات پایان‌ترم مدرسه، او را به حال خودش رها نکنید. با معلم او و والدین کودکان دیگر در مدرسه یا مهد حرف بزنید و از تجربه‌های‌شان استفاده کنید. شما می‌توانید از چشم‌های کودک‌تان استرس یا نگرانی را بخوانید اما برای حل کردنش شاید لازم باشد مداخله کنید. خیلی چیزها ممکن است او را ناراحت و عصبی کند: دعوا با یک دوست، امتحان‌ها یا حتی تغییراتی در خانه اما بعضی وقت‌ها ماجرا از این چیزها جدی‌تر است. اگر شما نشانه‌های جدی از ناراحتی را در کودک‌تان می‌بینید (عصبانیت، گریه کردن، غر زدن، خیلی زود ناامید شدن، سردرد یا دل‌درد دائمی یا مشکلاتی در خواب و غذا) شک نکنید که یک مشکل روانی برای کودک‌تان رخ داده و باید برای مشاوره پیش یک مشاور یا روان‌شناس بروید.

به آنها اجازه دهید با مشکلات‌شان مبارزه کنند
روان‌شناسان می‌گویند بد نیست اگر کودک‌تان کمی هم گریه کند، به شرط اینکه در باقی زمان‌ها محبت و توجه کافی به او نشان داده باشید. به بچه‌ها اجازه دهید تجارب مختلف را خودشان امتحان کنند، حتی آنهایی که سخت یا ناامیدکننده‌اند، به آنها کمک می‌کند که نیروی درونی‌ای را ذخیره کنند که در بزرگسالی موجب شادی‌شان می‌شود. معنای این حرف این نیست که کودک حق ندارد کمک بخواهد. بلکه شما تنها باید به او کمک کنید تا راه‌حل را پیدا کند، نه این که آن را به او بگویید. این که شما با مشکلات و ناراحتی‌های زندگی او مواجه شوید و به او این اجازه را ندهید، یک جور جنایت در حق شادی زندگی اوست. اگر کودک‌تان بتواند احساس استقلال و اطمینان را در کودکی به دست بیاورد، شادی او را در بقیه زندگی تامین خواهد کرد. یک راه برای پرورش این احساسات در کودک 2 تا 4 ساله‌تان این است که او را وادار کنید در روز برای دقایقی خودش تنها بازی کند. کودکان بزرگ‌تر (5 ساله و بیشتر) خودشان قادرند برای مشکلات‌شان راه‌حل پیدا کنند، هرچند بیشتر طول بکشد.

یادشان بدهید که کارهای خوب بکنند
وقتی کودک‌تان بزرگ‌تر می‌شود، یاد می‌گیرد کمک کردن به دیگران چه کار رضایت‌بخشی است. تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که در زندگی‌شان مفهوم کار خیر وجود دارد، کمتر ناراحت و افسرده می‌شوند. اگر شما در خانه به این امر توجه نشان بدهید، بچه‌های‌تان خود به خود آن را یاد می‌گیرند. لازم نیست او را مجبور کنید مفهوم نیکوکاری را یاد بگیرد. حتی وقتی به کودک 10 ماهه‌تان کمی موز می‌دهید، به او هم اجازه بدهید موز در دهان شما بگذارد و خوشحالی و تشکرتان را به او نشان بدهید. او از این که شما را خوشحال کرده، خیلی خوشحال می‌شود. اگر موهای دختر 2 ساله‌تان را شانه می‌کنید، به او هم یک برس بدهید تا موهای شما را شانه کند. همین لحظه‌های کوچک جرقه‌هایی هستند برای روشن کردن احساس تقسیم کردن شادی با دیگران و لذت شاد کردن آنها. وقتی کودک نوپای شما بزرگ‌تر شد، می‌توانید با سهیم کردن او در کارهای خانه، مثلا انداختن لباس‌ها در سطل رخت‌ها یا کنار گذاشتن صندلی کوچکش، به او این احساس را بدهید که دارد در کار نیکویی همکاری می‌کند.


الگوی خوبی باشید
تحقیقات نشان می‌دهند شما می‌توانید خلق و خوی خودتان را به بچه‌تان سرایت دهید؛ نه الزاما از طریق ژن‌ها، بلکه از طریق رفتار و شیوه بچه‌داری خودتان. خوب یا بد، بچه‌ها از اخلاق مادر و پدرشان الگوبرداری می‌کنند و این حتی در مورد نوزادان هم صدق می‌کند. به معنای دیگر، وقتی شما لبخند می‌زنید، نوزادتان هم لبخند می‌زند و مغزش بر اساس این لبخند طراحی می‌شود. با این حساب اگر شما یک نوزاد داشته باشید که ساعت‌ها گریه می‌کند و آرام نمی‌شود، راه‌حل مواجهه با آن این است که آرام باشید، چون نوزاد استرس شما را دریافت می‌کند. با داشتن نوزادی که دائم نق می‌زند، این که شما عصبی یا افسرده شوید، طبیعی است، اما کاری که باید بکنید این است که کمک بخواهید. والدینی که عصبی هستند، نمی‌توانند در اجرای قوانین‌شان ثابت قدم بمانند و ساختار منظمی به زندگی کودک بدهند یا حتی با کودکان‌شان بازی کنند و خوش بگذرانند. اگر شما از چیزهای کوچک خوشحال شوید و این خوشحالی را نشان بدهید، یک الگوی مثبت برای کودک‌تان بوده‌اید. شما می‌توانید به کودک‌تان کمک کنید تا نیمه پر لیوان را ببیند. مثلا اگر هوا زیادی گرم است و نمی‌شود به پارک رفت، نشانش بدهید که چه فرصت خوبی دارید تا با هم یک غذای تازه درست کنید.

به کودک‌تان اجازه بدهید ناراحت یا عصبانی باشد
هرچه کودک شما بزرگ‌تر می‌شود می‌تواند احساسات خود را بهتر نشان بدهد و در موردشان حرف بزند. حتی قبل از این که او توانایی حرف زدن داشته باشد، شما می‌توانید عکس‌هایی از صورت‌های مختلف به او نشان بدهید و بپرسید کدام یک احساس الان او را نشان می‌دهند. بچه‌های کوچک‌تر خیلی زود واکنش نشان می‌دهند و یک کلمه کلی مثل «خوشحال» یا «عصبانی» را برای احساس‌شان به کار می‌برند. وقتی کلمات بیشتری یاد بگیرند، قابلیت‌های بیشتری برای توصیف حال‌شان هم پیدا می‌کنند. با این حال روان‌شناسان می‌گویند شما نباید خیلی هم به احوالات منفی کودک‌تان عکس‌العمل نشان دهید. برای کودکان این عادی است که تحت تاثیر دور و برشان زیادی حساس یا عصبی باشند، ولی این به معنای ناراحت بودن‌شان نیست. به خصوص وقتی بچه کمی بزرگ‌تر می‌شود، متوجه می‌شوید این موضوع چقدر مهم است. وقتی کودک 2 تا 4 ساله‌تان وسط یک مهمانی تولد یک گوشه‌ای کز کرده و اخم‌هایش را در هم برده، عکس‌العمل طبیعی شما شاید این باشد که او را هل بدهید تا وسط مهمانی خوش بگذراند. ولی این خیلی مهم است که به او «اجازه» دهید ناراحت باشد. وقتی کودک شما در سال‌های بین 2 تا 4 سالگی احساس خاصی دارد، آن را برایش توضیح بدهید. مثلا وقتی دارد یکی از همبازی‌هایش را با خشم کتک می‌زند، دست او را بگیرید و بگویید تو خیلی عصبانی و ناراحت هستی. این طوری او یاد می‌گیرد که احساساتش را توصیف کند و می‌فهمد که می‌تواند به جای کتک زدن، از گفتن احساسش استفاده کند.

منبع: مجله اینترنتی برترین ها

نویسنده: امراله قاضی - چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

افسردگی والدین بر رفتارهای اجتماعی دوران بزرگسالی کودکان تأثیر بسزایی داشته و می تواند آینده آنها را نابود کند.

به عقیده کارشناسان، افسردگی مادر در دوران کودکی فرزندش، بر رفتارهای اجتماعی وی در دوران بزرگسالی تأثیر دارد، اما در مورد پدران، نتایج تغییر روحیه و افسردگی آنها به سرعت روی کودکان مشخص می شود و رشد روانی آنها را دچار اختلال می کند.

پسرانی که پدرشان مبتلا به افسردگی هستند، دو برابر بیشتر از دختران در دوران پیش از مدرسه دچار اختلالات رفتاری و احساسی می شوند، افسردگی در سنین پایین، علامت افسردگی در دوران بزرگسالی نیست، به همین دلیل است که توجه کمتری به آن می شود، همچنین شناخت این بیماری در کودکان، تا حدی دشوارتر است.

والدین جوان در صورتی که برای بار اول صاحب فرزند می شوند، حتما از مشاوران خانواده جهت تثبیت روحی خود کمک بخواهند تا با حفظ بهداشت روانی خود، به کودکشان نیز بیشتر کمک کنند.



کودک افسرده علائم بزرگسالان را دارا نمی باشد، از این رو افسردگی در کودکان می تواند به صورت عصبانیت، تحریک پذیری و گاهی پرخاشگری خود را بروز دهد، به همین دلیل گاهی این اختلال، درست تشخیص داده نشده و یا با علائم دوران بلوغ اشتباه گرفته می شود.

اختلال در خواب کودک یکی از مهمترین علائم افسردگی در کودکان و نوجوانان است، لذا با بروز افسردگی در بزرگسالان، مشکل کم خوابی و در کودکان و نوجوانان مشکل پرخوابی ایجاد می شود، کودکان افسرده به بیداربودن رغبتی نشان نداده و تا نیمه های روز در خواب هستند.

افسردگی از اختلالات نسبتا شایع در سنین نوجوانی و پیش از نوجوانی است. دراین بیماری حتی ممکن است که شادی و افسردگی با هم همراه باشند و این امر باعث شود که والدین در تشخیص بیماری با افسردگی روبه رو شوند.

افسردگی مادران باردار، عامل مهمی در ایجاد اختلال در رشد جنین است. زنانی که در دوران بارداری دچار افسردگی هستند، نه تنها به جنین خود آسیب می رسانند، بلکه فرزندشان بعد از تولد نیز از رشد روانی و جسمی کندتری نسبت به سایر کودکان برخوردار خواهدشد.

احتمال بروز مشکلات رفتاری و ادراکی در کودکانی که مادرشان دچار افسردگی است، 50 درصد بیشتر از دیگران است، بروز افسردگی در دوران بارداری می تواند در دوران پس از زایمان هم منجر به افسردگی شدید مادر شود و این موضوع احتمال بروز مشکلات در فرزندان را افزایش می دهد، همچنین افسردگی در دوران بارداری به تنهایی می تواند احتمال بروز مشکلات در فرزندان را 34درصد افزایش دهد.

مادرانی که در هنگام بارداری دچار افسردگی هستند، رفتارهای خشونت آمیز 4برابر بیشتر، فرزندشان را در دوران نوجوانی تهدید می کند. این کودکان همچنین با احتمال بیشتری نسبت به دیگر کودکان ممکن است دست به ارتکاب رفتارهای ضداجتماعی زنند.

منبع: کیهان

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: امراله قاضی - چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

معصومه اسدی

انگیزه همان چیزی است که اکثر ما احساس می‌کنیم به اندازه کافی دارای آن نیستیم، اما می‌دانیم که وجود آن مهم است چرا که به ما کمک می‌کند تا احساس رضایت خاطر کنیم، درباره خودمان احساس مسوولیت کنیم و بر زندگی خود مسلط باشیم. انگیزه یعنی تلاش برای رسیدن به هدف و شرط اساسی رشد شخصیت، رضایت‌ خاطر و موفقیت است.

ما انسان‌ها برای پرورش رفتارهای جدید باید یاد بگیریم، اما برای عمل به آنچه یاد گرفته‌ایم نیازمند انگیزه هستیم. می‌توان گفت اهمیت انگیزه اگر بیشتر از یادگیری نباشد،‌ کمتر هم نیست. معمولا افراد بی‌انگیزه وقتی دچار مشکل می‌شوند هیچ‌کاری نمی‌کنند چرا که معتقدند نمی‌توانند کاری کنند یا شوقی به کار ندارند چون فکر می‌کنند نتیجه، ربطی به تلاش ندارد.

برخی از آنان نیز از کارهای سخت گریزانند زیرا به توانایی خود شک دارند یا موفقیت را شانسی می‌‌دانند. در آموختن انگیزه، خودتوانا‌پنداری عامل مهم و موثری است. البته منظور از خود توانا پنداری، توانایی بالای یک فرد نیست بلکه پنداره‌ای است که فرد در مورد دست یافتن به موقعیت مورد نظر دارد. وقتی فرد بتواند بر موقعیت غلبه یابد و مهارت‌های لازم برای دستیابی به هدف را در خود بیابد، به این باور می‌رسد که توانمندی لازم برای انجام کارها را دارد.

معمولا افرادی که خودتواناپنداری ضعیفی دارند، افرادی هستند تسلیم‌شونده که دچار بی‌حسی و بی‌عاطفی می‌شوند. این افراد گوشه‌گیرند و نمی‌توانند در موقعیت‌ها تاثیرگذاری خوبی داشته باشند، برای مثال آموزندگانی که دارای خود تواناپنداری پایین هستند و از موقعیت‌هایی که باید کار آموزشی را در آن به انجام رسانند اجتناب می‌ورزند یا وقتی از آنها پرسیده می‌شود که در کلاس چه چیزی شما را مضطرب و متنفر می‌کند و چگونه بر آن مسلط می‌شوید بیان می‌‌دارند که خواندن مطلب جلوی کلاس درس آنان را دچار احساس عصبانیت می‌کند و امیدوارند که از آنها درسی پرسیده نشود.

برعکس افرادی که توانمندی‌هایشان را باور دارند به‌خوبی در انجام فعالیت‌ها مشارکت می‌‌کنند به‌خصوص وقتی که با مشکلی روبه‌رو می‌شـوند. برخلاف افـرادی کـه دارای خـودتواناپنــداری پایینی هستند و در برخورد با موقعیت‌های سخت و موانع، دچاراضطراب، تردد و گیجی می‌شوند افرادی با خود توانا‌پنداری بالا، این افکار و احساس‌های منفی را کنترل می‌کنند و می‌توانند بر وظیفه خود تمرکز داشته باشند.

در واقع در تفسیر ارتباط میان خودتوانا‌پنداری و انگیزه، بندورا بیان می‌‌کند که وقتی خود تواناپنداری در فرد بالاست، وی برای انجام کارهای آموزشی متعهد است و برای پرورش توانایی‌ها و مهارت‌ها تلاش می‌کند، اما افرادی که دارای خودتواناپنداری پایینی هستند، دچار اضطراب می‌شوند و به خود شک می‌کنند و در روبه‌رو شدن با مشکلات، عقب‌نشینی می‌کنند.

با تشویق و تحسین به کودکانمان انگیزه بدهیم

کودکان تشویق و تحسین را دوست دارند و تقریبا در مورد همه آنان این موضوع مصداق دارد که تحسین و تشویق خیلی بیشتر از تنبیه و عیب‌جویی می‌تواند رفتاری را در کودک به وجود بیاورد که بزرگسالان خواهان آن هستند. کودکان به چیزی بیشتر از تحسین و تمجیدی که صرفا باعث لذت آنان می‌شود نیاز دارند. آنان نیاز دارند که کسی برای آنها اهمیت و احترام قائل شود.

به این نیاز دارند که بدانند چه کاری را باید انجام دهند نه این که چه کاری را نباید انجام دهند. همچنین آنان دوست دارند بشنوند که موجب خوشحالی والدینشان شده‌اند. کودکانی که به آنها بی‌اعتنایی و بی‌توجهی می‌شود، نمی‌توانند حس کنند که عزیز شمرده می‌شوند چراکه مورد انتقاد قرار ‌گرفته و یاد می‌گیرند که چه کاری را نباید انجام دهند، ولی نمی‌دانند چه کار را باید انجام دهند.

برخی والدین از تحسین و تشویق کودکان خود اکراه دارند چراکه مثلا بر این عقیده‌اند که تعریف و تمجید، کودکشان را پرمدعا و ازخودراضی خواهد کرد یا فقط زمانی باید از کودک تعریف شود که کاری دور از انتظار انجام داده باشد. در حالی که نمی‌دانند تعریف و تمجید به معنای نشان دادن توجه و قدردانی است و کودکان با تعریف و تحسین به جا شکوفا می‌شوند.

والدین در تعریف و تمجید سازنده لازم است نکاتی را همیشه در نظر داشته باشند:

ـ کردار و عملکرد کودک را مورد تحسین قرار دهید نه خودش را چراکه کودکان نیاز دارند به خاطر همان چیزی که هستند، صرف نظر از آنچه می‌توانند انجام دهند مورد تایید و پذیرش قرار گیرند

ـ کودک را با صراحت و صادقانه مورد تحسین قرار دهید. برای گرفتن بهترین نتیجه، تمجید و تحسین باید رک و صریح ابراز شود بدون اما و اگر.

ـ تعریف و تمجید باید واقعی و صادقانه باشد، چراکه تمجید دروغین از کودکان نوعی اهانت ناخوشایند به او محسوب می‌شود و خودآگاهی کودک را زایل می‌کند.

ـ روش‌های فیزیکی را فراموش نکنید. تماس بدنی و حالت چهره (در آغوش کشیدن، لبخند زدن و بوسیدن)‌ نیز می‌تواند بیانگر تحسین باشد

نویسنده: امراله قاضی - چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠

دروغ و دروغ گویی صفت نامطلوبی است که در میان اکثر مردم شایع است نه تنها مختص کودکان نیست بلکه بعضی از بزرگسالان هم دروغ می گویند ، ولی وقتی فرزندانشان دروغ می گویند باعث ناراحتی آنها شده و با نگرانی می خواهند هرچه سریع تر دروغ گویی کودکان را از بین ببرند.


دروغ گویی نوعی بیماری است که ذهن و شخصیت فرد میتلا را تحت تاثبر قرار می دهد . اگر به فکر درمان آن باشیم ممکن است بر دیگران و اطرافیان نیز تاثیر گذارد .

یکی از برگترین وظایف پدران و و مادران و مربیان جامعه در تربیت نونهالان پرورش خصلت راست گویی است . راست گویی نجات از هر نوع گمراهی و ضلالت است . برای جلو گیری از دروغ گویی ابتدا باید ابتدا علت اقدام به آن را جستجو کرد و علت را شناخت و بعد سعی در برطرف کردن علت داشت .

کودکان ذاتا دروغ گو نیستند و به همین علت تا سنین ۳ الی ۴ سالگی دروغ به مفهومی که برای بزرگسالان مطرح است برای کودکان وجود ندارد . بنابراین هر گاه در این سنین واقعیات به طور وارونه یا منحرف ارائه شود ، هدف کودک دروغ گویی یا کسب امتیاز نیست . اما از سن ۴ سالگی به بعد به تریج بر اثر دخالت های عوامل محیطی و تربیت نادرست دروغ و دروغ گویی در کودک شکل می گیرد و گاه آن قدر شدید می شود که به صورت مرضی و بیمار گونه در می آید . علت این که در کودکان ۴ ساله یا کوچک تر از آن دروغ به معنای معمولی آن بحث نمی شود ُ آن است که در این کودکان تفاوت بین وافعیت و تخیل مشخص نشده است و تعبیر و تفسیر کودک از پدیده های محیطی نادرست و انحرافی می باشد .

دروغ گویی کودکان برای پدر و مادرها مشکلات فراوانی بوجود آورده است . در چنین خانواده هایی روح اعتماد و اطمینان از بین رفته و به جای آن بدبینی و بد گمانی جایگزین شده است .

دروغ گویی همچون بیماری ساده جسمی شروع شده و تبدیل به مساله ای حل ناشدنی خواهد گردید و دروغ گفتن کودک با آن که دردناک است ُ نباید موجب سلب اعتماد والدین از وی گردد .

تربیت صحیح و اصولی ایجاب می کند که در درجه اول به انگیزه دروغ گویی پی برده و سپس به درمان دروغ گویی پرداخت . در کودکان بزرگتر دروغ گویی و قسم خوردن بیش از حد برای راست بودن گفته های خود به علل متفاوتی ظاهر می شود و در بسیاری از آنها یادگیری دروغ از والدین و همسالان شروع شده است ُ و بعدها تقویت و تشدید یافته است . الگوهای ارائه شده توسط والدین بسیار اهمیت دارد . اگر آنها برای فریب دادن دروغ بگویند ُ ( مثلا پدر و مادر از دیگران می خواهد تا در پاسخ کسی که برای ملاقاتش مراجعه کرده یا تلفن زده است بگویند در منزل نیست ) نباید از کودک انتظار راست گویی و درست کاری داشته باشیم .

بنابراین ُ اگر کودک شما همیشه و به طور منظم دروغ می گوید ُ دلیل آن این است که او به نحوی تحت فشار قرار دارد . شاید کودک شما در انجام در انجام کارهای مدرسه ضعف دارد وقتی شما به او فشار وارد می کنید در این باره به شما دروغ می گوید .

علل دروغ گویی

علت دروغ گویی در کودکان متفاوت است که برخی از آنها عبارتند از :

۱- دروغ گویی ناشی از ترس

۲- دروغ گویی از روی علاقه

۳- دروغ گویی به خاطر عدم موفقیت در امور

۴- تقلید از دیگران

۵- هراس از تنبیه شدن

۶- دادن وعده های دروغی

درمان دروغ گویی

۱- باید از تنبیه کودک بخاطر دروغ گویی پرهیز کرد زیرا کودک برای اینکه تنبیه نشود خود را تبرئه کند یاد می گیرد که دروغ بگید و تنبیه تاثیر سطحی و موقتی دارد و ممکن است سبب مشکلات دیگری شود.

۲-بهترین روش مقابله با دروغ گویی این است که والدین علل و انگیزه دروغ گفتن را پیدا کنند و برای رفع آن بکوشند

۳-باید از طرح سوال هایی که کودکان را وادار به دروغ گویی می کند پرهیز کرد

۴-باید برای راست گویی کودک را تشویق و تقویت کرد

۵- از کودکان توقع زیاد به خصوص در نمره های درسی نخواستن و کودک را باید به آنچه که در فدرت و توان دارد و به انجام رسانده قبول داشت نه توقع بیش از حد توان او

۶- مقایسه نکردن کودکان با یکدیگر زیرا این امر باعث ایجاد حقارت و حسادت در کودک شده که این امر نیز به نوبه خود ممکن است دروغگویی را در پی داشته باشد

۷- کودکان را تحقیر و مورد سرزنش قرار ندادن زیرا خانواده هایی که کودکانشان را دائما سرزنش و تحقیر می کنند و دست کم می گیرند باعث می شوند که کودک برای اضای حس خود نمایی خود و نشان دادن توان خویش متوسل به دروغ های عجیب و غریب شوند

۸-هرگز با کودکی که دروغ می گوید با خشم وپرخاش و عصبانیت برخورد نکنید بلکه با خونسردی به او بفهمانید که دروغ گفتن ضرورتی ندارد

۹- دروغ گفتن کودک را بزرگ جلوه ندادن

۱۰-گوش دادن به حرف های کودکان

۱۱-بودن الگوی مناسب برای کودک و به او بفهمانید که طرفدار راستی و صداقت هستید حتی اگر به شما ضرر برسد.


منبع : کتاب چگونه با کودکان و دانش آموزان رفتار کنیم

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: امراله قاضی - یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠

با رفتار صحیح می توان موجب افزایش اعتماد به نفس کودکان شد

اعتماد به نفس ارثی نیست


زمانی که کودکی بتواند بدون توقع و انتظار از دیگران کاری را آغاز کند و بکوشد تا آن را به اتمام برساند ، می‌گوییم،
«اعتماد به نفس» دارد. کودک از همان ابتدا که شروع به شناخت خود و محیط پیرامونش می‌کند، به قدرت و توانایی خود برای تسلط بر محیط و اطرافیان خود آگاه می‌شود.
هنگامی که کودک به مرحله‌ای از رشد بدنی خود می‌رسد که بتواند روی پاهای خود بایستد و چندقدمی نیز راه برود ، در حقیقت مطالب بسیاری آموخته است. او به تدریج و با رشد سایر توانمندی‌های خود درمی‌یابد که قادر به انجام کارهای بی‌شماری است.
یکی از عوامل مؤثر در رشد اعتماد به نفس کودکان و نوجوانان، والدین و افراد خانواده هستند. اگر کودک در خانواده‌ا ی که سرشار از صمیمیت و محبت و مهربانی است، رشد یابد، می‌تواند ویژگی‌های شخصیتی خود را شناخته و با اطمینان به توانایی‌های خود ، با مشکلات روبه‌رو شود. از طرفی می‌تواند با رفتارهای نامطلوب و منفی خود ، برخوردی واقع‌بینانه داشته باشد و درصدد رفع و تغییر آنها برآید.
از آنجایی که اعتماد به نفس صفتی ارثی نیست، اگر کودک ضمن انجام فعالیت‌های گوناگون مدام دچار محدودیت شود و نتواند تجارب مفیدی در زندگی کسب کند، ترسو، کم‌رو و خجول بار آمده و قدرت تصمیم‌گیری مناسب هم نخواهد داشت.
گاهی والدین با توجهات افراطی خود ، مانع از رشد عاطفی و شناختی کودک می‌شوند.

از آنجایی که مادر و یا مربی کودک، تماس بیش‌تری با نیازهای جسمی ـ روانی او دارد ، می‌تواند تأثیر بیش‌تری در خوی و منش وی بگذارد. مادرانی که بیش از اندازه به فرزندان خود توجه می‌کنند و انجام وظایف کودک را به عهده می‌گیرند و اجازه نمی‌دهند که او در حد توان خود مسئولیت بپذیرد ، فرزندان آن هادر آینده احتمالاً دچار مشکلات و مسائل گوناگون خواهند شد. در این باره، لویی (روان شناس)، مادران را به دو دسته تقسیم می‌کند:
الف) مادرانی که فرزندان خود را بسیار نازپرورده بار می‌آورند و هیچ محدودیتی برای آنان قائل نمی‌شوند، هیچ کنترلی نیز بر خواسته‌ها و انتظارات کودک نخواهند داشت. این دسته از کودکان تصور می‌کنند که هر چه بخواهند باید به سرعت مهیا شود و همه را در خدمت نیازهای خود می‌دانند. به طور کلی توجه و وابستگی بیش از اندازه‌ی مادر می‌تواند موجب کاهش اعتماد به نفس کودک شود. ویژگی‌های این دسته از کودکان، تندخویی، پرخاشگری، پرتوقعی و جنجالی بودن آن‌هاست.
ب) گروه دوم، مادرانی هستند که از شدت کنترل، اجازه‌ی هیچ‌گونه عمل و تصمیم‌گیری به فرزندان خود نمی‌دهند. این دسته از کودکان نیز دچار ضعف اعتماد به نفس شده، احساس بی‌کفایتی و عدم شایستگی می‌کنند. این گروه فرمانبردار، ‌مطیع و منفعل هستند.
اگر کودک در خانواده‌ا ی که سرشار از صمیمیت و محبت و مهربانی است، رشد یابد، می‌تواند ویژگی‌های شخصیتی خود را شناخته و با اطمینان به توانایی‌های خود ، با مشکلات روبه‌رو شود. از طرفی می‌تواند با رفتارهای نامطلوب و منفی خود ، برخوردی واقع‌بینانه داشته باشد و درصدد رفع و تغییر آنها برآید.
به طور کلی، فرزندان هر دو گروه از مادران دچار کاهش عزت نفس و اعتماد به نفس هستند و نمی‌توانند ارتباطات اجتماعی مناسبی با سایرین برقرار کنند. اریک فروم یکی از روانشناسان معاصر معتقد است،
«میزان ارتباط والدین با کودک اهمیت چندانی ندارد، آن چه مهم است کیفیت روابط است

 

برای داشتن فرزندانی با اعتماد به نفس بالا ، خوب است به نکات زیر توجه کنند
۱)پیش‌بینی‌های منفی
اگر والدین معتقد باشند که فرزندشان توانایی انجام تکلیفی را ندارد و حتماً نیازمند کمک آنهاست، به طور یقین این طرز نگرش آن ها، بر عملکردِ فرزندشان تأثیر می‌گذارد و به تدریج باعث می‌شود که فرزندشان نسبت به توانایی‌ها و استعدادهای خود شک کرده و مدام به شکست بیاندیشد.
۲) توقعات نامعقول بیش از اندازه
بعضی از والدین توقعات و خواسته‌هایی بیش از توانِ فرزندانشان دارند و گاهی فراموش می‌کنند که معیارهای بزرگسالان با کودکان تفاوت دارد. در صورتی که خوب است والدین معیارهای خود را براساس توانایی‌های فرزندانشان پایه‌ریزی کنند.
۳) هیچ‌گاه فرزندانتان را بر یکدیگر ترجیح ندهید
کودکان با یکدیگر متفاوتند و شکی در تفاوت بین آنها نیست؛ اما بین آنها تبعیض قائل نشوید و یکی را بر دیگری ارجح ندانید. برای مثال، زمانی که یکی از فرزندانتان موفقیتی کسب می‌کند و دیگری شکست می‌خورد ، دلیل نمی‌شود که موفقیت او را دائم به رخ فرزند دیگرتان بکشید؛ زیرا این کار موجب دلسردی، سرشکستگی و کاهش اعتماد به نفس او می‌شود.
۴) منطقی باشید
بسیاری از والدین بهترین امکانات و شرایط را نه تنها برای خود ، بلکه برای فرزندانشان نیز می‌خواهند و توقع دارند که کودکان، بر پایه‌ی خواسته‌ها و انتظارات آنها گام بردارند. در صورتی که بهتر است این نحوه‌ی نگرش خود را تغییر داده و به کودک بگویند: «مهم این است که نهایت سعی خود را بکنی. موفقیت، تنها رسیدن به هدف نیست، بلکه تلاش و سعی تو در راه رسیدن به هدف مهم است
۵) توقعات دو طرفه
شعار بسیاری از والدین این است «آن کاری که می‌گویم بکن، نه آن کاری که می‌کنم»، برای نمونه، مادری از فرزندش می‌خواهد که وسایلش را جمع کرده، ‌اتاق نشیمن را شلوغ نکند؛ در حالی که لباس‌ها و وسایل خودش گوشه‌ی اتاق ریخته است. در چنین شرایطی کودک احساس می‌کند که ارزش او در خانواده کم‌تر از دیگران است. پس اول خودتان عمل کنید و بعد از فرزندتان بخواهید.

منبع : برگرفته از کتاب ” پرورش اعتماد به نفس در کودکان و نوجوانان ” – نویسنده : ماندانا سلحشور تنظیم برای تبیان : داوودی

تبیان

 

 

نویسنده: امراله قاضی - چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠


کودکان در مسیر رشدونمو جسمی، روحی، حرکتی و عاطفی خود با دردها، فشارهای روانی و بی‌مهری والدین روبه‌رو می‌شوند. آنها در واکنش به این دردها عکس‌العملی جز گریه ندارند.... 

 1 قولنج شیرخواران:
یکی از دلایل گریه نوزادان کولیک یا قولنج دوران شیرخوارگی است. اگرچه هنوز علت کولیک نوزادان مشخص نیست ولی مهم این است که شیرخوار درد دارد و باید به او کمک کرد. حدود 20 درصد شیرخواران به کولیک مبتلا می‌شوند و هنوز معلوم نیست چرا هنگام غروب یا شب گریه می‌کنند. شیرخوار خیلی سخت آرام می‌شود. هنگام گریه پای خود را به سمت شکم می‌برد. گاهی اوقات بی‌قراری نوزاد باعث اذیت و ناراحتی شما می‌شود.

از همکاری و مساعدت دیگران غافل نشوید. نوزاد را به پدر یا مادر خود بسپارید. ماساژ دورانی شکم نوزاد با آرامش توسط پدر بسیار تسکین‌دهنده است. شاید یک موزیک یا یک فنجان چای و قهوه به شما آرامش بدهد تا انرژی خود را احیا کنید. هنوز داروی خاصی برای برطرف کردن کولیک شیرخواران معرفی نشده است اما تجویز روزی 2 قاشق چایخوری عرق نعناع توصیه می‌شود اگر داروی دیگری مصرف می‌کنید با پزشک خود مشورت کنید.

2 جیغ کشیدن‌:
برخی معتقدند دلیلش احساس عجز و درماندگی در بیان کلمات است. وقتی کودک 18ماهه شما جیغ می‌کشد چشم‌درچشم او بیندازید. در آغوش‌اش بگیرید با کلمات محبت‌آمیز او را سرگرم کرده یا با او بازی کنید. اغلب کودکان با این کار آرام می‌شوند. گاهی در مسیر تکامل تکلم کودکان ممکن است اختلالات شنوایی نیز باعث جیغ کشیدن کودک شود، پس با شنوایی‌سنج صحبت کنید.

3 گرسنگی:
شیرخواران معمولا یک ساعت بعد از تغذیه با شیر مادر ناآرامی می‌کنند. این ناآرامی ممکن است به خاطر گرسنگی باشد.

4 صداهای بیش از اندازه بلند:
مانند تلفن، تلویزیون، نور خیره‌کننده، حضور در اجتماعات یا میهمانی‌ها آرامش شیرخوار را مختل می‌کند حتی محصورشدن بین کوهی از اسباب‌بازی‌ نیز می‌تواند برای نوزاد ایجاد تنش کند.

5 شیرخواران تنش و مشاجره والدین را احساس می‌کنند.
این موضوع باعث نگرانی و بی‌قراری آنها
می‌شود. بهتر است مشاجرات خانوادگی به بعد از خواب او موکول شود.

6 قرار گرفتن بیش از اندازه در یک وضعیت ثابت روی صندلی یا گوشه‌ای از اتاق می‌تواند سبب خستگی و کسالت شیرخوار شود. او را حرکت داده و نوازش کنید. گاهی اوقات شیرخواران عادت به گردش با اتومبیل دارند و در ماشین به خواب می‌روند و آرامش می گیرند. در این صورت اگر فرصت این کار را ندارید لااقل با او صحبت کنید. آواز و شعر بخوانید. کودکان از بودن در کنار شما لذت می‌برند.

7 درجه حرارت مناسب اتاق:
شیرخواران 25 تا 26 درجه است. چنانچه شیرخوار پوشش نامناسب داشته باشد چون تنظیم درجه حرارت بدنش تکامل نیافته در مواقع گرما و سرما بی‌قراری می‌کند. با توجه به این نکته به آرامش کودک کمک کنید.
 
منبع : salamat.ir
 
 

نویسنده: امراله قاضی - چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩

 

با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم  

امروزه‌ بسیاری‌ از خانواده‌ها از خشونت‌ و پرخاشگری‌ فرزندان‌ خود شکایت‌ دارند. آن‌ها تمایل‌ دارند که‌ علت‌ این‌ رفتارها را بدانند و راه‌های‌ پیشگیری‌ و اصلاح‌ رفتار را در این‌ زمینه‌ به‌ کار گیرند. در این‌ نوشتار به‌ تعریف‌ رفتار پرخاشگرانه‌ پرداخته‌ می‌شود، انواع‌ آن‌ بیان‌ می‌گردد و راه‌های‌ مناسب‌ مقابله‌ با پرخاشگری‌ مورد بررسی‌ قرار می‌گیرد.

تعریف‌ پرخاشگری‌

پرخاشگری‌ یک‌ نوع‌ رفتاری‌ است‌ که‌ از خشم‌ و عصبانیت‌ نشئت‌ می‌گیرد. این‌ رفتار را می‌توان‌ به‌ دو گروه‌ تقسیم‌بندی‌ کرد:

 -  پرخاشگری‌ خصمانه؛ رفتاری‌ است‌ که‌ به‌ منظور صدمه‌ و آزاررساندن‌ به‌ دیگری‌ یا دیگران‌ ابراز می‌شود؛ و هدف‌ در آن‌ صرفاً آزاررساندن‌ است. برای‌ مثال، کودکی‌ کودک‌ دیگر را می‌زند و یا در مدارس‌ دیده‌ می‌شود که‌ زنگ‌های‌ تفریح، کودکان‌ در حیاط‌ مدرسه‌ بعضاً به‌ کتک‌کاری‌ می‌پردازند.

 - پرخاشگری‌ وسیله‌ای؛ رفتاری‌ است‌ که‌ فرد به‌ وسیله‌ آن‌ خواستار به‌دست‌آوردن‌ هدفی‌ دیگر است‌ و ابداً قصد حمله‌ به‌ دیگران‌ یا اذیت‌ کردن‌ آن‌ها را ندارد. البته‌ در این‌ میان‌ ممکن‌ است‌ لطمه‌ای‌ نیز به‌ کسی‌ وارد شود. برای‌ مثال، کودکی‌ بزهکار کیف‌ خانمی‌ را می‌رباید تا به‌ این‌ وسیله‌ مورد تشویق‌ و تایید گروه‌ همسالان‌ قرار گیرد.

ممکن‌ است‌ پرخاشگری‌ جنبه‌ انتقام‌گیری‌ نیز داشته‌ باشد. یعنی‌ کودکی‌ که‌ مورد اذیت‌ و آزار قرار گرفته‌ و نتوانسته‌ خشم‌ خود را ابراز کند، اکنون‌ با پرخاشگری‌ به‌ کاهش‌ اضطراب‌ خود می‌پردازد. در این‌ جا پرخاشگری‌ وسیله‌ای‌ است‌ که‌ کودک‌ با توسل‌ به‌ آن‌ می‌خواهد به‌ هدف‌ خود یعنی‌ کاهش‌ اضطراب‌ دست‌ یابد.

جهت‌ پرخاشگری‌ ممکن‌ است‌ به‌ یکی‌ از این‌ دو صورت‌ باشد:

الف) پرخاشگری‌ درونی‌

ب) پرخاشگری‌ بیرونی‌

چنانچه‌ جهت‌ پرخاشگری‌ به‌ طرف‌ درون‌ باشد، کودک‌ خشم‌ را به‌ درون‌ خود می‌افکند و دچار خشم‌ فروخورده‌ می‌شود. پیامد چنین‌ عملی‌ می‌تواند افسردگی‌ نیز باشد. کودکان‌ افسرده‌ در واقع‌ از دست‌ خودشان‌ عصبانی‌ هستند. خشم‌ درونی‌ عصبانیت‌ و نارضایتی‌ از خود را به‌ وجود می‌آورد.

خشم‌ بیرونی؛ کودک‌ ممکن‌ است‌ خشم‌ خود را به‌ صورت‌ رفتارهایی‌ از قبیل‌ فریادکشیدن، پا به‌ زمین‌ کوبیدن‌ یا پرتاب‌کردن‌ اشیا بروز دهد.

 

علل‌ خشونت‌ و پرخاشگری‌ در کودکان‌ :


ادامه مطلب ...
کدهای اضافی کاربر :


نیت کنید و اشاره فرمایید


Online User